Monthly Archives: October 2010

بورژوازی کرد و جنبش سبز

بورژوازی کرد و جنبش سبز

رحمان حسین زاده

October 29, 2010

با عروج جنبش سبز، جنب و جوش ناسیونالیسم کرد، برای محکم کردن جای پای خود در چارچوب معادلات مابین جنبش بورژوایی سراسری و جنبش بورژوایی کردستان ابعاد جدیدی به خود گرفت. بر خلاف ادعا و پروپاگاند جریانات ناسیونالیست کرد، فعل و انفعالات سیاسی این جنبشها و جریانات نه تنها کوچکترین ربطی به منافع مردم ندارد، بلکه در ضدیت کامل با منافع کارگران و مردم و صف آزادیخواهی است، این جنبه از مسئله را پایین تر توضیح خواهم داد. در پروسه معرکه گیری “انتخاباتی” جمهوری اسلامی و در ابتدای به میدان آمدن جنبش   سبز صف احزاب ناسیونالیست کرد شکاف برداشت. آن دسته از جریانات ناسیونالیست که در “انتخابات” شرکت نکردند و در  حمایت از جنبش سبز اما و اگر و تردید از خود نشان دادند، فعلا و در این مرحله صحنه بازی سیاسی را به جریانات ثابت قدمتر حمایت از جنبش سبز باختند. حزب دمکرات کردستان ایران (به رهبری هجری) و سازمان زحمتکشان (تحت رهبری مهتدی) از حزب دمکرات کردستان (به رهبری خالد عزیزی) و سازمان پژاک و بعضی گروههای دیگر ناسیونالیست کرد، عقب ماندند. چرخش ناگهانی مصطفی هجری و حزبش و کمپین انترنتی مهتدی و جریانش هر دو تقریبا همزمان به طرفداری از جنبش سبز دیرهنگام شروع شده و فعلا پشت سر پیش کسوتان ناسیونالیست شرکت کننده در انتخابات و حامیان از همان ابتدای امثال کروبی و موسوی صف کشیده اند. نهایتا مسئله اینست کل جریانات ناسیونالیست کرد در سالن انتظارنزدیکی و همگامی با جنبش سبز بسر میبرند. واقعیت اینست شرکت در “انتخابات” و حمایت از کاندیداتوری امثال موسوی و کروبی و بعدا حمایت بی اما و اگر از جنبش سبز برای ناسیونالیستها، تاکتیکهایی در خدمت استراتژی پایه ای بورژوازی کرد است. استراتژی ای که چند دهه است طبقه سرمایه دار کردستان به انحا مختلف، از طریق کانالها و جریانات “قانونی درون نظام” و یا از طریق احزاب ناسیونالیست اپوزیسیون و مشخصا حزب دمکرات کردستان یکپارچه قدیم و حزب دمکرات کردستان دو تکه شده کنونی به دنبال تحقق آن بوده است. این استراتژی در یک جمله عبارتست از “به رسمیت شناختن سهم اقتصادی و سیاسی بورژوازی کرد در اداره امور توسط دولت مرکزی”. این سهم خواهی طبقه سرمایه دار کرد از قدرت سیاسی در زرورق “حق کرد” پیچانده شده و چند دهه است توسط حزب دمکرات کردستان تحت نام “خودمختاری” و در سالهای اخیر تحت نام “فدرالیسم” تعریف شده است. فاکتور جدید اینست همین استراتژی و همین هدف را  در یک دهه اخیر ناسیونالیستهای پرورژیمی در داخل کشور (اساسا جبهه متحد کرد و فراکسیون نمایندگان کردزبان مجلس) زیر عناوین “حقوق فرهنگی کردها” و یا  “سپردن اداره امور به مسئولین محلی کرد” فرموله کرده و آن را مطرح کرده اند.  اجزای این استراتژی را در دوره جدید عروج جنبش سبز، حزب دمکرات کردستان و مشخصا دبیر کل آن خالد عزیزی با صریحترین و شفافترین شکل در مصاحبه ها و با بیانات مختلف به شکل زیر بیان کرده است.

–          خواستار حل مسئله کرد در چارچوب ایران و در چارچوب همین نظام و ترجیحا جمهوری اسلامی سبز شده  هستند.

–          خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نیستند و شعار سرنگونی را کنار گذاشته اند.

–          ابزار اصلی پیشبرد کار خود را دیالوگ و مذاکره میدانند و در این راستا بندهایی از قانون اساسی از جمله بندهای 15( آموزش به زبان محلی)  و 19 (به رسمیت شناختن حقوق فرهنگی اقوام) را میتوانند مبنای دیالوگ قرار دهند . گله مندند که جمهوری اسلامی استعداد مذاکره را ندارد.

–          در حال حاضر فعالیت مسلحانه را کنار گذاشته اند.

–          چنانکه فعالیت علنی و قانونی حزبشان در داخل تضمین شود، آماده اند به ایران برگردند.

–          گفته اند، مهم نیست انقلاب بشود، مهم اینست در پروسه این تحولات چه حقی به آنها میرسد، پرهیز خود را حتی از انقلاب همگانی و علی العموم و پرهیز خود را از تغییر هیئت حاکمه بیان کرده اند.

استراتژی اعلام شده بالا ،پلاتفرم سیاسی و پایه ای بورژوازی کرد برای گرفتن سهم خود از قدرت سیاسی در چارچوب حکومت اسلامی است.آنچه در محورهای بالا بیان شده است، دقیقا حرف دل سرمایه داران شهرهای کردستان و نمایندگان “قانونی و درون نظامی” آنها در جبهه متحد کرد و فراکسیون کردهای مجلس است، که تمام تلاششان اینست موقعیت محکمتر بورژوازی کرد را در اقتصاد و سیاست بورژوازی ایران ودر چارچوب جمهوری اسلامی ترجیحا سبز شده تامین کنند. نکته قابل توجه این مسئله است که احزاب سنتی ناسیونالیست کرد در اپوزیسیون و جلوتر از بقیه حزب دمکرات کردستان ( تحت رهبری عزیزی) مسیر انطباق با خط مشی ناسیونالیستهای پرورژیمی داخل کشور را انتخاب کرده اند.

پلاتفرم بورژوازی کرد: سابقه مسئله :

طرح مجدد پلاتفرم شفاف و غیر التقاطی بورژوازی کرد در این دوره ، بدون پیشینه نیست. در اینجا به دو مقطع اساسی برجسته شدن این پلاتفرم اشاره میکنم.

الف- کل حزب دمکرات کردستان تحت رهبری عبدالرحمن قاسملو در مقطع انقلاب 57 با چنین پلاتفرمی آماده حمایت از جمهوری اسلامی بود. یک روز قبل از رفراندم “آری یا نه” به جمهوری اسلامی در فروردین 1358 هیئت رسمی آن حزب بر این اساس با نمایندگان خمینی در تهران در حال مذاکره بود. بر همین اساس قاسملو به خمینی لبیک گفت و در راستای تحقق همین هدف حزب دمکرات کردستان طرح خود و صف خود را در سال 1359 از “هیئت نمایندگی خلق کرد” و مزاحمتهای دیگر نیروهای تشکیل دهنده آن یعنی  کومه له و سازمان چریکهای فدایی خلق  و حتی اندک میلیتانسی آندوره شیخ عزالدین حسینی جدا کرد. واقعیت اینست حزب دمکرات کردستان مداوما آمادگی داشته در چارچوب جمهوری اسلامی به اهداف خود برسد و اداره امور کردستان را به عهده بگیرد، اما این خود جمهوری اسلامی بود که آمادگی هضم حزب دمکرات را در چارچوب نظام خود نداشت، همانطور که آمادگی هضم جبهه ملی و حزب توده و سازمان اکثریت و نهضت آزادی و مهدی بازرگان را هم نداشت. در مراحل بعدتر و به دنبال هجوم دوره دوم ارتش و سپاه پاسداران به کردستان از اواخر سال 1359 و ادامه جنگ این رژیم علیه مردم و احزاب سیاسی مسلح ، به دلیل میلیتانسی موجود در جامعه کردستان و مهمتر حضور قوی چپ و گسترش رادیکالیسم و سرنگونی طلبی در جامعه کردستان، سرنگونی طلبی بر خواسته ها و اهداف بورژوازی کرد و حزب دمکرات کردستان سنگینی کرد و تحمیل شد. حزب دمکرات از سرناچاری و  پراگماتیسم و به منظور حفظ چهره خود به عنوان نیروی اپوزیسیون مجبور شد، در کنگره پنجمش شعار سرنگونی را به سیاستهایش اضافه کند. با این وجود هیچوقت امیدش را به مذاکره و سازش با جمهوری اسلامی از دست نداد. ترور شدن دبیرکل این حزب قاسملو در اتریش به دست تروریستهای طرف مذاکره شاهد این مسئله است. در واقع سرنگونی طلبی وصله ناجوری بر پیکره بورژوازی کرد و مانع دست و پاگیر حزب دمکرات بوده و فرصتی لازم بود تا این مانع را از برنامه سیاسی خود بتکانند.وسوسه متحد شدن با جنبش بورژوایی سبز فرصتی است که ناسیونالیسم کرد تشخیص داده از “شر” سرنگونی طلبی خود را خلاص کند.

ب- در پی تحولات منطقه ای اوایل دهه نود و قدرت گیری ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق ، جنبش بورژوا ناسیونالیسم در کردستان ایران هم اعتماد بنفس بیشتری پیدا کرد. داعیه های آن برای سهم خواهی از اقتصاد و سیاست با قوت بیشتر مطرح شد. از اواخر دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و به طور جدیتر با پدیده “دوم خرداد”و پروژه “اصلاحات خاتمی”  بورژوازی کرد با پلاتفرم “حقوق فرهنگی” و سپردن امور کردستان به “شایسته سالاران بومی” مدعی تر با اعتماد بنفس بیشتر و با چهره ها و نهادها ی سیاسی فرهنگی جدید پا به میدان گذاشت. تشکیل “جبهه متحد کرد و فراکسیون نمایندگان مناطق کردنشین” در مجلس و حضور چهرهایی چون بهاءالدین ادب( که اکنون در قید حیات نیست)  و جلالی زاده و خالد توکلی و بهرام ولدبیگی و …. و انتشار انواع روزنامه و تشکیل نهادهای سیاسی فرهنگی ناسیونالیستی سیمای ناسیونالیسم و مدعیان “کردایه تی” هضم شده در پیکره رژیم را شکل میدهد، که در تمام این سالها هدفشان این بوده، اولا موقعیت طبقه سرمایه دار کردستان در ساختار قدرت جمهوری اسلامی را چه در بعد سراسری و به طور مشخص در کردستان تحکیم کنند. دوما به جمهوری اسلامی نشان دهند، ناسیونالیسم کرد و جمهوری اسلامی میتوانند همزیستی داشته باشند، سوما به احزاب ناسیونالیست اپوزیسیون نشان دهند با التقاط زدایی در برنامه سیاسی شان و با دوری کردن از ادعای سرنگونی و ادعای انقلاب و تغییر حاکمیت،    آمادگی جذب شدن در چارچوب حاکمیت جمهوری اسلامی را اعلام کنند. این روند در هر سه زمینه موفقیتهایی را به دست آورده است. همگرایی جنبش سبز و جنبش ناسیونالیستی کرد و احزاب اپوزیسیون آن انعکاسی از این مسئله است. اکنون همه احزاب اپوزیسیون ناسیونالیست کرد در چارچوب پلاتفرم ناسیونالیستهای پرورژیمی به حمایت از جنبش سبز پیوسته و عملا پشت سر جریان داخل کشوری بورژوا ناسیونالیسم کرد به صف شده اند.

ضدیت با منافع کارگران و مردم در کردستان:

خیز برداشتن ناسیونالیسم کرد برای متحد شدن با جنبش سبز با پلاتفرم کنار گذاشتن داعیه سرنگونی طلبی، آمادگی برای بند و بست بر مبنای دو بند از  قانون اساسی جمهوری اسلامی، دوری کردن از “انقلاب و خشونت و فعالیت مسلحانه” و متکی شدن به دیالوگ و مذاکره برای رسیدن به “حقوق کرد”، این حقیقت هزاران بار تاکید شده توسط کمونیستها را دوباره یادآوری میکند، که منافع اساسی اقتصادی و سیاسی بورژوازی کردو جریانات ناسیونالیست داخل و خارج کشوری آن، با منافع بورژوازی سراسری یکی است. نزاع و کشمکش آنها با بورژوازی سراسری و دولت بالفعل و یا آتی آن بر سر چند و چون به رسمیت شناختن میزان سهم آنها از قدرت است. مسئله اینست که بورژوازی کرد میخواهد سهم بیشتری از استثمار طبقه کارگر و بهره کشی از کار ارزان را نصیب خود کند. قرار است “زبان محلی” و مشابهت “فرهنگی” امتیاز سرمایه گذاری در کردستان و انباشتن سود و سرمایه را به نام “سرمایه دار کرد” به نامشان ثبت کند و یا از کانال آنها بگذرد. در این راستا اداره امور کردستان به “مسئولین بومی” واگذار شود. استاندار و فرماندار و فرمانده نیروی نظامی و سپاه “کرد زبان” در مناطق کردنشین انتخاب شود. در پاکتی که به طور کلی “حقوق کرد” را بر آن حک کرده اند و “تدریس به زبان محلی و به رسمیت شناختن حق قومی” ارکان و محتوای آن را تشکیل میدهد، از حقوق کارگر و مردم کارکن، تامین معیشت شهروندان و بیمه بیکاری، حقوق برابر زن و مرد و حقوق جوانان و سکولارها و آزاد اندیشان، حق اعتراض و اعتصاب و تشکل و به رسمیت شناختن بی قید و شرط آزادیهای سیاسی یعنی حقوق پایمال شده اکثریت عظیم مردم کردستان صحبتی در میان نیست. همانطور که طرح چنین مطالباتی میوه ممنوعه جنبش سبز بورژوایی در سراسر ایران و فصل مشترک طبقاتی اساسی این دو جنبش هم هست. اینها سهل انگار و فراموشکار نیستند، منطق طبقاتیشان و کسب سود و سرمایه حکم میکند همان شرایط استثمار و تبعیض و فقر و بیکاری و سرکوب و تحمیل ارتجاع ادامه پیدا کند و “استثمارگران و سرکوبگران محلی و بومی ” اینبار حافظ و حاکم” این وضعیت باشند. در نتیجه  چنانکه بورژوازی مرکزی این سهم را به رسمیت بشناسد، نه تنها سرنگونی دولت مرکزی موضوعیت ندارد، بلکه برعکس هم پیمانی و اتحاد در مقابل سرنگونی طلبی کارگر و مردم سرنگونی طلب موضوعیت پیدا میکند.

چنین پلاتفرم وسیاستی مشکل اقلیتی از جامعه کردستان، یعنی طبقه سرمایه دار کرد را حل میکند و اما در صف مقابل استثمار و رنج و محنت و تبعیض و نابرابری طبقه کارگر و مردم محروم و زحمتکش و کارکن بر جای خود باقی است. استبداد و اختناق و سلب آزادیهای سیاسی لازمه حفظ شرایط استثمار و ستم کشی را ادامه میدهد. “حاکمیت دولت فدرال کرد” در کردستان عراق کل این تجربه و ضدیت آن با منافع کارگران و مردم و آزادیخواهی را اثبات کرده است . پلاتفرم بورژوازی کردستان ایران، کپی همان تجربه و در ضدیت کامل با منافع کارگران و مردم است.

طبقه کارگر، کمونیستها و صف آزادیخواهی و برابری طلبی در کردستان ایران با اتکا به تجربه سه دهه مبارزه محکم و سازمانیافته و روشن خود، لازمست آگاهانه تر در تقابل با جنبش بورژوازی سراسری سبز و جنبش بورژوا ناسیونالیسم کرد  وهم پیمانی آنها  مسیر متمایز خود را برای رهایی جامعه و سرنگونی فوری جمهوری اسلامی طی کنند.

***

%d bloggers like this: