Daily Archives: July 24, 2013

سیاست چند زبانی در ایران؛ ضرورت اخلاقی یا انتخاب سیاسی؟

شاهد علوی, تحلیلگر سیاسی

چهارشنبه 24 ژوئيه 2013 – 02 مرداد 1392

ازسايت بى بى سى فارسي(Source:BBC Persian )

در ایران هنوز زبان مادری شهروندان غیر فارس، جایگاه ان در مناسبات اجتماعی، نسبت آن با زبان مسلط و اهمیت ان در فرایند اموزش موضوعی چالش برانگیز و محل مناقشات بسیار است.

انتشار اظهارات جنجالی سید جواد طباطبایی پژوهشگر شناخته شده فلسفه و اندیشه سیاسی و حمید احمدی استاد سیاست دانشگاه تهران درباره زبانهای غیر فارسی و انکار حق اموزش زبان مادری نشان می دهد که نفی و تحقیر زبانهای غیر فارسی در ایران و نادیده گرفتن حق گویشوران به این زبانها تنها مسئله نظام ایدئولوژیک حاکم و توده های نااگاه نیست و بخش مهمی از روشنفکران و اندیشمندان ایرانی نیز همداستان و هم‌رای نظام حاکم هستند.

مدافعان سیاست تک زبانی در ایران طیف متنوعی از چهره ها، جریانها و احزابی را شامل می شود که شاید تنها نقطه تفاهم و اتصال انها را بتوان در ضرورت حفظ جایگاه انحصاری زبان فارسی به عنوان تنها زبان رسمی در ایران دانست. جریانات پان ایرانیستی، ملی گراها، جریانات ملی/مذهبی، محافظه کاران مذهبی و محافظه کاران سکولار که بیشتر با عنوان لیبرال شناخته می شوند از جمله گروه‌های مدافع سیاست تک زبانی هستند.

اندک بودن تولیدات علمی، ادبی و فرهنگی، فاقد اهمیت فرهنگی دانستن زبانهای غیر فارسی در ایران، و طبیعی و تاریخی دانستن آموزش همگانی به زبان فارسی و نگرانی بابت به خطر افتادن امنیت ملی، یکپارچگی سرزمینی و همبستگی اجتماعی در صورت رسمیت بخشیدن به زبانهای غیر فارسی از جمله دلایل مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران است.

در واکنش به این مدعاها در این مقاله می کوشم به این پرسش پاسخ دهم که مقدمات استدلال مخالفان سیاست چند زبانی در ایران تا چه اندازه معتبر است و در شرایط کنونی چه ضروریات و نتایجی پذیرش حق اموزش به زبان مادری و کاربرد ازادانه ان در همه حوزه های زندگی اجتماعی در ایران کنونی را به امری ناگزیر و به پیش شرط لازم دمکراتیک شدن ساختارها و سیاستها در ایران اینده بدل می سازد.

زبان مادری؛ قابلیتها

مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران معتقدند زبانهای غیر فارسی در ایران از جمله کردی و ترکی آذری “زبانهای فرهنگی مهمی نیستند و قابلیت بسط و رشد ندارند.” زبان شناسان معتقدند عمده ترین دلایلی که در باروری یا سکون یک زبان نقش دارند تعداد گویشوران یک زبان، توانایی تولید ادبی و مکتوبات زبان، سیاستهای زبانی قدرت مستقر، موقعیت زبان در نظام اموزشی است.

 
دو عامل دیگری که می توانند موجب سترون شدن یک زبان شوند سیاستهای زبانی منفی قدرت مستقر و عدم استفاده از زبان در نظام آموزشی است.

  برآوردهای مختلف ، جمعیت ترکها و کردهای ایران را حدود بیست میلیون(ترکها) و هفت میلیون(کردها) نشان می‌دهد. زبانشناسان زبانهایی با کمتر از یکصد هزار گویشور را زبانهای در معرض آسیب معرفی می‌کنند، ضریب بالای سنی گویشوران در جمعیتهای اندک زبانی یکی از عوامل مکملی است که می تواند زبان در معرض آسیب را دچار رکود کند. در مورد کردها و ترکها جدای از جمعیت بالای گویشوران، با توجه به کاربرد زبان مادری در حوزه های غیر رسمی (خانواده، بازار و ارتباطات اجتماعی) زبان مادری هنوز عامل ارتباطی نسلهای مختلف است و گسست زبانی که یکی از مشخصه های رکود زبان است ایجاد نشده است.

امار قابل استنادی در خصوص کتابهای منتشر شده به زبانهای ترکی و کردی در ایران در دسترس نیست. اما حجم بالایی از متون ادبی و هنری و سیاسی با زبانهای ترکی آذری و کردی در بازار نشر غیر رسمی، مطبوعات دانشجویی و مطبوعات منطقه ای دوزبانه، وبسایتها و همچنین در خارج از ایران منتشر شده که نشان از پویایی این زبانها در حوزه ادبیات مکتوب دارد.

اما دو عامل دیگری که می توانند موجب سترون شدن یک زبان شوند سیاستهای زبانی منفی قدرت مستقر و عدم استفاده از زبان در نظام آموزشی است. همزمانی آغاز آموزش همگانی و رسمی در ایران با ظهور و قدرت یابی ناسیونالیسم متاخر ایرانی و تاثیر پذیری ناسیونالیستهای نوپای ایرانی از نظریه های متعلق به مکتب المانی ملت موجب غلبه سیاست تک زبانگی در نظام آموزش همگانی و تلاش توامان برای انکار و از بین بردن زبانها و هویتهای غیر فارس در ایران شد. سیاستی که تا کنون با شدت و ضعف در ایران دنبال شده است عملی کردن پیشنهاداتی بود که روشنفکرانی همچون محمود افشار و حسین کاظم زاده و مشفق کاظمی در اغاز دوره پهلوی پیشنهاد کرده بودند.

این سیاستها در عمل ضربه های هولناکی به تنوع هویتی و زبانی ایران وارد کردند و موجب نابودی و در خطر مرگ قرار گرفتن زبانهای غیر فارسی و گویشهای متنوعی در ایران شد. اما ناتوانی ساختاری نظام سیاسی در پیشبرد برنامه های همسان سازی خویش و البته وجود گروه های همزبان در خارج از مرزهای ایران موجب شد زبانهای ترکی آذری، کردی، بلوچی، عربی و ترکمنی از خطر رکود و خاموشی رهایی یابند.

زبان محصولی اجتماعی است که پویایی ان تا زمانی که در ارتباطات یک گروه انسانی از ان بهره گرفته می شود متوقف نخواهد شد. نگرش مخالفان سیاستهای چند زبانی به زبانهای غیر فارسی در ایران نگرشی غیر تاریخی و ذات گرایانه است که قادر به درک مکانیزمهای تحول زبان نیست و با قائل شدن جوهری ثابت برای زبان ان را به فراورده ای ثابت تقلیل می‌دهد. اگر چه ممنوعیت اموزش به زبان مادری، آسیبهای بسیاری به زبانهای ترکی آذری و کردی در ایران وارد کرده، اما تغییر نظامهای سیاسی در منطقه و حجم وسیع تولیدات ادبی و علمی به این دو زبان نشان می دهد دوره ای تازه از شکوفایی انها اغاز شده است.

نکته دیگر اینکه اهمیت فرهنگی یک زبان بنا بر تعریف یونسکو به عوامل متعددی بستگی دارد و تنها با نقش ان زبان در جهان علم سنجیده نمی شود. مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران عموما متوجه تفاوت اهمیت علمی و سیاسی زبان با اهمیت فرهنگی و هویتی آن نیستند و با خلط این ساحتها نتایج سیاسی دلخواه خویش را استنتاج می‌کنند. زبان بخش اصلی و معرف هویت قومی و فرهنگی یک ملت به حساب می آید لذا مرگ یک زبان نه تنها تجربه فقدان یک امکان ارتباطی منحصر به فرد، بلکه مرگ یک فرهنگ با تمام تاریخ و پیشینه آن و به معنای کاهش توانائیها و خلاقیتهای بشریت است.

زبان فارسی؛ تقدیر تاریخی یا انتخابی سیاسی

مخالفان سیاستهای چند زبانی معتقدند رسمیت زبان فارسی و حتی ملی قلمداد کردن ان نه یک انتخاب سیاسی که نتیجه انتخاب طبیعی مردمان ایران و توانائیهای درونی این زبان است. پرسش این است که ایا فرضیه تاریخی بودن کاربرد زبان فارسی به عنوان زبان مشترک بین اقوام ایرانی فرضیه ای درست است؟

چنین برداشتی از زبان فارسی، همچون برداشت همین گروه از زبانهای غیر فارسی، غیر تاریخی است. چنین نگاهی به زبان فارسی موجب می‌شود که جایگاه زبان فارسی چونان زبان نخبگان و منشیان و ادیبان طبقه ممتاز جامعه در دوران پیشامدرن ایران نادیده گرفته شده و نقشی به زبان فارسی بخشیده شود که با واقعیات تاریخی چندان سازگار نیست.

زبان فارسی پس از یک دوره رکود طولانی با شاهنامه فردوسی تولدی دوباره می‌یابد. شاهنامه فردوسی اغاز دوره ای تازه از تولید اثار ادبی به زبان فارسی توسط نخبگان مرتبط با دربار امرا و سلاطین وقت است. از قرن چهارم تا دوره پهلوی به جز سلسله زندیه، هشت سلسله بزرگ دیگر حکمرانی در ایران ترک بوده اند. در همین دوران اکثر وزرا و منشیان و کاتبان دربار این امرا از اقوام فارس بوده و و طبعا توجه ویژه‌ای هم به شعرا و ادبای فارس زبان داشته اند.

در این دوران زبان ادبی مسلط در میان نخبگان درباری و شعرا زبان فارسی بوده هر چند شعرا و ادیبان نامداری ترکی همچون نسیمی، نوایی و فضولی و یا شاعران کردی همچون ملای جزیری هم بوده اند که به زبان مادری شعر سروده‌اند. اما زبان فارسی زبان علمی ان دوران نبوده و تقریبا تمام کتابهای علمی به زبان عربی تالیف شده است و در مساجد و مکتب خانه های سنتی نیز زبان علمی و اموزش عربی و ترجمه هم در مواردی که شرایط آموزشی ایجاب می‌کرده زبان مادری محصلان بوده است.

در همین دوران اگر چه زبان دربار، قشون و اشراف وابسته به دربار متاثر از زبان مادری آنان عموما ترکی بوده اما زبان مردم عادی در نقاط مختلف ایران همان زبان مادری آنها بوده و به جز روحانیون و قشر بسیار کوچکی از باسوادان هر منطقه که به زبان عربی و احیانا فارسی و ترکی(حسب مورد) مسلط بوده‌اند، سایر مردم امکانی برای یادگیری زبانی غیر از زبان مادری خویش نداشته‌ و البته نیازی نیز به یادگیری زبان دوم نداشته اند.

در حقیقت فهم زبان فارسی به عنوان زبان رسمی یا مشترک تاریخی در ایران ناشی از خوانشی غیرتاریخی از مناسبات اجتماعی و فرهنگی دوران پیشامدرن در ایران است. در هیچ نقطه ای از جهان تا زمان تاسیس دولتهای ملی نمی توان از زبان رسمی و یا حتی زبان مشترک همه مردمان ساکن درون مرزهای سیاسی یک کشور سخن گفت. اهمیت دادن به یک زبان خاص و تلاش برای تک زبانه کردن شهروندان یک کشور امری مربوط به جهان مدرن و تلقی خاصی از مفهوم دولت-ملت است.

سیاست چندزبانی و تهدید حاکمیت ملی

این ادعا که رسمیت بخشیدن به زبانهای غیرفارسی موجب تقویت علایق جدایی طلبانه در ملیتها و اقوام غیرفارس می‌شود بیش از هر چیز ناشی از غلبه تئوری توطئه بر ذهن مخالفان سیاستهای چند زبانی است. این تئوری بر این فرض نادرست بنا شده که وحدت زبانی نشانه و پیش شرط وحدت ملی است، در حالی که تحمیل یک زبان واحد به گروه های انسانی دارای زبانهای متمایز جز از رهگذر زبان کشی و نسل کشی هویتی گروه های متمایز ممکن نیست و نتیجه آن نه وحدت ملی که پیوستگی آمرانه و تصنعی گروه‌های انسانی فاقد هویتی است که پیوستگی شان با کمترین فشار و در شرایط بحرانی درهم خواهد شکست.

تجربه های در دسترس در سایر کشورهای دنیا نشان می‌دهد که هیچ تضادی بین به ‌رسمیت شناخته شدن زبان اقلیتهای ملی/قومی در یک جامعه با حفظ یگانگی و البته تقویت وحدت ملی آن کشور وجود ندارد و سیاستهای چند زبانی و نظام آموزشی چند زبانه نه تنها باعث تشدید علایق واگرایانه نشده بلکه بر وحدت ملی در عین حفظ تنوع افزوده و چالشهای امنیتی در کشورهای چند ملیتی را به چالش‌های سیاسی قابل مدیریت تقلیل داده است.

ده‌ها کشور در دنیا بیش از یک زبان رسمی دارند. مروری سریع بر کشورهایی که بیش از یک زبان رسمی دارند و نظام آموزشی آنها چند زبانه است آشکار می‌کند که هر چند درصد بسیار اندکی از این کشورها با چالشهای سیاسی مرتبط با علایق جدایی طلبانه، عموما به دلایل مذهبی و گاه ناشی از ملاحضات روشن اقتصادی، درگیر هستند اما اکثریت مطلق این کشورها در پرتو درجه بالایی از وحدت و همبستگی ملی، نظامهای سیاسی باثبات و دمکراتیکی دارند.

در واقع سیاستهای دمکراتیک در کشورهای که چند زبانگی را به رسمیت شناخته‌‌‌اند موجب شده چالش امنیتی جدایی طلبی در این کشورها به چالشی سیاسی فروکاسته شود و احزاب جدایی طلب علی‌رغم آزادی فعالیت مسالمت امیز چندان در جلب رای و نظر مردم موفق نباشند. (کانادا، بلژیک، اسپانیا) .

 زبان مادری در پیوند با آموزش و حقوق بشر

 
ایران بر اساس شاخص تنوع زبانی با داشتن دست کم شش زبان متمایز از درصد همانندی پائینی برخوردار است، لذا برابر با استانداردهای آموزش و پرورش نوین، تمرکزگرایی آموزشی و همسانی منابع درسی در ایران بدون لحاظ کردن تفاوتهای فرهنگی و زبانی ناقض اصل عدالت آموزشی خواهد بود”

  زبان مادری منتقل کننده وجوه بارز فرهنگی است که به برداشتهای خاص کودک از جهان شکل می‌بخشد و موجب تفاوت در رفتار فردی او، الگوهای یادگیری و سبک فکری او خواهد شد. در این معنا میزان موفقیت یک دانش آموز در فعالیتهای آموزشی جدای از جنبه‌های فردی تابعی از فرهنگ اجتماعی او است که در پیوند با زبان مادری شکل می گیرد. علاوه بر این دشواری فهم زبان آموزش موجب وابستگی هر چه بیشتر کودک به زبان شفاهی خواهد شد و امکان موفقیت او را در نظام آموزشی معیار تحت تأثیر قرار خواهد داد.

ایران بر اساس شاخص تنوع زبانی با داشتن دست کم شش زبان متمایز از درصد همانندی پائینی برخوردار است، لذا برابر با استانداردهای آموزش و پرورش نوین، تمرکزگرایی آموزشی و همسانی منابع درسی در ایران بدون لحاظ کردن تفاوتهای فرهنگی و زبانی ناقض اصل عدالت آموزشی خواهد بود و فرایند و روندهای آموزشی نیز متاثر از سیاستهای متمرکزی که ارتباط درستی با نیازهای منطقه‌ای پیدا نمی کنند در بلند مدت مختل می شود.

در پیمان نامه های مختلفی بر حقوق زبانی شهروندان تاکید شده است. در مواد هشتادوشش و نود وهفت پیمان ورسای و در معاهداتی که کمیسیون دولتهای نوین در ان زمان تهیه کرد، در ماده پنجم کنوانسیون عدم تبعیض در آموزش، در ماده بیست و هفت میثاق حقوق مدنی و سیاسی بشر و در اعلامیه جهانی حقوق زبانی به طور مفصل بر حقوق زبانی جمعیتهای انسانی و ازادی کاربرد زبان مادری در اموزش، نهادهای عمومی و فضاها و مناسبات رسمی تاکید شده است.

برابر با کنوانسیون ممنوعیت و مجازات نسل‌کشی، ژنوساید شامل هر عمل عمدی است که با هدف نابودی زبان، دین یا فرهنگ یک ملت، گروه نژادی یا مذهبی به خاطر ملیت، دین یا عقاید مذهبی اعضای آن صورت می‌گیرد.

نتیجه گیری

 
 ایران کشوری است متشکل از گروه‌های ملی و قومی گوناگون که هر یک از آنها ممیزه‌ها و خصوصیات فرهنگی خاص خود را دارند. نقض حقوق زبانی جمعیتهای غیر فارس، هویت خاص این گروه‌‌‌‌‌‌‌ها را با چالشهای جدی مواجه ساخته و تاثیرات مخربی نیز بر همگرایی ملی و همزیستی مسالمت امیز و داوطلبانه گروههای ملی/قومی در ایران به جا گذاشته است.”

ایران کشوری است متشکل از گروه‌های ملی و قومی گوناگون که هر یک از آنها ممیزه‌ها و خصوصیات فرهنگی خاص خود را دارند. نقض حقوق زبانی جمعیتهای غیر فارس، هویت خاص این گروه‌‌‌‌‌‌‌ها را با چالشهای جدی مواجه ساخته و تاثیرات مخربی نیز بر همگرایی ملی و همزیستی مسالمت امیز و داوطلبانه گروههای ملی/قومی در ایران به جا گذاشته است.

تداوم سیاست تک زبانی فعلی بر خلاف نظر مدافعانش در نهایت نه به تداوم وحدت ملی که به تضادهای هویتی و واگرایی سیاسی بیشتر در ایران خواهد انجامید. لذا تدوین و اجرای قوانینی که نظام آموزشی را چند زبانه کند و به کاربرد زبانهای غیر فارسی در کشور رسمیت ببخشد جدای از اینکه یک ضرورت اخلاقی و حقوق بشری است یک انتخاب ناگزیر سیاسی نیز هست

بيانيه اى با امضا ١٥٥ فعال مدنى : آقای نوریزاد، یک تنه بار سنگین شرمندگی بسیاری را به دوش کشیدید

بيانيه اى با امضا ١٥٥ فعال مدنى خطاب به آقاى محمد نوريزاد :

آقای نوریزاد، یک تنه بار سنگین شرمندگی بسیاری را به دوش کشیدید

Norizad١٥٥ فعال مدنیِ  با صدور بیانیه ای تحت عنوان«آقای نوریزاد، یک تنه بار سنگین شرمندگی بسیاری را به دوش کشیدید» صمن تقدير ازحركت ارزشمند آقاى نوريزاد در احترام سمبوليك به فرزند يك بهائى دربند، سكوت معنادار جامعه ى روشنفكرى ايران در برابر نقض گسترده حقوق اقليتهاى ملى و مذهبى را محكوم مي كند.   متن این بیانیه که نسخه ای ازآن به سایت  كميته كردهاى مقيم امريكا براى حقوق بشر و دمكراسى در ايران رسیده است بدين شرح است؛

جناب آقای محمد نوریزاد

حضور شما در منزل یک شهروند بهایی دربند و دیدار با فرزند خردسال ایشان، ما را بر آن داشته است تا ضمن تشکر از جنابعالی خود را در برابر این پرسش قرار دهیم که موضوعاتی این چنین، همچون مسئله فشار مضاعف بر اقلیت های مذهبی، از جمله جامعه‌ی بهایی تا چه زمان باید در زمره‌ی خط قرمزهای جریانِ دموکراسی خواهی ایرانی قرار گیرد و تعریف چنین مرزهایی تا به امروز چه ضربه هایی به روند مبارزات آزادی خواهانه و عدالت جویانه مردم وارد کرده است؟ مادام که خط قرمزها، کرامت انسانی و حقوق اولیه‌ی شهروندان را شامل شوند، نتیجه جز تداوم و بازتولید فرهنگ استبداد نخواهد بود.

سکوتِ معنادار جامعه ی روشنفکری، فعالین سیاسی و مدنی و نواندیشانِ دینی ایرانی، سرانِ شناخته شده ی جریانِ اصلاح طلبی، مراجع تقلید شیعه و داعیه داران آزادی، عدالت و دین در انقلاب اسلامی در خصوص فشارهای روزمره بر جامعه‌ی ستم دیده‌ی بهایی در کشورمان، که بیش از هر گروه سیاسی و اجتماعی دیگری در طول سی و پنج سال گذشته، طعم انواع فشارها و تبعیض های اجتماعی و حقوقی را چشیده است، سکوت در برابر ظلمی آشکار است.

 حال که شما، با دیدار با آرتین رحیمیان، فرزند خردسال کامران رحیمیان و فارانِ حسامی دربند، که از اساتید زندانی دانشگاه مجازی بهاییان هستند، یک تنه بار سنگین شرمندگی بسیاری را به دوش کشیده‌اید، بر خود لازم می‌دانیم که به سهم خود، صدای خود را به گوش تمامی اقلیت‌های مذهبی ایرانی که در سال های گذشته متحمل ظلم‌های بیشمار شده اند برسانیم و بابت تمام آن‌چه بر ایشان گذشته است ابراز تاسف کنیم. اگرچه تاسفِ بیشتر، بابت مواضع نامشخص یا سکوت معنادار بزرگان سیاست و اهالی اندیشه است، سخنی که اگرچه بسیار دیر، اما به این امید به زبان می‌آید که گامی در راستای رعایت کرامت انسانی و حقوق شهروندی تمام ایرانیان، فارغ از جنس، نژاد و مذهب باشد. جامعه‌ی بهایی ایران در سال‌های گذشته اگرچه همواره در فشارها و هزینه های ناشی از جریان‌های گوناگونِ اجتماعی شریک بوده است، اما گویا هرگز جایی در میانِ پیروزی ها نداشته است. وقت آن است که از خود بپرسیم زمانی که خود را مروج فرهنگ روادارانه و باور پیروزی همگانی می خوانیم، چگونه است که کماکان بهاییان را در حاشیه می خواهیم و وقعی به فشار های پیوسته ی بر ایشان نمی نهیم؟

 آیا تداوم سکوت و رفتار فعلی جامعه مدنی و روشنفکران ما، فرصتی برای جریان های آزادی ستیز و مرتجع نیست تا سالانه با صرف هزینه های گزاف تحت عنوان مبارزه با فِرَقِ ضاله، بیت المال را این گونه تباه سیاست های انسان ستیزانه نمایند و به جای تجهیز امثال مدرسه ی شین آباد،و جلوگیری از زنده در آتش سوختن دانش آموزان ایرانی، راه تحصیل و علم آموزی را بر دیگران ببندند؟

 چگونه می توان چشم بر میلیاردها هزینه ی دولتی در راستای تخطئه‌ی جریان های مذهبی دیگر بست، خودسوزی معتقدان به یارسانِ اهل حق در همدان را نادیده گرفت؟ چگونه می توان ستاره دار شدنِ فعالین دانشجویی مسلمان را نتیجه برخورد های استبدادی دانست اما محرومیت از تحصیل بهاییان را بدیهی قلمداد کرد؟ این سوالات و دیگر پرسش های مشابه پاسخ های جدی تری را می طلبند تا درک درست تری از جایگاه فعلی خود در روند آزادی خواهی و استبداد ستیزی داشته باشیم.

 جناب نوریزاد، ما امضاء کنندگان این نامه، ضمن تقدیر از اقدام شجاعانۀ شما نقض گسترده‌ی حقوق تمامی اقلیت ها ی دینی و مذهبی از جمله جامعه ی بهایی، صائبین مندایی، اسماعیلیان، یارسانِ اهل حق، زرتشتیان، کلیمیان، مسیحیان، اهل سنت، جامعه‌ی دراویش و ندانم انگاران و خداناباوران را محکوم می کنیم و سکوت در این خصوص را بیش از این جایز نمی دانیم. نادیده گرفتنِ تبعیض نهادینه بر علیه اقلیت ها نه تنها مصداق اعتدال گرایی نیست، بلکه به منزله ی تایید بر ستم آشکارِ رفته بر ایشان است. به باور ما تحقق شعارِ “ایران برای همه‌ی ایرانیان” جز با رعایت کرامت انسانی تمام ایرانیان و در نظر گرفتن حقوق شهروندیِ همگان فارغ از جنسیت، نژاد و دین میسر نخواهد بود.

 ۱٫ احسان منصوری/ فعال دانشجوئی

۲٫ احمد باطبی / روزنامه نگار

۳٫ احمد مدادی/ روزنامه نگار

۴٫ اردوان روزبه/ روزنامه نگار

۵٫ آرش آبادپور/ وبلاگ نویس

۶٫ آرمان رضاخانی / مقام اول و دوم جشنواره خوارزمی در سالهای ۸۷ و ۸۶ در رشته ریاضی

۷٫ آرمین شریفی/ فعالی دانشجویی

۸٫ آریا حسینی / فعال مدنی

۹٫ آزاد مرادیان/ رواندرمانگر و فعال حقوق بشر

۱۰٫ آزاده دواچی / مترجم، شاعر و فعال حقوق زنان

۱۱٫ اسکندر لطفی / فعال حقوق معلمان

۱۲٫ افرا رحیمی / شاعر و نویسنده

۱۳٫ افشین وکیل /فعال سیاسی

۱۴٫ اکبر کریمیان / کنشگر سیاسی از لندن

۱۵٫ آلان فتوحی / فعال مدنی

۱۶٫ امیر رشیدی /  عضو سازمان دانش آموختگان ایران

۱۷٫ امیرحسین توکلی/ فعال سیاسی

۱۸٫ امین سرخابی/ روزنامه نگار

۱۹٫ آوات علیار / فعال سیاسی

۲۰٫ ایاز سیاوشان / نویسنده

۲۱٫ آیدا قجر / خبرنگار

۲۲٫ بابک مینا / فعال مدنی

۲۳٫ برهان بدیعی / فعال مدنی

۲۴٫ بلال مرادویسی / فعال مدنی

۲۵٫ بنفشه پورزند / نویسنده

۲۶٫ بهروز جاوید طهرانی/ فعال دانشجوئی و سیاسی

۲۷٫ بهروز علوی / فعال مدنی

۲۸٫ بهزاد مهرانی / روزنامه نگار و فعال سیاسی

۲۹٫ بورگان نظامی نرج آباد / اقتصاد دان

۳۰٫ پتکین آذرمهر / مشاور بنیاد ایمان

۳۱٫ پردیس درخشنده / فعال مدنی

۳۲٫ پرند طاهری / فعال مدنی

۳۳٫ پویا جهاندار / فعال دانشجوئی

۳۴٫ پیمان عارف / خبرنگار و فعال دانشجوئی

۳۵٫ پیمان مهاباد / فعال مدنی

۳۶٫ ثمین چراغی / فعال مدنی

۳۷٫ جانی دیلان/فعال مدنی

۳۸٫ حامد براتی /فعال مدنی

۳۹٫ حسام ویسه/ فعال مدنی

۴۰٫ حسین ترکاشوند / فعال دانشجویی

۴۱٫ حسین رئیسی /فعال مدنی

۴۲٫ حوریه محسنی / فعال مدنی

۴۳٫ دکتر مهران براتی / جامعه شناس و فعال سیاسی

۴۴٫ رحمان جوانمردی/ فعال سیاسی

۴۵٫ رسول رحیمعلی / فعال مدنی آذربایجانی

۴۶٫ رضا طالبی / فعال سیاسی

۴۷٫ رضا قاضی نوری / فعال سیاسی

۴۸٫ روژین محمدی / فعال مدنی

۴۹٫ رویا یزدانی / فعال مدنی

۵۰٫ زانیج نوروزی / فعال مدنی

۵۱٫ زاهد حنبلی / فعال مدنی

۵۲٫ زهرا باقری شاد / فعال مدنی

۵۳٫ زکریا ابراهیمی /فعال مدنی

۵۴٫ ژاکلین هوبرت /فعال مدنی

۵۵٫ سارا سهرابی / فعال مدنی

۵۶٫ سپیده پورآقایی/فعال مدنی

۵۷٫ سجاد نیک آیین/مدرس حوزه علمیه در آمریکا

۵۸٫ سحر دیناروند/فعال مدنی

۵۹٫ سردار اردلان/ فعال مدنی

۶۰٫ سعید درخشندی/ فعال دانشجویی

۶۱٫ سعید شیرزاد / فعال کارگری

۶۲٫ سعید قاسمی نژاد/ دانشجوی دکترای فایننس در سیتی یونیورسیتی نیویورک

۶۳٫ سلمان سیما / فعال سیاسی

۶۴٫ سمیرا جمشیدی/ فعال مدنی

۶۵٫ سوده راد/ فعال مدنی

۶۶٫ سوده راد/ فعال مدنی

۶۷٫ سیاوش بهمن / فعال حقوق بشر

۶۸٫ سیمین روزگرد/ خبرنگار

۶۹٫ سینا واحدی/ فعال مدنی

۷۰٫ شاهد علوی/ فعال حقوق معلمان

۷۱٫ شلیر شبلی/ فعال مدنی

۷۲٫ شهره عاصمی/ فعال مدنی

۷۳٫ شهلا باور/ فعال مدنی

۷۴٫ شیما قوشه / وکیل دادگستری

۷۵٫ صبا شعردوست/ خبرنگار

۷۶٫ صدرا آغاسی/ فعال دانشجویی

۷۷٫ صفورا الیاسی/ فعال مدنی

۷۸٫ طاهر علی پور/ فعال سیاسی

۷۹٫ طاهر قادری/ فعال مدنی

۸۰٫ طاهره خرمی/ فعال مدنی

۸۱٫ طیبه اسدی/ فعال مدنی

۸۲٫ عاطفه نبوی/ فعال مدنی

۸۳٫ عباس جمالی/ وکیل دادگستری

۸۴٫ عزت الله تربتی/ فعال مدنی

۸۵٫ عطیه بختیار/ فعال مدنی

۸۶٫ علی اصغر رمضانپور / روزنامه نگار

۸۷٫ علی اصغر سپهری/ فعال مدنی

۸۸٫ علی افشاری / خبرنگار و فعال سیاسی

۸۹٫ علی کلایی/ فعال مدنی

۹۰٫ علی مصلحی/ فعال مدنی

۹۱٫ عماد خیاطی/ فعال مدنی

۹۲٫ فرزانه جلالی/ فعال مدنی

۹۳٫ فرشته شیرازی/ فعال مدنی

۹۴٫ فرشته محسنی/ فعال مدنی

۹۵٫ فرشیده اسدی/ فعال مدنی

۹۶٫ فرناز کمالی/ فعال مدنی

۹۷٫ فرهاد مهدوی/ فعال مدنی

۹۸٫ فریبا داوودی مهاجر/ فعال مدنی

۹۹٫ فریبا راد/ فعال مدنی

۱۰۰٫ فرید هاشمی/ عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

۱۰۱٫ فواد حقیقی/ فعال مدنی

۱۰۲٫ فواد محمودی/ فعال مدنی

۱۰۳٫ کامبیز غفوری/ فعال سیاسی

۱۰۴٫ کامبیز غفوری/ فعال سیاسی

۱۰۵٫ کاوه رضایی شیراز/ فعال مدنی

۱۰۶٫ کوروش رضوانی/ فعال مدنی

۱۰۷٫ کوهیار گودرزی/ فعال حقوق بشر

۱۰۸٫ کیهان ولدبیگی/ فعال مدنی

۱۰۹٫ لادن یزدیان/ فعال مدنی

۱۱۰٫ لقمان نهری/ فعال مدنی

۱۱۱٫ لیلی حسن پور/ فعال مدنی

۱۱۲٫ مازیار یادگاری/ فعال مدنی

۱۱۳٫ ماشالله عباس زاده / روزنامه نگار

۱۱۴٫ مائده سلطانی/ فعال مدنی

۱۱۵٫ مجتبی واحدی/ روزنامه نگار و فعال سیاسی

۱۱۶٫ محبوبه عباسقلی زاده / فعال حوزه زنان

۱۱۷٫ محمد اولیایی فرد / وکیل دادگستری

۱۱۸٫ محمد توفیق اسدی/ فعال مدنی

۱۱۹٫ محمد جواد اکبرین/ پژوهشگر حوزه دین و روزنامه نگار

۱۲۰٫ منصور اسانلو / فعال کارگری

۱۲۱٫ محمد حبیبی/ فعال مدنی

۱۲۲٫ محمد رضا اسکندری/ فعال مدنی

۱۲۳٫ محمد رضا اسماعیل پور/ فعال مدنی

۱۲۴٫ محمد صادق رهبری/ فعال مدنی

۱۲۵٫ محمد صیادی/ فعال دانشجویی

۱۲۶٫ محمدرضا شکوهی فرد /روزنامه نگار

۱۲۷٫ مرتضی اسماعیل پور/ فعال سیاسی

۱۲۸٫ مرضیه زادبر/ فعال مدنی

۱۲۹٫ مسعود چناسی/ فعال دانشجویی

۱۳۰٫ مسعود لواسانی/ روزنامه نگار

۱۳۱٫ مصطفی عزیزی/ فعال مدنی

۱۳۲٫ معروف عثمانی/ فعال مدنی

۱۳۳٫ معصومه دهقان/ فعال مدنی

۱۳۴٫ مهدی عربشاهی/ فعال سیاسی و دبیرکل سابق دفتر تحکیم وحدت

۱۳۵٫ مهدی فرشی/ فعال مدنی

۱۳۶٫ مهدی وزیری/ دانشجوی کارشناسی ارشد تربیت معلم دانشگاه الدنبورگ

۱۳۷٫ مهرانگیز رساپور/ شاعر

۱۳۸٫ مهناز پراکند/ وکیل دادگستری

۱۳۹٫ میثم بادامچی/ فعال دانشجویی

۱۴۰٫ میلاد پناهی پور/ فعال دانشجویی

۱۴۱٫ میلاد پورعیسی/ فعال مدنی

۱۴۲٫ میلاد حاتمی/ فعال مدنی

۱۴۳٫ ناهید عسگری/ فعال مدنی

۱۴۴٫ نبی فتاحی. فعال مدنی

۱۴۵٫ نغمه محسنی/ فعال مدنی

۱۴۶٫ نگار ملک زاده/ فعال مدنی

۱۴۷٫ نوید محبی/ فعال مدنی

۱۴۸٫ هادی یزدانی/ فعال مدنی

۱۴۹٫ هومن طاهری/ فعال مدنی

۱۵۰٫ هیمن سیدی/ فعال سیاسی

۱۵۱٫ هیوا خوشنمک/ فعال مدنی

۱۵۲٫ وحید حبیب پناه/ خبرنگار و فعال سیاسی

۱۵۳٫ ونداد زمانی/ فعال مدنی

۱۵۴٫ یزدان شهدایی/ کنشگر سیاسی از برمن

۱۵۵٫ یوحنا نجدی/ دانشجوی دکترای علوم سیاسی در مالزی

%d bloggers like this: