Monthly Archives: January 2010

جنبش کردستان و جنبش سبز در ایران

جنبش کردستان و جنبش سبز در ایران

کاوه آهنگری
چهارشنبه  ٣۰ دی ۱٣٨٨ –  ۲۰ ژانويه ۲۰۱۰

یکی از مسایلی که چندی‌ است مشغله‌ی فکری بعضی از فعالین سیاسی کرد و دیگر فعالین جنبش سبز و غیر کرد گشته چگونگی و امکان همکاری وتقویت دو جنبش سبز و جنبش دیرین کردستان است آنهم در راستای آینده‌ای روشن برای کشور ایران که‌ بتواند دمکراسی و حقوق ملتهای تشکیل دهنده‌ی آنرا تضمین کند. همکاریی جنبش دیرینه و دمکراتیک کرد در ایران و جنبشی که به نام ” سبز” به‌تازگی شهره جهانی یافته‌است الزامی و دینامیزم و موتور این حرکت را همه‌گیرو سریعتر خواهد کرد. ناروشنی و ابهامات کنونی، مسائل و سوالات بسیاری را در پی دارد. اکنون چه در روزنامه‌های اینترنتی و چه در مصاحبه و گفتگوهای رادیو و تلویزیونی گاه گداری به سوالی برمیخوریم و آن اینکه چرا کردستان در این حال و هوا ساکت مانده‌است ؟ و این پرسشی است که از طرف چند نفر از دوستانم نیز مطرح گشته و با توجه به توان و شناخت خود در پی پاسخی برای آن بوده‌ام.
محور بحث چگونگی پیوند و یا ایجاد پلی ارتباطی فی‌مابین جنبش دیرینه‌ی کردها و جنبش کنونی سبز در ایران است. به گمان من کردستان به دلیل برخورداری از ساختار فرهنگی و اجتماعی متفاوت از دیگر مناطق ملی ایران معالعه‌ی خاص خود را میطلبد. دکتر جین شارپ که یکی از تئوریسینها مبارزه بدون خشونت است در یکی از مصاحبه‌هایش میگوید* ” اگر از من بپرسید که با دیکتاتوری و دولت بدی که که در کشورمان داریم، چه باید بکنیم؟ پاسخ من اینست که من کشور شما را نمی‌شناسم پس نمیتوانم برایتان نسخه بپیچم.” بنظر من اگر چه کردستان بلحاظ جغرافیای سیاسی کشور دیگری نیست ولی بدون تردید بلحاظ هویتی و فرهنگی تفاوتهای محرزی با دیگر نقاط فرهنگی ایران دارد و هر ساختار فرهنگی، عناصر، مفاهیم و الگوهای سیاسی و اجتماعی هر گروه و جامعه‌ای را شکل میدهد یا به تعبیری معکوس میتوان گفت که مفاهیم و الگوهای سیاسی نتیجه‌ و برگرفته از بستری فرهنگی است که در درازمدت شکل ‌گرفته‌است. بر همین اساس و مبنا وضعیت سیاسی کردستان مطالعه‌ی خاص خود را می‌طلبد و اگر جنبش سبز یا رهبران جنبش سبز در فکر بسط و توسعه‌ی دامنه‌ی مبارزات خود به اقسا‌ء نقاط ایران باشند، نکته مذکور حایز اهمیت است. به گمان من نقطه‌ی شروع برای بسط جنبش سبز و سراسری‌کردن آن، آغاز دیالوگ و راه‌انداختن گفتمانی سیاسی در بین این دو جنبش و سایر جنبشهای اتنیکی، زنان، دمکرات، سکولار و آزادیخواه است و این مطلب خواه ناخواه یکی از معضلات آتی جنبش سبز و مدل سیاسی اداره‌کشور خواهد بود. حوزه اشتغال فکری من کردستان است و در همین راستا و همچون پیشنهاد، در رابطه با جنبش سبز و جنبش کردستان میتوان به مباحث زیر اشاره نمود:
• بررسی و تحلیل جنبش کرد و جنبش سبز، ویژگیها
• تفاوتها و شباهتهای دو جنبش در سطح و عمق
• راهکارها و مکانیزم/ های پیوست یا همبستگی سراسری
• شرایط و ویژگیهای پیوند دو جنبش
• بررسی و مقایسه تاکتیکها و ستراتیژی دو جنبش
• ….
همچنانکه قبلا عنوان شد، کردستان و جنبش آن دارای ویژگیهای خاص خود است و لازم است مبارزات مردم کرد را در بستر مربوط به خودش مطالعه نمود، به همین دلیل جادارد که جنبش سبز با نگاهی پلورالیستی به مبارزه آنهم به دلیل واقعیت متکثر ایران در ابعاد گوناگون، طرحهای خود را به مردم ارائه‌ دهد. بهمین خاطر شاید بهتر باشد که جنبش سبز را بصورت میدانی و در سطح سراسری آن وارد حالت رنگین کمانی نمود.
در رابطه با کردستان و سکوت نامبرده‌شده‌ی آن در پی جنبش سبز دلایل و فاکتورهای عدیده‌ای دخیل هستند که بطور اجمالی در زیر به آنان اشاره خواهم کرد:
o نگاه بسیار امنیتی و نظامی حاکمیت به کردستان و بالا تر بودن هزینه مبارزه در کردستان، که در طول سی سال گذشته بر کسی پوشیده نیست.
o عدم ارائه تعریف مشخص جنبش سبز نسبت به مساله‌ی اتنیکهای ایرانی از بعداز از انتخابات
o نبود نگاه پلورالیستی جنبش سبز در رابطه با سرنوشت سیاسی کشور و عدم ارائه مدل سیاسی اداره کشور در آینده‌ی دور و نزدیک در پی تغییرات.
o مسکوت گذاشتن خواسته‌های مردم کرد از سوی فعالین موسوم به اصلاح‌طلبان کرد از بعداز انتخابات.
o عدم بازیابی و و بازتاب خواسته‌های مردم کرد در آینه و تریبون جنبش سبز.
o نبود فضای گفتگو و پدید نیامدن گفتمان سیاسی فی مابین دو جنبش کرد و سبز که این خود سبب بوجودآمدن فاصله و عدم شناخت کافی نسبت به همدیگر گشته‌است.
o مساله‌ی عدم اعتماد کردها به مرکزیان و سران جنبش سبز که این هم ریشه در عدم شفافیت سازی نسبت به گذشته و پرسشهای پیرامون آن دارد.
o مسکوت گذاشتن شعارها و وعده‌‌های دوران تبلیغ کاندیداهای ریاست جمهوری بویژه آقایان موسوی و کروبی و عدم بازتاب آن وعده و وعیدها در بیانیه‌های منتشرشده در چند ماه اخیر.
o نبود تفاهم و گفتگو میان سران جنبش سبز و رهبران اپوزیسیون کرد مخالف نظام که دارای ‌پایگاه مردمی قابل توجهی هستند.
o عدم توجه و تمرکز جنبش سبز به سنخیت دو ساختار سیاسی و گفتمانهای برآمده از این دو بستر برای پی‌ریزی تکنیکهای مبارزه‌ی متناسب با این منطقه.
o تفاوت اندک در نگاه حاکمیت و رهبران جنبش سبز – که خود زمانی زمامدار و عضو حاکمیت بوده‌اند- به جنبش کرد و عدم شفافیت‌سازی در مواردی همچون خطوط قرمز که میتوان از دو مورد تمامیت ارضی و تجزیه طلبی یاد کرد.
سخن آخر اینکه حتی با این اوصاف، به گمان من همکاریی این دو جنبش ناممکن نیست و میتوان با آغاز و شروع دیالوگ و درک اهمیت همکاری، گامهای بزرگی را در جهت زدودن غبار و نقاط ابهام برداشت. امکان همکاری واتحاد و همبستگی یک جنبش سراسری که‌ بتواند جوابگوی نیازهای سیاسی، ملی و دمکراتیک برای ساکنان این کشور باشد وجوددارد. در همین راستا به باور من نقطه آغازین این پروژه گفتگو و تلاش در جهت ایجاد تفاهم است. به عبارتی دیگر شروع گفتمان سیاسی فی‌مابین، جنبش سبز را دچار تغییر و تحول در گستره و عمق آن خواهدنمود.

کاوه آهنگری
بلژیک ژانویه ۲۰۱۰

حمايت جنبش کردستان از “جنبش سبز”؟! توپ هنوز در زمين “جنبش سبز” است

حمايت جنبش کردستان از “جنبش سبز”؟! توپ هنوز در زمين “جنبش سبز” است!

مصاحبة راديو و سايت “کردانه ” با ناصر ايرانپور، تحليلگر، روزنامه نگار و مترجم

کاک ناصر ، اولين سئوالم در رابطه با مطلب شما به نام “نه انعطاف، نه انفعال” است که در ارتباط با دو حزب دمکرات کردستان (ايران) نگاشته ايد. هدف شما از اين نقد کوتاه چه بوده است؟

هدف بند ه از اين نقد مشارکت در بحثی است که از چندی پيش بين دو ديدگاه علی الظاهر متضاد در خصوص موضوع تعارض و تعامل احزاب کردستانی با جمهوری اسلامی آغاز شد ه است. اما پيش از پرداختن به موضوع ميل دارم مراتب خوشحالی خود را از جو سالم اين بحثها ب ه استحضار برسانم. هر چند اين رهبران و سرآمدان دو حزب منشقق از همديگر هستند که در مورد يکديگر نظر می دهند، اما با اين وصف اين کار در فضای متمدنان ه و صميمانه صورت می گيرد . نه آقای حسن شرفی، نه آقای خالد عزيزی و نه آقای کمال کريمی ضمن نقد ديدگاه و رويکرد طرف مقابل، کلامی ناهنجار بر زبان نياوردند. حال که ما تنش آنها را به باد انتقاد می گيريم، جا دارد که اين تعامل و برخورد متمدنانه را مورد تحسين قرار دهيم و خواهان استمرار آن بشويم.

شما در اين مطلب ، مسئلة مذاکره و برخورد هر طرف را به شيو ه اي رد کرده ايد و هم حرفهاي آقاي عزيزي را دراين شرايط نادرست دانسته و هم موضع آقاي شرفي را نشانه اي از شکست سياست انفعال آنها در اين شرايط تاريخي ارزيابی نموده ايد. مي توانيد کمي بيشتر اين مسئله را بشکافيد؟

البته . دفاع مسلحانه در کردستان در زمان و شرايط معينی صورت گرفته است و ضمن تبعات و عواقب منفی چند کارکرد مثبت نيز داشته است: ايستادگی و مقاومت در کردستان را به يک اصل و فرهنگ تبديل نمود ه است؛ مانع حل و آسيميله شدن مردم در فرهنگ تحميلی و ارتجاعی حکومت اسلامی شده است؛ رژيم را بخاطر وحشتش از پيوستن مردم ب ه جنبش مسلحانه تا حدی از اعمال بربريت بيشتر بر عليه مردم کردستان برحذر داشته است؛ عملا منجر به اين گرديد که دامنة اعزام جوانان کرد به مسلخگاه جنگ هشت سالة ايران و عراق محدود گردد؛ باعث شناخت بيش از پيش مردم از ماهيت رژيم شد؛ اعتباری نازدودنی برای مردم آزادة کردستان در ميان مردم مابقی ايران بوجود آورد و غيره . علی الخصوص نبايد از ياد ببريم که احزاب کردستانی جرياناتی صرفًا اپوزيسيونی نيستند، بلکه ملتی تحت ستم ملی را نمايندگی می کنند و عملا بخش و يا بازوی رزمی آن می باشند . لذا دفاع مسلحانه ی آنها مضمون و ماهيتی ديگر می يابد. به همين دليل هم راه حل نظامی هيچگاه بطور مطلق مردود نگرديده است. با همه ی اين احوال امر مذاکر ه با حکومت مرکزی هيچگاه از سوی احزاب کردستانی، به ويژه حزب دمکرات کرد ستان ايران، بطور مطلق مردود اعلام نشد ه است. و اين سياست و موضعی علی الاصول درست بوده است، آن هم به دلايلی که در خود نوشتة مورد اشارة شما به اختصار برشمرده ام. از جملة اين دلايل اين است ک ه احزاب کردستان خواهان حل مسألة کرد در چهارچوب ايران هستند و نه خارج از آن. اين امر توافق با حکومت مرکزی را الزامی م یسازد. مبارزة مسلحانه همواره در خدمت اين هدف قرار داشته است. خود دکتر قاسملوی زنده ياد نيز در يکی از سخنرانی هايش که همين چند ما ه پيش چند بار در “تيشک تی وی” پخش شد، خطاب به پيشمرگان حزب می گويند که “هدف ما از اين مبارزة مسلحان ه نه سرنگونی رژيم، بلکه آزار آن تا زمانی است که خسته می شود و تن به مذاکره می دهد”. همانطور که مستحضر هستيد، اين انسان فکور و وارسته در تلاش برای حل مسالمت آميز معضل ملی (که من آن را معضل شووينيسم می نامم) هم بود که توسط خفاشان اسلامی ايران در خون غلطيد. حتی پس از آن هم حزب دمکرات کردستان ايران هيچگاه اصل مذاکره را رد نکرد و تنها شرايط و چهارچوبی برای آن قائل گرديد . لذا آنچه که آقای عزيزی می گويند، در راستا و چهارچوب کنونی حزب قرار داشته است و نکتة تازه ای در آن وجود ندارد. آنچه که اين کلام کاک خالد را غريب می سازد، شرايطی است که در آن اين سخنان ايراد م یشود. اين سخنان نابهنگام بود و نادقيق و چون انعطافی توهمزا به نظر آمد. در شرايط کنونی بايد جمهوری اسلامی را با تمام نيرو به عقب نشينی در مقابل مردم وا داشت و حتی در صورت ممکن کمر به برچيدن هميشگی آن بست. اما آنچه را که بيانية رهبری حزب دمکرات کردستان ايران و کاک حسن شرفی نيز می گويند نيز چنان منصفانه و جای باور نيافتم و چون پوششی برای مواضع اشتباه و انفعال گونة آنها در رويدادهای اخير تلقی نمودم. آنچه که ما در ايران شاهد آن بوديم طغيان توده های بپاخواسته بر عليه رژيم اسلامی ايران بود و حزب دمکرات کردستان ايران هنوز سرگرم ور رفتن با اين استدلال ساده انگارانه و تقليل گرايانه بود که “سران جنبش سبز فرقی با هم ندارند ” و فلانی “رئيس مجلس بوده ” و آن ديگری “نخست وزير’. اين چنين سياست کردن را از حزب دکتر قاسملوی سياس تورز بعيد دانستم. برای برخی ديگر از استدلالات آقای شرفی نيز پاسخهايی دارم، اما از پرداختن به آنها پرهيز می کنم. البته آنچه را که ايشان در ارتباط با بندهای 15 و 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی گفته را بسيار منطقی دانستم، مبنی بر اينکه “حکومت برای اجرای مفاد معوقة خود چه نيازی به ما دارد. خودش برود اجرايش کند.” من به فرمايشات ايشان می افزايم که حکومتی که از خودش شرم نمی کند قوانين خود را سی و يک سال تمام زير پا بگذارد، يقينًا از من و شما هم شرم نمی کند. لذا اشار ه به اين مسأله حداکثر بايد از اين زاوي ه باشد، نه آنطور ک ه کاک خالد مطرح ساخته اند. در ضمن اين ايراد کاک حسن شرفی را نيز که از کاک خالد می گيرند، مبنی بر اينکه اين حرفها در شرايطی که مردم اين گون ه توسط حکومت سرکوب می شوند، چه معنايی دارد، بجا می دانم. اما همانطور ک ه پيش از اين نيز گفتم اين سياست هميشگی حزب دمکرات کردستان ايران بوده است. چنانچه اين کار برای کاک خالد ايراد دارد ک ه تنها از آن سخن گفت ه است، نمی تواند برای دکتر قاسملو بدون ايراد باشد که به پای عملی آن رفت، آن هم در شرايطی ک ه حکومت تازه هزاران انسان شريف و دگرانديش را کشتار جمعی کرده بود و دکتر قاسملو حتی اصول و شروطی را ک ه خود تدوين و رهبری حزب تصويب نموده بود، رعايت ننمود. من خود را شيفتة دکتر قاسملو می دانم، اما اين حرکت وی که بر اساس يک ارز يابی اشتباه از ماهيت و نيات پليد رژيم بود را نيز قابل انتقاد می دانم.

بر اساس اصول اعلام شدة حزب دمکرات مذاکره در تاريخ و استراتژيک حزب دمکرات کردستان ايران چه جايگاهي داشته است؟ با توجه به تحليل و بررسي تاريخي حزب دمکرات در رابطه با مذاکره و اعتقاد حزب به مذاکره به عنوان يک روش اصولي چرا شما مطرح کردن مذاکره از طرف کاک خالد عزيزي را نادرست ميدانيد؟ مگر براي بدست آوردن امتيازات بيشتر نبايد در شرايطي که رژيم ضعيف هست اين کار را کرد و مگر اين نبود که دکتر قاسملو هم در شرايطي که رژيم در بن بست جنگ بود، با آنها مذاکره نمود؟

به برخی از اين نکات فوقًا اشاره کردم . اينجا همين را فقط اضاف ه کنم که خود قاضی محمد نيز برای حل اين معضل به تهران رفت و با سران رژيم وقت ايران مذاکره نمود . نتيجة اين منش آشتی جويانه و مسالمت آميز طرف کردی را آن رژيم نيز با اعدام قاضی محمد داد. به اعتقاد من بايد اکنون ديگر اين تجربه و استنتاج را داشت ه باشيم که ضمن تأکيد بر اصل مذاکره ، مذاکره با حکومت اسلامی ايران به ويژه با عنايت به تغيير شعار حزب دمکرات کردستان ايران و ديگر احزاب کردستانی از “خودمختاری” به فدراليسم و با توج ه به پيشينة ننگين رژيم اسلامی در اين حوزه منتفی گردد و اين با صراحت کامل بيان شود. روح زمان را درک کنيم و استراتژی و تاکتيک و شعارهای خود را با درنظرداشت آن تعيين کنيم و اشتباه رهبران احزاب کردستان عراق را ک ه در شرايط بسيار بد بعد از جنايات وحشتناک ر ژيم عراق در حلبجه به استقبال پيام و روبوسی صدام رفتند را تکرار نکنيم. به نظر شما برخورد احزاب کردي با مسئله انتخابات رياست جمهوري چه بعد و چه قبل از انتخابات در جهت منافع ملت کرد بوده است؟ من بالشخصه شرکت در اين ب ه اصطلاح “انتخابات” را با توج ه به دلايلی که در چند نوشته برشمردم، توصيه نمودم. بر همين اساس سياست حزب دمکرات کردستان را صحيح تر از موضع حزب دمکرات کردستان ايران تلقی کردم . اما اين رويدادها ب ه هر حال روندی را طی کرد ک ه مخالف و موافق شرکت در “انتخابات” را غافلگير نمود؛ به نظر من هم آنانی که قبل از “انتخابات” تبليغ می کردند که اين، سناريويی نگاشته شده از سوی رژيم است و اين چهار کانديد در اساس تفاوتی با هم ندارند، در اشتبا ه بودند، چ ه که آنها نه برای رژيم و نه برای مردم يکی نبودند (و واقعًا هم نيستند) و هم آنانی در اشتبا ه بودند که تصور می کردند که رژيم به هر حال  به مانند خاتمی  آنکه را که مردم برگزينند، می پذيرد، چون در غير اينصورت دعوت آنها برای شرکت در اين کارزار معنايی نمی داشت. اما رژيم اسلامی وقي حتر از آن است ک ه حتی مخالفانش هم تصورش را می کردند. اما اينکه پيروزی کدام کانديد در راستای منافع ملت کرد است، موضعی شفاف دارم: پيشاپيش بگويم که سرنگونی حکومت اسلامی ايران و برپايی حکومتی دمکراتيک، سکولار و فدرال را در راستای منافع ملت کرد و مابقی ايران می دانم. لذا بايد پيگيران ه برای تحقق اين آرمان کار ک رد. اما اين امر می تواند از راههای مختلفی صورت گيرد و بايد همة امکانات و عرصه ها را ب ه خدمت آن گرفت که “انتخابات” در جمهوری اسلامی در شرايطی و به جهت تعميق تضادهای رژيم و ب ه عقب راندن آن می تواند يکی از آنها باشد . من معتقد بودم و هستم که نفس اينکه حضرت آقای دکتر احمد ینژاد، گزينة آقای خامنه ای، سر جای خود نشانده شود و هر بار چشممان به رخسار “مبارکش” نيافتد، موفقيت است و اتفاقًا اکثريت مردم ايران هم، همانطور که بعدها مشخص شد، همين ارزيابی را داشتند. به هر حال بارها گفته ام که ادامة سلطة احمدی نژاد را در تضاد با مصالح مردم کردستان می دانم؛ ايشان عنصری امنيتی، اجرايی و نظامی در کردستان بود ه است و طبق قراين عضو تيم دوم ترور دکتر قاسملو بوده است. به همين دليل مردم کردستان حسابی گشوده با ايشان دارند. مضاف بر اين، پيروزی جناح مخالف، به ويژه شخص کروبی، نويد شرايط متعادلتری را در دوزخ جمهوری اسلامی م ی داد و اين هم به نفع روشنگری و رونق يابی فضای مدنی کردستان می بود. مردم ايران کسی را ک ه مدعی شود که زندگی در ايران در زمان صدارت خاتمی و احمد ی نژاد فرقی با هم نداشته است، جدی نمی گيرند. و بالاخره از ياد نبريم که برای نخستين بار کانديدی به ميدان آمده بود که به هر حال بخشی از خواستهای مليتهای غيرفارس ايران را مطرح کرد ه بود. حتی اگر اين کار به جهت نيرنگ صورت گرفته باشد (که صد البته چنين نيست )، باز بايد موضعی صريح و جانبدارانه از آن اتخاذ م ی نموديم (که بخشًا نيز نموديم).

همانطور که ديديم رژيم اسلامی کروبی را صرفًا به خاطر اين برنامه اش سخت مجازات نمود، از اين طريق که بطور مصنوعی و با تقلب آراء داده شده به وی را وحشتناک پايين آورد. خود اين امر اصولی بودن جانبداری از وی و اشتباه بودن يکسان شمردن وی با احمد ینژاد را نشان می دهد. با توجه به سابقه مبارزاتي مردم کرد که از سال 58 با رژيم جمهوري اسلامي شروع شده است ، آيا احزاب کردي توانسته اند در جنبش مدني مردم ايران بنام جنبش سبز مبارزات خود را پيوند دهند؟ به نظر شما رهبران و نيروهاي فعال جنبش سبز بايد به سراغ ملت کرد و احزاب کرد و نيروهاي فعال مدني کرد بيايند و يا احزاب کرد به سراغ آنان بروند؟

نخست اينکه بايد متذکر شوم که جنبش مدنی مردم ايران در جنبش سبز خلاصه نمی شود. به عبارتی ديگر جنبش مردم ايران چه به لحاظ پايگاه و خواستگاه توده ای و چ ه به لحاظ افق و مطالبات بسيار گسترده تر و ژرفتر از جنبش سبز است که سرانش هنوز از حصار بسيار تنگ تعهد به جمهوری اسلامی، قانون اساسی آن و حتی ولايت فقيه خارج نشده اند. عمده ترين مطالبة جنبش مردمی ايران آزادی و سکولاريسم است که هر دوی اينها در جمهوری اسلامی قابل تحقق نيستند. اما در ارتباط با پيوند مورد اشارة شما با جنبش کردستان بايد بگويم ک ه اين در درجة نخست وظيفة اين جنبش مدنی مرکز است ک ه اين ارتباط را برقرار سازد، چه که به هر حال به لحاظ زمانی مؤخرتر است و بخش ًا همان شعارهايی را مطرح می سازد که سی سال است با وضوحيت و جامعيت بيشتری در صدر مطالبات جنبش ملی  دمکراتيک کردستان ايران قرار دارند . برقراری اين پيوند نيز بايد از طريق طرح و يا پشتيبانی از مطالبات مردم کردستان از سوی اين جنبش مدنی مرکز انجام گيرد. واقعيت امر اين است ک ه مردم کردستان با گمان به اين جنبش م ینگرند و اين در درجة نخست ريشه در شعارهای تاکنونی سران جنبش سبز، چون موسوی، دارد که تاکنون لام تا کام در مورد ستمهای رواداشته شده بر مردم کردستان چيزی نگفته است . پيوند جنبش کردستان با هر جنبشی در ايران جادة يک طرفه نيست ک ه طرفی پشتيبانی و طرفی ديگر سکوت اختيار کند. هر دو بايد از مطالبات همديگر پشتيبانی کنند که تاکنون از گرايشهای مختلف موسوم به جنبش سبز، صرف نظر از برنام هی انتخاباتی آقای کروبی، چيزی در اين حوزه ديده نشده است و در بهترين حالت در بخشهايی از آن شاه د نوعی سکولاريسم ناسيوناليستی بوده ايم که تنها وجه سکولاريسم آن می تواند مورد قبول جنبش کردستان قرار گيرد و وجه ناسيوناليستی آن اتفاقًا در تعارض با منافع، مصالح و مطالبات مردم کردستان قرار دارد. بايد توجه داشته باشيم که رژيم ايران رژيمی ب ه جهت جنسی، قومی و مذهبی شووينيستی است و کافی نيست ک ه تنها شووينيسم جنسی و مذهبی آن زدوده شود و اما وجه قومی  ملی اين شووينيسم باقی بماند و يا حتی عمده تر نيز گردد. به هر حال، تصور می کنم که کردستان تاکنون دين خود را ب ه خوبی ادا کرد ه و توپ در زمين جنبش سبز قرار دارد . با اين وجود سياست کردی در مقابل آن نه بايکوت و تحريم و تقبيح آن، بلکه نوعی همزيستی مسالمت آميز با آن در مبارز ه با رژيم، البت ه در کليت آن و ب ا مطالبات معين خود می باشد . جنبش کردستان بخشی جدايی ناپذير از جنبش دمکراسی خواهی ايران بود ه و خواهد بود. آنچه جنبش سی و يک سالة کردستان در پی آن است، بطور کامل در راستای آمال و مصالح کل مردم ايران قرار دارد . لذا قبل از اينکه سخن از ايرانی کردن فضای سياسی کردستان رانيم، بايد از کردستانی کردن فضای سياسی ايران سخن گوئيم و برای آن تلاش ورزيم. در ضمن نبايد زحمات رسان ههای گروهی کردی که در عرض اين هفت ماه با تلاشهای پيگير و خستگی ناپذير و فداکارانة خود شب و روز به انعکاس اين حرکتها پرداختند و با دعوت از روشنفکران و فعالان ايرانی صدای آنها را نيز به مردم ايران رساندند، ناديد ه گرفت. ای کاش، سخنگويان “جنبش سبز” چون گنجی و بازرگان و سروش و امثالهم که در خارج از کشور هستند، يک دهم اين کار را برای جنبش کردستان انجام م یدادند و همچنان سکوت معنادار پيشه نمی کردند. کنشگران کردستان مواضع آنها را زير ذر هبين گرفته و هرگونه همکاری عملی را منوط به موضع روشن آنها در قبال جنبش ملی  دمکراتيک کردستان م ی دانند. آنچه که مسلم است، بنيانهای فکری سرآمدان “جنبش سبز ” هنوز نمی توانند مورد پذيرش آنها باشند . دوستانی نقد آنها را شروع نموده اند (برای نمونه نگاه کنيد ب ه نوشتة دکتر سعيد شمس تحت عنوان ” خواسته هاي حداقلي جن بش سبز و حقوق ملل غير فارس “) و در آينده نيز شاهد روشنگری بيشتر در اين خصوص خواهيم بود . آنچه که مسلم است  و اينجا موضع هميشگی جنبش کردستان ايران، آنطور که من آن را درک نموده ام برای بار چندم تکرار می شود  چک سفيد برای سران جنبش سبز نيز صادر نمی شود . (بحث مفصل در اين خصوص را به آينده موکول می کنيم.)

جنبش مدني سبز چه دستاوردي براي ملت کرد داشته است؟

بزرگترين دستاورد جنبش اخير مردم ايران برای کردستان اين بوده است که مردم مابقی ايران اکنون به وجه باز هم بهتری پی ب ه ماهيت واقعی رژيم جور و ستم برد ه اند . نفع مردم کردستان در اين نهفت ه است که مردم مابقی ايران اين رژيم و ماهيت ضدمردمی آن را بشناسند . دومين دستاوردش به لرزه درآمد ن رژيم است . من بعنوان يک کنشگر کرد اشک شادی بر چشمانم جاری شد، آنگا ه که ديدم چگونه مردم تهران و ديگر شهرها ی بزرگ ايران ستون و ارکان و نمادهای اصلی رژيم را چنين قاطعانه آماج يورشهای خود قرار داد هاند. دستاورد ديگر اين جنبش اخير فراگيرترشدن خواست مليتهای غيرفارس ايرانی می باشد که سرآغاز آن با برنامة کروبی بود. و بلاخره مردم ايران به عينه ديدند که تمرکز قدرت سياسی و اقتصادی و فرهنگی چه عواقب مخربی را برای کشور ما ببار آورده است. نظام دمکراتيک آيندة ايران از کانال تمرکززدايی  از جمل ه تحت تأثير اين جنبش و تجارب آن  خواهد گذشت.

اگر بخواهيم به ميدياي خارج کشوري ايراني (کردي و فارسي) در رابطه با پوشش خبري و تحليلي جنبش سبز نگاه واقعي بيندازيم چه رسانه هايی بهتر کار کرده اند؟

الحق که همة تلويزيونهای کردی در کنار “صدای آمريکا” و “بی بی سی” نقشی بسيار مثبت و کليدی در انعکاس تظاهراتها و اعتراضات مردم و همچنين افشای ماهيت خبيث و خونخوار رژيم ايفا نمودند؛ از تيشک تی وی بگير تا تلويزيون کومله . اما نمره نخست را به “ئاسوسات” می دهم که تلاشهای بی وقفه اش تحسين برانگيز و سروربخش بود. بايد به مسؤولان و مجريان و کارمندان اين تلويزيون و تلويزيونهای ديگر “دست مريزاد” گفت و از آنها سپاسگزار بود. اين خدمت بزرگ آنها جای شايسته ای در تاريخ کردستان و ايران خواهد داشت.

در ميان رهبران و چهره هاي سياسي کرد چه کسي توانسته است پس از انتخابات صداي مردم کرد در رسانهاي فارسي زبان و خارجي در رابطه با جنبش مدني سبز باشد و شما به آن فرد نمره قبولي مي دهيد؟

بسياری تلاش کردند و تلاشهايشان قابل تحسين است. اما نمرة اول را به آقای عبدالله مهتدی می دهم که با مواضع فعالانه و صحيحش نقش بسيار مثبتی در اين خصوص ايفا نمودند.

19 ژانوية 2010

The Kurds, June Pres Elections and the Aftermath

The Kurds, June Pres Elections and the Aftermath

Kaveh Ghoreishi

January 16, 2010

Well before the presidential elections for the tenth president in Iran, on June 12, 2009, the issue of participating or not in the elections was a hot question among the Kurds leading to debates and discussion among their political and social circles. These discussions grew in intensity after candidate Mehdi Karoubi issued a statement on the rights of ethnic and religious minorities, and candidate Mir-Hossein Mousavi’s green light regarding the importance of the participation of “ethnic groups,” along with his references to this in his talks, and also the presentation of a plan to Iran’s Supreme Cultural Revolution Council proposing that native local languages be used in schools as the instruction media, which was attributed to Mr. Ahmadinejad’s campaign activities. The question at the time of course was why were the presidential candidates, who did not have very good relations with the ethnic groups and particularly the Kurds, suddenly focusing on them and stressing their rights and also the implementation of constitutional provisions in this regard that had not been implemented. Was it that the ethnic and religious minorities of Iran, of which the Kurds are a clear example, had finally succeeded in convincing their importance in the political calculations of those in power in the capital? Or was it that the candidates were simply doing what earlier candidates had done, which was to use the old issues of “education through native languages”, “ethnic groups,” “sub-national and religious minorities,” to get the attention and votes of those Iranians living in the border and outlying regions – groups that incidentally always were the key determinants of the outcome of previous elections? Or to be even more optimistic, was it that these individuals had come to understand and accept the important of the presence of sub-national and religious minorities because of history and the conditions that the pro-reformists were in?

Regardless of what the answer to these questions is, we can conclude one thing: Disregarding the sub-national, cultural, and religious diversity in Iran, and without accepting that the rights of these groups had been ignored in the last 30 years, no political plan or program would be complete and at least one of its aspects would always fall short.

But the fact that these issues were raised by the candidates among the Kurdish public opinion, forced political groups inside and outside Iran to take positions regarding them in the campaigns for the presidential elections. And in view of the historic sensitivities about the Kurdish issue in Iran in regards to the central government, it was clear that different groups and parties would take different positions on the issue. And so the issue of participating in the elections or boycotting them depended on the group or their perspectives. Here are some observations on the groups.

First Group. Political groups in Iran among whom are the Shoraye Hamahangie Eslahatalaban (Coordinating Council of Reformists) and the Jebhe Motahed Kord (the Kurdish United Front), are the key Kurdish groups which had decided, based on their past experience, to participate in the elections. And while a month into the election day, some 76 political and civil activists – which represented a wide spectrum of Kurdish groups and views – announced their support for specific candidates on certain conditions which was that the candidate would support and promote their demands, they failed to get such a commitment from the candidates. Then, this coalition that included Kurdish representatives in the sixth Majlis, members of Advar Kord, Jame Demokratic Daneshjuyan Kord (Democratic Society for Kurdish Students), and some reformists, presented their demands again and announced their categorical support for candidate Mehdi Karoubi, whose bombastic declaration of support for the rights of the sub-national groups had been welcomed by the Kurds. However, most of the members of the Coordinating Council of Kurdish Reformers (Shoaraye Hamahangi Eslahtalabane Kord) who were staunch supporters of Mohammad Khatami’s candidacy, threw their weight behind Mir-Hossein Mousavi when the former announced his withdrawal.

Second Group. This block includes those political parties who since the 80s had left the country because of the pressures on them and who mostly lived in Iraqi Kurdistan. The Kurdish Democratic Party led by Khaled Azizi  and the Part Azad Kurdistan group are the examples of this who invited their supporters to participate in the elections and supported Karoubi in the race. In their reasons for support, they cited the programs that Karoubi and Mousavi had advanced in their campaigns regarding the rights of sub-national minority and religious groups. They argued that despite the undemocratic method and election process in Iran, they views the elections as an opportunity to demand their rights. At a press sitting on 5/31/2009, in Iraq’s Erbil, they explained their positions and rationale for participating in the elections. It should be noted that this was the first time, with the exception of the race for the first Majlis of the Islamic Republic) that the Kurds were officially announcing to participate in the national elections. Another exception was the race in 1997 that led to the election of Mohammad Khatami as president. While the groups supported participation, there were powerful individuals such as Jalil Gadani, who disagreed and advocated boycotting the presidential race.

Third Group. This the block that never supported participating in any elections in Iran. Komeleh Party of Kurdistan, Iran’s Kurdish Democratic Party and the Komeleh Zahmatkeshan Party all separately issued statements asked the Iranian nation, and particularly the Kurds, not to participate in elections and boycott the voting. They viewed this as a “national duty and a democratic step towards freedom.”

After the elections, Kurds took differing positions on the outcome. Here are some observations and how they can be categorized.

First Group. Since this block staunchly supported participation in the elections, it would appear that they would be the first to cry fault and support the idea of the “electoral coup”. But in reality they only issued a few statements regarding the announced results, the arrest of Abdollah Ramezanzadeh – who is referred to as the leader of the Kurdish reformists – and the call for the Kurds to participate in a national strike – which is what other Kurdish groups did as well. Other than that, there was silence and the groups preferred to be independent observers of the crisis that ensued. Mr. Khaled Tavakoli, a Kurdish reformist and the editor of a Kurdish newspaper in London, wrote that the reason for this silence by Kurdish reformists was the arrest of Ramezanzadeh. The members of this group remained silent even though the group issued a statement asking the people of Kurdistan not to be fearful in their drive to demand their rights.

Second Group. While the final outcome of the voting remain unclear till today and those who have access to the counts and statistics have not published them, some members of this groups, including the Hezb Demokrat Kordestan (Kurdistan Democratic Party) claim that according to the statistics they have received, the candidate of their choice in Kurdistan received the highest votes. This group then announced its support for what it calls the “liberation movement” of Iran, and a general national strike across Iran. This group demonstrated its uncertainty in supporting the “Where is my vote” movement but at the same time was the only group that insisted on its position prior to the elections and continued its media support.

Third Group. This block, which advocated a complete boycott of the elections, was the only one that separated its direction the very day after the elections. Hezbe Democrat Kordestan Iran led by Mostafa Hajari, not only chose to remain silent over what had happened in the elections, but according to some sources had said in front of television cameras that the “movement that had sprung up in Tehran had nothing to do with the Kurds and their demands,” and concluded that the issues were the results of “international differences within the ruling circles” in the country. This posture resulted in that some opposition groups and associations inside the country asserted that the group had “taken a softer position regarding the Islamic Republic, particularly under the current conditions.” In a recent statement, this block rejected this accusation and said that it stood side by side with the freedom lovers across Iran and that it would continue to take steps to topple the Islamic Republic until victory. It should be noted that this statement was challenged by some Kurdish journalists who asked for greater clarity of their position and policies regarding the current protest movement in Iran.

Unlike the other groups, the Hezbe Komeleh Kordstan led by Abdollah Mahtadi, declared through a televised message, its support for the protest movement the very day after the elections. In his statement, he said that the Kurdish people had for more than thirty years been the victims of the type of suffering, despotism, disregard for rights, and discrimination that had risen the Iranian nation and “we view ourselves in the same barricade as them.” This declaration was followed by other statements that supported the protest movement that has shaped up in Iran since the June 12 electoral coup.

%d bloggers like this: