Category Archives: Farsi

دكترکامران متین؛ تنها یک سخن در میانه نبود: آزادی

دكترکامران متین در پاسخ به واكنشهاى ابراز شده از سوى بخش فارسى راديو بي بي سى و بخشى از شنونده گان وبيننده گان اين رسانه در خصوص مصاحبه اخیرش با برنامه “۶۰ دقیقه” بی‌بی‌سی فارسى

تنها یک سخن در میانه نبود: آزادی

Dr. Kamran Matin

Dr. Kamran Matin

اظهارات من در برنامه ۱۸ تیر برنامه “۶۰ دقیقه” تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی مبنی بر نگرانی دولت ایران از احتمال استفاده‌ی نیروهای سیاسی کرد از ضعف دولت مرکزی برای آزاد‌سازی مناطقی از کردستان ایران در صورت وقوع جنگ بین ایران و آمریکا، و تاکید من بر این نگرانی به عنوان دلیل اصلی تمایل دولت ایران در این مقطع به گفتگو با نمایندگان برخی احزاب سیاسی کردستان، خشم بسیاری از ملی‌گرایان ایرانی از طیف‌های سیاسی گوناگون را برانگیخت.

مدت کوتاهی پس از مصاحبه من، در حرکتی بی‌سابقه بی‌بی‌سی فارسی در یک توییت رسمی از اظهارات به زعم این رسانه “بحث برانگیز” من اعلام برائت کرد. این در حالی بود که با توجه به پخش‌ زنده مصاحبه من به عنوان “مهمان” و نه “کارمند” بی‌بی‌سی، مطلقا دلیلی برای این اعلام برائت وجود نداشت. لازم به ذکر است بی‌بی‌سی فارسی در موارد متعددی در گذشته هیچگاه از اظهارات مهمانان و حتی کارمندان نیمه‌رسمیش – که اظهارات “بحث برانگیز”ی نظیر ستایش از رهبر جمهوری اسلامی که دادگاه معروف به “میکونوس” وی را یکی از آمرین ترور سیاسی رهبران کرد در برلین معرفی کرده، و یا از فرمانده “سپاه قدس” که یکی از پشتیبانان اصلی رژیم اسد که متهم به ارتکاب جنایات جنگی است – اعلام برائت نکرده است.

وجه مشترک تمامی واکنش‌های خصمانه به اظهارات من در توصیف دورنمای احتمالی سیاست احزاب کرد ایرانی در صورت وقوع درگیری نظامی بین ایران و آمریکا، ابراز هراس و خشم از عبارت “آزادسازی” کردستان توسط‌ نیروهای کرد بود. در این نگاه مشترک کرد‌ هراس، ناسیونالیست‌های ایرانی که فهم سیاسی‌شان با خوانشی مرکز گرایانه از سرحدات دولت-ملت مدرن به پایان می‌رسد – و به دلیل عدم درک تفاوت‌های بنیادین ساختار غیر متمرکز امپراطوری-پادشاهی‌های پیشامدرن و دولت-ملت مرکز‌گرای مدرن، کلیت قلمرویِ ایران پیشا‌مدرن را حق طبیعی دولت-ملت فارس مدارِ ایران می‌دانند – نشان دادند که در پس ادعاهای آزادی ‌خواهانه‌شان یک‌صدا و متحد به دنبال استمرار دولت-ملت ضد-دموکراتیک و تک-بنی موجود هستند که شرط وجودش انقیاد ملل غیر فارس و سرکوب حاشیه‌‌ها بوده و هست. آنها نشان دادند که در رسیدن به این مقصود ابایی از همسویی و حتی همکاری با هر نظام سیاسی مستقر از جمله حکومت جمهوری اسلامی، که برخی از این افراد و گروه‌ها داعیه دار مخالفت با آن هستند، ندارند.

از واکنش این دسته دلسرد کننده‌تر اما هم‌صدایی یا سکوت تایید‌آمیز برخی از «چپ‌»ها بود که با تحلیل این بحث در چارچوب مناسبات جهانی جنگ سرد همچنان تنها شرّ واقعا موجودِ جهان را آمریکا و تنها شکل مقاومت مشروع در برابر این شرّ را در مرکزگرایی و “حفظ تمامیت ارضی” (بخوانید انکار، سرکوب و در حاشیه نگاه‌ داشتن همه هویت‌های جمعی “دیگر” به نفع یک هویت خاصِ “فارس-شیعه”) به هر بهایی می‌بینند. اینان درک نمی‌کنند که شهامت در مخالفت با امپریالیسم داخلی یکی از مهم‌ترین معیارهای چپ‌گرا بودن است، و نه تکرار بی‌محتوا و بی خطرِ بدیهی‌ترین عنصرِ سیاستِ سوسیالیستی – مخالفت با امپریالیسمِ غربی – آن هم بدون خط‌‌کشی استراتژیک با نظام شبه-فاشیستی جمهوری اسلامی.

Dr. Kamran Matin

لازم است بر این نکته تاکید کنم که هدف این متن متقاعد کردن افراد و جریان‌های گروه نخست به اعتراف به کژفهمی خود نیست، چرا که هم راستایی اصلاح طلبی، اقتدارگرایی، ملی‌گرایی، و شوونیسم فارس‌مدار در راستای سرکوب حاشیه‌ها – علیرغم تفاوتهای سیاسی و رقابت‌های داخلیشان بر سر قدرت – پدیده‌ای‌ست نه تازه و نه غیرمنتظره. آنچه ناامید‌کننده است پیروی حداقل بخشی از چپ ایرانی از برداشت تک‌بُنی و نژادپرستانه ناسیونالیسمِ ایرانی از ملت، فهم مرکز‌گرایانه‌اش از دولت و اجتناب‌شان از درک وضعیت عینی و پتانسیل‌های رهایی بخش موجود در دیگر نقاط ایران و منطقه است. این کژفهمی راه را حتی به روی تصور چند و چونی یک جریان چپِ پیشرو سراسری هم بسته است. بنابراین اینجا مایلم این موج واکنش‌های خصمانه به اظهاراتم را بهانه‌ای کنم برای بیان نکاتی درباره “مساله کرد” و “مساله ملت‌ها” در ایران.

درباره «دولت-ملت‌»

فهم دولت-ملت‌های کنونی به عنوان مقیاس بی‌بدیلِ امرِ سیاسی و تفکیک مرزهای سرزمینی دولت-ملت ها به عنوان تنها تعریف مشروع هویت‌های سیاسیِ دارایِ حقِ استقلال و آزادی، ناشی از اشتباه گرفتنِ امری قراردادی با امری طبیعی است.

بی تردید، غایت مفهوم و ساختارِ «دولت-ملتِ مدرن» شکل‌دهی و سامان دادن به ذهنیت‌ها و هویت‌ها در چارچوب مرزهای سرزمینی دولت‌هاست. اما واقعیت این است که نه مرزهای دولت-ملت‌ها توانسته‌اند جمعیت‌های درونشان را همسان کنند، و نه مساله‌ی شکل‌گیری ملت‌ها امری‌ست «درونزا» (endogenous) که از طریق آن بشود آغاز و پایان مرزهای دولت-ملت‌ها را به آن تحمیل کرد. اگرچه درونزا نبودن هویت‌های ملی به این معناست که از فرهنگ، تاریخ و زبان مشترک به عنوان در دسترس ترین ابزارهای شکل‌گیری چنین هویت‌هایی استفاده می‌شود، اما هویت‌های ملی در مرحله‌ای بنیادی‌تر خود را از طریق تمایزات و تضادهای سیاسی – و نه صرفاً فرهنگی – با دیگر ملت‌ها یا هویت‌های جمعی تعریف می‌کنند. به عبارتی دیگر، فرآیند تشکیل هویت‌ ملی با «دیگری سازی» سیاسی (Othering) دیگر هویت‌های جمعی همراه است.

با این حال، حیطه منطق دیگری سازی صرفا محدود به مرزها نیست. درون مرزهای دولت-ملت‌های مدرن، مرزهای سیاسی و مرزهای «جوامع انگاشته» (Imagined Communities) – یا همان مرزهایی که حول آنها فرآیند دیگری سازی شکل می‌گیرد – اغلب فاقد حتی حداقلی از انطباق هستند. به ویژه در دولت-ملت‌هایی چون ایران که به طور مستمر و در مدت بسیار کوتاهی نظم امپراطوری پیشاسرمایه‌داری را با نظم سیاسی مدرن مبتنی بر دولت-ملت – که وجه ممیزه تاریخی‌ آن “حق حاکمیت مدرن” (sovereignty) است – و بدون توسعه داخلی سرمایه‌‌داری جایگزین کرده‌اند. این وضعیت موجد تضادی ساختاری است که برای مهار آن خشونت سازمان‌یافته دولتی به شکلی نظام‌مند به کار گرفته می‌شود. با چنین پیشینه تاریخی در ایران، آغاز روند تشکیل دولت-ملت – پیش‌ از توسعه نظام‌مند روابط اجتماعی سرمایه‌دارانه، که پایه اجتماعیِ حاکمیتِ مدرن است – با تحمیل خشونت‌بار یک مرکز تک‌بنی «فارس-شیعه» بر حاشیه های غیرفارس و غیر شیعه همزمان و همسو شد. روندی که لازمه آن اجبار به تبعیت از حاکمیت و فرهنگ فارس مدارِ مرکزگرا در مناطقی‌ست که تا پیش از این از مزایای خود‌مختاری به درجات مختلفی بهره می‌بردند. به عبارت دیگر، برخورد با به اصطلاح “اقلیت‌ها” ٖ– که خود مولود روند اینچنینی تشکیل دولت-ملت مدرن هستند و نه پدیده‌ای طبیعی و ازلی – در دولت-ملت ایران همواره به شکل “شمول از طریق حذف” (inclusion through exclusion) بوده است؛ و در واقع، ادغام کردن هویت‌‌های دیگر همچون کرد، ترک، بلوچ، عرب و غیره در دل فرهنگ غالب از طریق حذف آن‌ها از ساختار سیاسی و موازنه‌ی قدرت انجام می‌گیرد.

بنابراین، مبارزات ملی کردها و روی آوری احتمالِی این نیروهای سیاسی به استقلال‌طلبی نقطه آغازین روند حذف‌گرایانه دیگری ساز در ایران نیست. بلکه این تضاد سیاسی خود نتیجه‌ی سیاست “شمول از طریق حذف” است. در حقیقت، این تلاش‌های نخستین دولت-ملت‌های فارس-شیعه مدارِ ایران برای حذف کردها از سپهر سیاسی این حیطه بود که کردهای ایرانی را وادار به استفاده‌ از پویایی سیاسی-تاریخی – و در این راستا گرایش به ویژگی‌ها و ظرفیت‌های فرهنگی، تاریخی و جفرافیایِ خاص خود – برای بازتعریف هویت جمعی‌اش در قالب ملیتی در تضاد با مرکز کَرد.

خلاصه اینکه تفاوت بین قوم و ملت از منظر سیاسی را نه ارجاع به قلمروهای امپراطوری‌های پیشامدرن تعیین می کند و نه قدرت داشتن بالفعل در چارچوب مرزهای سیاسی فعلاً موجود. بلکه رسیدن به درکی تاریخی و سیاسی از تصور خود به عنوان یک «ملت» به مثابه جامعه‌ای «انگاشته» زاده فرایندی سیاسی‌ست که در آن گروهی از مردم، صرف نظر از تفاوت‌ها و تکثر داخلی‌شان، به درکی از حق تعیین سرنوشت جمعی برای استمرار بقای خود می‌رسند.

نکته‌هایی درباره تفکر چپ کرد‌ هراس ایرانی

چند نکته مهم در این بازتعریف مفهوم دولت-ملت وجود دارد که درک آنها برای شکل گیری هرگونه پروژه رادیکال و «واقع گرایانه‌» چپ در وضعیت کنونی ایران و خاورمیانه ضروری است. و با اینکه بیان این نکات توضیح واضحات به نظر می‌رسد، این مهم هنوز در تصورات سیاسی اکثریت اپوزیسیون داخلی و خارجی ایران محلی از اعراب ندارد. این نکات ناظر به بُعد منطقه‌ای و بین‌المللی جنبش‌های ملی، ماهیت سیاسی و نه “هویت‌گرایانه” این جنبش‌ها، حق تعیین سرنوشت ملت‌ها، و رابطه جنبش‌های ملت‌های تحت‌ ستم با جنبش‌های طبقاتی و جنبش‌های مبارزه برای برابری جنسیتی هستند.

نخست اینکه بازتولید دوگانه‌ی شرق-غرب مدار جنگ سرد، که حتی در دوران خود جنگ سرد هم دینامیسم سیاست جهانی و منطقه‌ای را به درستی تبیین نمی کرد، به هیچ عنوان نشان دهنده‌ی واقعیت مرزبندی‌ها و سلسله مراتب تفکیک سرکوب/مقاومت موجود در جهان مدرن نیست. بازتولید چنین دوگانه‌ای به عنوان شاه‌بیت سیاست‌های چپ و مترقی ناگزیر به بازتولید و استمرار دولت‌های استبدادی و ذهنیت‌های نژادپرستانه‌ای کمک می‌کند که از ظواهر «ضدامپریالیستی» خود برای استتار استعمار ملت‌های در انقیادِ خویش استفاده کرده بدون آنکه به زیربناهای مادی بازتولید سرمایه‌داری جهانی و گرایش‌های امپریالیستی آن صدمه جدی وارد کنند. در بعضی موارد رویکردهای این دسته از دولت‌ها حتی زمینه بسط نفوذ و رسوخ سیاسی-اقتصادی افزون‌تر دولت‌های امپریالیستی در منطقه را فراهم کرده است.

دوم، نه پیگیری حقوق ملی از سوی به اصطلاح اقلیتها مساله‌ای صرفاً هویتی است، و نه وجه هویتی مفهوم ملت در ترکیب «دولت-ملت» مدرن پدیداری صرفا سکولار است. شکل‌گیری هویت ملی و جوامع انگاشته به عنوان «برساخت‌هایی» (constructions) سیاسی-اجتماعی زاده شکل‌دهی به همان شکاف‌های هویتی است که دولت-ملت را ملزم به انکار آنها، به قصد بقا و استمرار ساختار تک‌بنی خود می‌کند. بنابراین، “مساله‌ی کرد” به همان اندازه مساله‌ای‌ست سیاسی که «ملی‌گرایی» برای دولت-ملت پرستان مساله‌ای‌ هویتی است. انکار این مساله و امنیتی-هویتی پنداشتن مساله‌ی به اصطلاح‌ اقلیتها (به جای سیاسی دانستن آن) چیزی جز استفاده از ادبیات تاریخ‌زدایی‌شده دولت‌های سرکوبگر نیست – و نشانه‌ی تصرف ناخودآگاه به اصطلاح اپوزیسیون ایرانی با هنجارهای دولت-ملتی که داعیه انتقاد از آن را دارند.

سوم، روند تاریخی تشکیل دولت-ملت مدرن در غیاب روابط اجتماعی سرمایه‌داری و در سطح‌ داخلی کشورهای به لحاظ زبانی و فرهنگی متکث مانند ایران، الزاما موجد تولید جوامع انگاشته متداخل و متضاد درون این کشورهاست. اما این وضعیت به قشر مرکز نشین فارس-شیعه مدار حقی برتر برای تعریف حدود آزادی و بسط سلطه‌ی خود نمی‌دهد، به ویژه اگر حاشیه‌نشینان جغرافیای سیاسی این حیطه ایده اجتماع سیاسی مطلوب خویش‌ را مستقل از تصورات و ایدئولوژی دولت-ملت تک‌بُنی حاکم ساخته باشند. همانطور که تصورات پدرسالارانه‌ای که زنان را ملک مردان و تن آنان را ضمیمه‌ای بر تنِ شوهر یا پدر می‌خواند بر واقعیت خودآگاهی زن به عنوان یک انسان و حق آزادی و استقلالش سرپوش نخواهد گذاشت، در توصیف مبارزه‌ی اقلیتی که هویت‌اش را پس از یک قرن سرکوب و استثمار سیستماتیک از نو ساخته – و تنی مستقل برای خود اندیشیده، حتی اگر کماکان خودآگاهی‌اش انکار شده باشد – می‌بایست از لفظ “آزادی” استفاده کرد؛ آزادی اندیشیدن برای خود و احقاقِ حق حیات آزادانه خود. به همان سیاقی که انکار حق زنان در اندیشیدن برای خود و تعیین سرنوشت خود جدا از خواست شوهر یا پدر، به دلیل ترس از خطر فروپاشی نهاد خانواده، موضعی زن‌ستیزانه و سکسیستی است، هرگونه انکارِ حق حیات آزادانه ملل و بی‌توجهی به بنیان‌های نژادی دولت-ملت تک بنی ایران به دلیل هراس از تغییر چنین دولت-ملتی حاکی از نگاهی‌ استعماری و نژاد‌پرستانه است.

چهارم، صحبت از این آزادی الزاماً به مفهوم تبلیغ استقلال‌طلبی نیست. این برداشت نیز زاده‌ی ذهن مرکزگرا و دولت‌محوری‌ست که درک سیاسی‌اش از استقلال‌ با «مرز» آغاز می شود و به پایان می‌رسد. بنابراین پرسش اصلی این است که آیا دولت-ملت موجود ایرانی حاضر است آزادی ملت‌های ساکن ایران در تعیین سرنوشت خود را به رسمیت بشناسد؟ جلوگیری از تعین یافتن این حق در اشکال جدایی و استقلال‌طلبانه‌اش نیازمند پذیرفتن مفهوم متکثری از ملت، جامعه‌ی سیاسی، و تمرکززدایی از دولت است. اما تا آنجایی که نظامی مبتنی بر چنین مفهومی به لحاظ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در تضاد کامل با واقعیت نظام سیاسی موجود ایران است، احقاق این امر تنها بر بنیان شکل‌گیری سوژه ی سیاسی جدیدی با درک متفاوتی از آزادی قابل تصور است. واکنش‌های اپوزیسیون به سخنان من گواهی بود به عدم تمایل ایشان به چنین تغییری در رویکرد سیاسی‌شان. و تا زمانی که چنین درک و تمایلی وجود نداشته باشد، چنین جریاناتی در جایگاهی نیستند که به گرایش‌های استقلال طلبانه از سوی به اصطلاح اقلیت‌ها خرده‌ بگیرند. این منطق مرکزگرا راهی به جز مطالبه تشکیل دولت ملی، برای رسیدن به حداقل‌های تضمین بقای خود، پیش پای اقلیت‌های ملی نمی‌گذارد.

پنجم، علیرغم تمایل برخی فعالین چپ به پذیرفتن این واقعیت، دوگانه ی شرق-غرب توضیح دهنده و توجیه‌کننده‌ی پیچیدگی‌های نظام سرکوب‌گر و سلطه‌جوی کنونی (که از تفاوت های نژادی-قومی-ملی تغذیه می کند) نیست. در عمل هم به خاطر شرایطی که جریان‌های رادیکال و اقلیت‌ها در آن دوست و هم‌پیمان قابل اطمینانی ندارند، تنها فرصت­های پیش رو برای این جریان‌ها استفاده از شکاف‌های نظم سیاسی و ژئوپولیتیک موجود است. گزاره‌ی استفاده احتمالی نیروهای سیاسی کردستان از خلا قدرت در ایران در صورت حمله‌ی آمریکا – احتمالی که دولت مرکزی را آشفته کرده است – فاقد هرگونه جانبداری از حمله نظامی آمریکا به ایران است. این صرفا بیان مصداق یک واقعیت و اصل اساسی در مناسبات قدرت و حیات سیاسی‌ست که نیروهای سیاسی عملگرا از چپ تا راست به آن واقف‌اند. به عنوان مثال، تحولات انقلاب فرانسه، روسیه یا چین بدون استفاده از رقابت‌ها و منازعات ژئوپلیتیک مختص زمانه‌شان به ثمر نمی‌رسیدند. تقریبا تمامی جنبش‌های آزادی‌بخش‌ ملی جهان، از جمله فلسطین، از این قبیل رقابت‌ها و تضادهای ژئوپلیتیک بهره می‌گیرند. در جامعه‌ی کردستان هم مانند جامعه‌ی ایران، طیف وسیعی از موافقان و مخالفان حمله ی نظامی آمریکا وجود دارند، اما نوع و مختصات پیش‌بینی‌های اینان برای استفاده از چنین خلا قدرتی کاملا متفاوت است. بنابراین اگر اپوزیسیون ایران می‌خواهد از احتمال وقوع چنین وضعیتی جلوگیری کند بهتر است به سمت تغییر درک سیاسی خود از مساله‌ی ملت، مفهوم آزادی و حق ملیت‌های ایرانی در تعیین سرنوشت خود حرکت کند. در غیر این صورت، به سیاق نکته‌ی پیشین، حق انتقاد از اقلیت‌های ملی برای استفاده از خلا قدرت احتمالی را پیشاپیش از خود سلب کرده است.

ششم، مساله ملی کرد، و مساله ملت‌ها در ایران به طور کلی‌تر، از مبارزه و ساختار طبقاتی، و نیز سلسله مراتب جنسیتی، جنسی و مبارزه علیه آنها جدایی ناپذیر است. تمامی اجتماعات سیاسی “انگاشته” هستند. آنچه “ملت” مدرن (به مثابه یک اجتماع انگاشته) را از اشکال پیشین هویت جمعی متمایز می‌کند شکل سیاسی ابراز حاکمیت آن است که مبتنی بر حق حاکمیت مدرن (sovereignty) است. امری که به نوبه خود مبتنی بر توسعه نظام‌مند روابط‌ سرمایه‌داری – به طور معین روند به اصطلاح “انباشت اولیه سرمایه” (Primitive Accumulation of Capital) – است. همانطور که اشاره شد، دولت-ملت ایران همانند تمامی دولت-ملت‌های متاخر نه برخاسته از توسعه روابط سرمایه‌داری در سطح‌ داخلی بلکه در مقابله با گرایش‌های استعماری سرمایه‌داریِ خارجی تشکیل شد. بنابراین، همانا این دولت-ملت مدرن آغاز کننده و پیش‌برنده اصلیِ انباشت اولیه (اصلاحات ارضی) و توسعه سرمایه‌داری در ایران بود. دولت-ملتی که هویتش مبتنی بر تحمیل همسان‌سازانه و خشونت‌بار یک زبان و فرهنگِ خاص (فارسی-تشیع) بر زبان‌ها و فرهنگ‌های دیگر بود. به این ترتیب، جغرافیای سیاسی ساختار طبقاتی سرمایه‌داری در ایران، و نیز مولفه‌های جمعیتی طبقات کارگر و زحمتکش و سرمایه‌دار و فرادست متاثر از، و منعکس‌کننده، توازن قوای نابرابر سیاسی بین هویت ملی غالب و هویت‌هایِ جمعی مغلوب است. و حاصل این امر مرکزی فربه و قوی و حاشیه‌‌هایی نحیف و مکتوم بوده است. در واقع، دسترسی به مناصب سیاسی مهم و تعیین کننده، که در یک اقتصاد سیاسی رانت‌مدار شرط لازم برای برخورداری از امکانات انباشت و دسترسی به منابع ثروت است، کاملا متاثر از فاصله افراد و گروه‌های از هسته سیاسی-فرهنگی-ایدئولوژیک دولت-ملت‌ موجود است. این امر به شکلی اجتناب ناپذیر ملت‌های غیر فارس و غیر شیعه را همواره در موقعیتی مادون قرار می‌دهد. به علاوه، این شرایط ترکیب جمعیتی طبقات فرودست و تحت استثمار را به شکل نامتوازنی به ضرر غیر فارسها و غیر شیعیان شکل می‌دهد. بی‌دلیل نیست که جغرافیای اقتصاد سیاسی توسعه‌نیافتگی و محرومیت منطبق بر جغرافیای هویتهایِ جمعیِ به حاشیه رانده شده است.

با این تفاصیل، واضح‌ است که یک استراتژی سیاسی چپ رادیکال-دموکراتیک محور، که صرفا حول “مبارزه طبقاتی” تبیین شده، امکان تولید یک پروژه هژمونیک سیاسی با چشم‌اندازی مطلوب را نخواهد داشت. در این راستا، برابری ملت‌ها و جنسیت‌ها باید از تبیین سنتی آن به مثابه “مقصد” نهایی جنبش ‌سوسیالیستی جدا گشته و به امر فوری و پراتیک سیاسی امروز این جنبش‌ بدل شود.

Source: https://www.rojavastrategy.com/

وضعیت حقوق بشر در ایران مرور سال میلادی ٢٠١٨، سازمان عفو بين الملل

وضعیت حقوق بشر در ایران مرور سال میلادی ٢٠١٨، سازمان عفو بين الملل

 

Human Rights in Iran

_____ ____ ___ __ __ ران مرور سال 2018

متن بیانیه اعلام موجودیت ائتلاف همبستگی برای آزادی و برابری در ایران

“.متن بیانیه اعلام موجودیت ائتلاف “همبستگی برای آزادی و برابری در ایران

Nationality of Iran Federal Organization_Germany_022019

“اطلاعيه آغاز فعاليت ائتلاف “همبستگی برای آزادی و برابری در ايران

چهل سال از به قدرت رسيدن جمهوری اسلامی در ايران می گذرد، که در اين مدت حاصلی جز جنايت، سرکوب، کشتار و اعدام، غارتگری و تشدید فقر روز افزون برای مردم نداشته است۔ درچنين شرايطى، شاهد اعتراضات توده‌های مردم برای رفع تبعيض، آزادی و عدالت اجتماعی، دراشکال مبارزات برابرى طلبانه مليتهای مختلف ايران، جنبشهای اجتماعی و اعتراضات مدنى کارگران، زنان، دانشجويان، کشاورزان، فرھنگيان، حفظ محيط زيست، بیکاران و تھيدستان ميباشيم.

تعميق بحرانهای چندگانه درتار و پود جامعه از يکسو، و تشديد تنش و تخاصم در مناسبات منطقه اى وبين المللى و تحريمهای ناشی از آن از سوى ديگر، جمهوری اسلامی ايران را ناتوانتر از ھميشه و درسراشيب فروپاشى قرار داده است.

درچنين وضعيتى، ادامه حاکميت اين رژيم جز زيان و مصائب بيشترى برای مردم ندارد۔ از اين رو همراهی و اشتراک مساعی همه نيروهای جمهوريخواه دموکرات برای پشتيبانی از مبارزات مردم در جھت مقابله با جمھورى اسلامى درايران ، بيش از هرزمان ديگری، ضرورى است.

با درک اين واقعيت، ما احزاب و سازمانهای امضاکننده تفاهم نامه ٢٥ آبان ١٣٩٧ – ١٦ نوامبر ٢٠١٨، همکاری رسمی خود را با نام زير آغاز می کنيم

“همبستگی برای آزادی و برابری در ايران”

بنا به تفاهم نامه مورد توافق، ما مشترکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی وجایگزینی آن با یک نظام برخاسته از آراء مردم بر مبناى جمهوریت، دمکراسی، جدائی دین و دولت و فدرالیسمى که تأمين حقوق برابر ملی – دموکراتیک ملیت ها و اقوام ساکن ایران باشد، مبارزه می کنيم.

ما از مبارزات آزاديخواهانه و حق طلبانه مردمان ايران و جنبشهای مدنی و اجتماعی جاری، قاطعانه حمايت می کنيم. ما مصمم هستیم با تاکید برمنافع و حقوق مردم کشورمان وپایان بخشیدن به ستمها و تبعیضات موجود و تامين برابر حقوقی، ایران فدرال، آزاد، آباد، دموکراتيک، یکپارچه ومتحد آینده را باهم بسازیم.

ما خواهان صلح ومخالف سیاستھاى مداخله جويانه وجنگ افروزانە جمھوری اسلامی ايران در منطقه و جھان ھستيم۔

ایران آیندە، ضمن احترام متقابل و رعايت حسن ھمجوارى، بە حق حاکمیت کشورھا احترام ميگذارد۔ ما اعلام ميداريم که جمھورى اسلامى ايران بايد به مداخلات خود در امور کشورھاى ھمسايه و ماجراجويى ھايش در سطح منطقه پايان داده و بى قيد وشرط، نيروھايش را از تمامى کشورھاى منطقه خارج نمايد۔

“ھمبستگی برای آزادی و برابری در ایران”، ازحمایت افکار عمومى جھان، نيروھاى مترقى و نھادھای بین المللی از مبارزات مردم برای استقرار دمکراسی در ايران استقبال میکند و مخالف دخالت دولتھاى خارجی در امور داخلی ایران میباشد.

ما تشکيل “همبستگی برای آزادی و برابری در ايران” را گامی مفيد و ضروری در جهت اتحاد گسترده نيروها و جريانات جمهوريخواه دموکرات ايران می دانيم و به همين دليل نيز دست همکاری مان را به سوی همه نھادھا، سازمانها، احزاب، شخصيتها و فعالان سياسی و اجتماعی دموکرات، آزاديخواه و مدافع حقوق بشر، دراز کرده و آمادگی خود را برای همکاری در چارچوب فوق اعلام می کنيم.

“همبستگی برای آزادی و برابری در ايران”
٤اسفند ١٣٩٧ – ٢٣ فوريه ٢٠١٩

احزاب و سازمانهای تشکيل دهنده به ترتيب حروف الفبا :

اتحاد دمکراتيک آذربايجان – بيرليک

، جنبش جمهوريخوهان دموکرات و لائيک ايران

، حزب تضامن دمکراتيک اهواز،

حزب دمکرات کردستان ايران

حزب دمکرات کردستان

حزب کومه له کردستان ايران

حزب مردم بلوچستان

سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران

، شورای موقت سوسياليستهای چپ ايران

، کومه له زحمتکشان کردستان

==============

این ده سازمان و حزب مخالف جمهورى اسلامى ايران كه روز شنبه ٢٣ فوریه در شهر هانوفر آلمان گرد هم آمدند با صدور بیانیه‌ای ائتلاف جدید را اعلام کردند و در بیانیه پایانی خود بر «سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری جمهوری مبتنی بر دمکراسی، آزادی، برابری حقوقی شهروندان و جدایی دین از دولت» تاکید کردند.

جمهوری اسلامی ايران = چهل سال غارت و چپاول مردم محروم

جمهوری اسلامی ايران = چهل سال غارت و چپاول مردم محروم

سالار حسامی

٢٤ بهمن ١٣٩٧

شورش، قیام، یا انقلاب سال ١٣٥٧ را در هر قالبی نامگذاری کنیم، نمیتوانیم غیر از تحجر و واپسگرایی نشانی از “دگرگشت”ی روبه‌ پیشرفت را برای آن بیابیم. پلاتفرم و کارنامه‌ی سیاه جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه‌ی اخیر به روشنى مصداق این ادعا است، که‌ سران جمهوری اسلامی ایران با حکومت “پان مذهبی” و بنياد گراياشان موجب شدند نه تنها ایران بلكه چندين كشور  اسلامى در جهان را هم كه از انقلاب ايران الگو بردارى كرده بودند را از مسير پيشرفت و تمدن باز داشته و به تحجر  و واپس گرايي بكشانند. سران اين حكومتها ثروت و سامان ملی را به‌ جیب تروریستان و آقازاده‌هایشان ریختند و با ناکارآمدی اقتصادی، سياسى و نظامى مردم محروم ايران و ديگر كشورى تحت نفوذشان را به‌ خاک سیاه‌ بنشانند

ساختار سياسى این رژیم كه بر پایه‌ی “صدور انقلاب” که‌ همانا صدور تروریسم به کشورهای دیگر منطقه بودبنيان نهاده‌ شد و حاصل این حکومت، چهل سال غارت و چپاول، اختلاس، روابط انگلی و واسطه‌گری، فقر و گرسنگی، توسعه‌ی فساد و فحشا، کشتار زندانیان و در نهایت ترور دگراندیشان در داخل و فراسوی مر‌زهای ایران بود.

آمال توده‌های مردم از براندازى رژیم سلطنتی پهلوی در ایران، مبارزه با دیکتاتوری فردی،  مبارزه با فساد حکومتی،  كاهش مشکلات اجتماعی،  از بين بردن شکاف شديد طبقاتی در ميان اقشار مردم،  بهینه‌کردن اوضاع اقتصادی و بنيانگذاری دمکراسی (حکومت مردم بر مردم) بود. اما آخوندهایی که‌ با شعار: “پول نفت را بر سر سفره‌هایتان میاوریم…”، زمام قدرت را به‌ دست گرفتند، كاملا مغاير با اين خواستها و آرزوهاى مردم عمل كردند . تا جایی که‌ اکنون نه‌ تنها ملل ساكن در ايران ، بلکه‌ جامعه‌ی جهاني هم به‌ این حقیقت رسیده‌است که‌ پس از چهل سال غارت و چپاول ثروتهاى مردم محروم ایران ، و به‌ صلیب کشیدن امید و آرزوهای دو نسل از ايرانيان، تنها امیدی که‌  براى اين مردم باقی  مانده است، همانا تغيير اين رژيم با يك قیام فراگير توسط مردم قهرمان ايران است.

شكست سياستهاى جمهورى اسلامى ايران در همه عرضه ها پس از گذشت ٤٠ سال از عمر نافرجام جمهورى اسلامى ايران ، مويد اين واقعييت است كه هر حکومه‌تی با ساختارهاى حكومتى و با مدل حکمرانی جمهوری اسلامی ايران در هر نقطه اى از جهان محکوم به‌  شكست است و راهى جز براندازی و تغيير آن وجود نخواهد داشت.

در تظاهرات گسترده‌ و سراسری دی ماه‌ ١٣٩٦ خورشيدى که‌ بیش از بیست استان كشور را در بر گرفت، مردم زجر كشيده و محروم  ايران با شعار “مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر روحانی، مرگ بر اصل ولایت فقیه…” براندازی و سرنگونی نظام آخوندی را خواستار شدند. اين حركت گسترده اعتراضى و سراسرى  موجب شد كه دستگاههاى امنيتى و اطلاعاتى ايران با ايجاد جو شديد پليسى، دستگيريهاى گسترده و ايجاد جو رعب و وحشت و در همان حال با اعلام  قول و قرارهاى دروغين بتوانند از گسترش و ادامه اين حركات اعتراضى بصورت موقت جلوگيرى كنند.

امسال و در سالگرد انقلاب اسلامى هم دستگاههاى اطلاعاتى و امنيتى رژیم با ايجاد جو ترس و هراس و استفاده از ترفند تطمیع موفق شدند بخشي از مردم را به نمايش هاى خيابانى خود براى نشان دادن قدرت كذايي نظامى و موشکهای دوربردشان بكشانند، با اينحال تدابیر شديد و خشن امنیتی درهمين ايام نشان داد كه جمهورى اسلامى ايران آخرين روزهاى عمر خود را سپرى مي كند و بدون تردید با اراده‌ی‌  آهنين مردم سقوط،  براندازی و سرنگونی اين نظام .چندى نخواهد پائيد و  بهار آزادی نزدیک است.

برای صحت این ادعا، کافی است، به‌ سخنان سید سلمان سامانی (سخنگوی وزارت کشور- در کابینه‌ی روحانی)، اشاره‌ کرد، که‌ اخیرا پرده‌ از روی نفرت و انزجار مردم به‌ جان آمده‌ از نظام آخوندی برداشت و گفت: “در طول شش سال دولت روحانی چهل و سه‌ هزار (٤٣٠٠٠) حرکت اعتراضی در کشور برگزار شده است..”

ائتلاف دە سازمان و حزب سیاسی ایران برای تمرکز بخشیدن بە مبارزات خود علیە رژیم جمهوری اسلامی ایران

ائتلاف دە سازمان و حزب سیاسی ایران برای تمرکز بخشیدن بە مبارزات خود علیە رژیم جمهوری اسلامی ایران

اتحاد دمکراتيک آذربايجان – بيرليک ، جنبش جمهوريخوهان دموکرات و لائيک ايران، حزب تضامن دمکراتيک اهواز، حزب دمکرات کردستان ايران، حزب دمکرات کردستان، حزب کومه له کردستان ايران، حزب مردم بلوچستان، سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران، شورای موقت سوسياليستهای چپ ايران، کومه له زحمتکشان کردستان

solidarity.jpg

آبانماه ۱٣۹۷- ١٦ نوامبر ۲۰۱٨

دە سازمان و حزب سیاسی ایران طی بیانیەای مشترک از تشکیل ائتلافی در بین خود برای تمرکز بخشیدن بە مبارزات خود علیە رژیم جمهوری اسلامی ایران تا سرنگونی این رژیم و استقرار دموکراسی و يك جمهوری فدرالی در ایران خبر دادەاند.
در این ائتلاف کە در آن احزاب سیاسی ابوزسيون ايران از گرایشات مختلف در آن شركت دارند طى بیانەای تحت عنوان ” فراخوان بە همکاری مشترک ” بر تداوم مبارزه تا سرنگونى جمهورى اسلامى ايران تاكيد كردند

متن کامل فراخوان این احزاب برای همکاری مشترک

فراخوان به همکاری مشترک

کشور ما نزدیک به ۴۰ سال است که تحت ستم و سلطه جمهوری اسلامی قرار دارد. امروزه در شرایطی که مردم ایران در تمامی عرصه ها دست به مبارزه ای گسترده برای آزادی، رهایی و احقاق حقوق خود زده اند، ما جریان ها، سازمان ها و احزاب سیاسی، با دیدگاه های اجتماعی و پیشینه سیاسی متفاوت، فعالیت مشترکی را بر اساس تفاهم نامه زیر آغاز کرده ایم. ما این حرکت مقدماتی را گامی در جهت ایجاد یک اتحاد گسترده دانسته و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نخواهیم کرد.

ما بر ضرورت اتحاد وسیع برای استقرار دموکراسی، جمهوری و فدرالیسم در ایران و ارزش هایی چون رواداری، پلورالیسم، جدایی دین و دولت بر مبنای منشور حقوق بشر و همزیستی همه طیف ها و گرایش های سیاسی دموکراتیک پایبندیم.
ما با تاکید قاطعانه بر تدوام و گسترش جنبش های اعتراضی، مدنی و دموکراتیک در ایران و پشتیبانی از مبارزات مردم، از احزاب، نهادها، سازمان و جریان های جمهوری خواه دموکرات که خود را با تفاهم نامه زیر همسو می دانند، دعوت به همکاری و همگامی در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی می نمائیم.


مبانی مشترک همکاری ما

مقدمه :

الف: بعد از يک سده مبارزات پر فراز و نشيب در راه آزادی و عدالت اجتماعی، تامين حاکميت مردم، استقرار و نهادينه کردن دموکراسی در کشور و تلاش مستمر برای پی‏ريزی ايرانی آزاد، پيشرفته و مدرن و به دور از هر گونه تـبعيض جنسيتی، ملی و مذهبی ، کشور ايران همچنان اسير استبداد و حکومت خودکامه است. مردم از حقوق اساسی خود، از آزادی‏های سياسی، اجتماعی، صنفی و امنيت قانونی و اجتماعی محروم هستند.
تبعيض عليه زنان که نيمی از جمعيت کشور را تشکيل می‏دهند، سياست رسمی و قانونی جمهوری اسلامی ایران است. دگرانديشان، روشنفکران، نويسندگان، هنرمندان، انديشمندان، جوانان و دانشجويان درمعرض تهديد و تهاجم دائمی حکومت قرار دارند. کارگران، معلمان، دانشگاهیان و دیگر توليدکنندگان ثروت مادی و معنوی جامعه، از حداقل های لازم برای تامین زندگی متناسب با شان و منزلت انسانی و اجتماعی خود، برخوردار نیستند و از حق تشکیل سندیکا و تشکل مستقل محرومند. تبعيض و ستم ملی عليه مليت‏های ساکن ايران با خشن‏ترين شيوه‏ها ادامه دارد. جمهوری اسلامی ایران در ادامه تضييقات گذشته هم چنان مطالبات بر حق ملی و قومی را با قهر و خشونت پاسخ می‏دهد.
قانون اساسی جمهوری اسلامی و ساختار قدرت در آن، بر پايه تبعيض، درآميزی دين و دولت، دشمنی با آزادی و تجدد بنا شده است. در جمهوری اسلامی مردم از حق حاکمیت بر سرنوشت خود محروم هستند و حقوق بشر پيوسته وبشکلی خشن نقض می شود.
رژیم جمهوری اسلامی ایران در کلیت خود اصلاح پذیر نیست و در چارچوب آن، هیچیک از خواست های دموکراتیک مردم ایران تحقق پذیر نیست. بنابراین، سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران و انحلال همۀ نهادهای قضائی، قانون گذاری و اجرایی سرکوبگر (اعم از سیاسی، نظامی، امنیتی و غیره) و الغای قانون اساسی جمهوری اسلامی و دیگر قوانین غیر دموکراتیک، شرط نخست و اصلی در راستای استقرار یک نظام جمهوری مبتنی بر دموکراسی، جدایی دین و دولت و حقوق بشر می باشد.
ب: مبارزه علیه جمهوری اسلامی از بدو بنيانگذاری آن همواره جريان داشته است. دهها هزار نفر از مبارزان راه آزادی و عدالت اجتماعی در طول قريب به چهل سال گذشته در پیکار عليه استبداد حاکم جان باخته اند.
چهار دهه است که مردم به اشکال مختلف نارضایتی خود را از وضع موجود اعلام داشته و گاه بدون توجه به سیاست سرکوبگرانه حکومت، به شکل ملیونی به خیابان آمده اند تا انزجار خود را از سیاست های غیر دموکراتیک و ناعادلانه و تبعیض آمیز حکومت اعلام دارند. آخرين نمونه آنها، جنبشهای گوناگون طی ماههای اخير و به ويژه، خيزش ديماه گذشته و اعتصابات و اعتراضات اخير می باشد. در نتیجه این اعتراضات، سیمای جمهوری اسلامی درسطح گسترده ای افشا شده و این مقاومت ها و اعتراضات مردمی به همبستگی ملی و بین المللی برای دستيابی به دموکراسی کمک شایانی نموده است.
ج: در طول چهاردهۀ گذشته، آزاديخواهان و نيروهای چپ، دموکرات و جمهوريخواه با برنامه و روش‏های متفاوت عليه حکومت جمهوری اسلامی مبارزه کرده‏اند. اما تجربه نشان داده است که بدون همکاری و اتحاد عمل اين نيروها، امکان تاثيرگذاری آن‏ها بر تحولات سياسی و شکل‏دهی آلترناتيو جمهوريخواه ودموکرات دشوار خواهد بود.امروز برای پیشرفت جنبش، ضرورت همکاری و اتحاد عمل اين نيروها بيش از هر زمان دیگری به امری حیاتی تبدیل شده است.
ما سازمان‏ها و احزاب امضا کنندۀ اين تفاهم ‏نامه، با برنامه، ديدگاه های اجتماعی و پيشينه سياسی متفاوت که بر ضرورت اتحاد وسيع جمهوريخواهان دموکرات، برای استقرار دموکراسی در ايران بر مبنای منشور جهانی حقوق بشر و ضمائم پیوست آن و ارزش هائی چون رواداری، پلوراليسم، جدايی دين و دولت و همزيستی همه طيف ها و گرايش های سياسی دموکراتيک، پايبنديم؛ ما نیروهائی که در راه تداوم، گسترش و تعميق جنبش اعتراضی مردم ايران که رنگين کمانی از طبقات، گروه های اجتماعی و نيروهای سياسی آزاديخواه جامعه می باشد مبارزه می کنيم، بر مبارزه مدنی، و دموکراتيک و مسالمت آميز، که خصلت نمای جنبش اعتراضی است، تاکيد داريم، تفاهم بر سر اين طرح مقدماتی را گامی در جهت اتحاد گسترده جمهوريخواهان ايران می دانیم.

طرح مشترک ما
١- استقرار نظامی دموکراتيک در شکل جمهوری پارلمانی مبتنی بر جدايی دين و دولت ، تفکيک قوای سه گانه و پلوراليسم سياسی، انتخابی بودن همه نهادهای حکومت با رای مستقيم مردم و رعايت اصل تناوب قدرت. ما بر این اصل تاکید داریم که رای مردم يگانه منشاء قدرت و مشروعيت حاکميت است.
کشور ايران سرزمينی است که در نتيجه همزيستی مليتهای، فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و ديگر مجموعه های زبانی و اقليتهای مذهبی و فرهنگی شکل گرفته است.
برای اتحاد پايدار و باهم ماندن مردمان ايران ضروری است
اولا هويت و حقوق ملی – دموکراتیک اين مردمان پذيرفته و حق تعيين سرنوشتشان به رسميت شناخته شود.
ثانيا تمرکز قدرت و مرکز گرائی تاکنونی، جای خود را به عدم تمرکز و تقسيم قدرت در ساختار سياسی ايران بدهد.
٢- ما خواهان اتحاد آزادانه مردمان ايران در يک سيستم سياسی و اداری فدرال هستيم
٣- جدايی دين و دولت و تضمين آزادی عقیده، دین و مذهب
٤- تامين آزادی‏های سياسی، حقوق دموکراتيک و مدنی مردم، تضمين آزادی انديشه و بيان، رسانه ها و اطلاع رسانی، شيوه زندگی، فعاليت احزاب سياسی، آزادی برگزاری اجتماعات، تظاهرات، اعتصابات و ايجاد تشکل های صنفی و مدنی.
٥- تامين برابر حقوقی شهروندان، مستقل از جنسيت، مذهب، تعلق قومی، ملی، زبانی و مسلکی
٦- تعهد و تضمين حقوق و آزادی های مندرج در اعلاميه جهانی حقوق بشر و پيمان های الحاقی آن
٧- لغو مجازات اعدام و هر گونه مجازاتی که حيثيت، شان و منزلت انسان را خدشه دار کند
٨- تامين برابر حقوقی زنان با مردان، لغو هر گونه تبعيض جنسيتی، اجرای کامل مفاد کنوانسيون منع تبعيض عليه زنان و تضمين قانونی برای تامين امکانات لازم جهت رشد استعدادها و توانايی‏های زنان در همه عرصه‏های زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و سياسی.
٩- تحکیم پایه های دموکراسی در کشور و تدوام همزیستی تاریخی مولفه های آن ایجاب می کند که حقوق برابر ملیت های ایران و حقوق ـ ملی دموکراتیک ملیت ها و اقوام ساکن ایران واحد، دموکراتیک و غیر متمرکز در عرصه های ملی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تامین و تضمین گردد.

١٠- تامين فرصت‏های برابر برای دسترسی همگان به مسکن، بهداشت، آموزش، اشتغال، فرهنگ و بيمه های اجتماعی
١١- برقراری روابط سياسی ايران با همه کشورها بر پايه احترام متقابل، پذيرش اصل حق حاکميت مردم ايران، منافع ملی و پاسداری از صلح جهانی. ما با دخالت نيروهای خارجی در امور مربوط به حق تعيين سرنوشت مردم ايران و آلترناتيو سازی توسط آن ها مخالفيم.
١٢- جلب پشتيبانی افکار عمومی و حمایت نهادهای بين المللی از مبارزات مردم ايران برای استقرار دموکراسی در کشور و اعمال فشار به جمهوری اسلامی در اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران و در همبستگی با مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران.

١٣- مخالفت با بنيادگرايی، اعمال خشونت و تروريسم

١٤- ما برگزاری اجتماعات، تحصن، اعتصاب، راهپيمايی و اشکال متفاوت مبارزه، برخورداری از حق دفاع در برابر اعمال قهر حکومت و مبارزه مدنی برای رسيدن به مطالبات اقتصادی و سياسی را جزئی از حقوق اساسی شهروندان می شناسيم.

١- اتحاد دمکراتيک آذربايجان – بيرليک
٢- جنبش جمهوريخوهان دموکرات و لائيک ايران
٣- حزب تضامن دمکراتيک اهواز
٤- حزب دمکرات کردستان ايران
٥- حزب دمکرات کردستان
٦- حزب کومه له کردستان ايران
٧- حزب مردم بلوچستان
٨- سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران
٩- شورای موقت سوسياليستهای چپ ايران
١- کومه له زحمتکشان کردستان

آبانماه ۱٣۹۷- ١٦ نوامبر ۲۰۱٨

**************************************

از خواسته‌های قانونی محمد صدیق کبودوند حمایت کنیم

از خواسته‌های قانونی محمد صدیق کبودوند حمایت کنیم

Kaboudvand_03

محمد صدیق کبودوند روزنامه‌نگار و رئیس «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» در اعتراض به “پرونده‌سازی و تشدید فشار‌ها و اذیت و آزار مقامات امنیتی علیه او”، از روز یک‌شنبه ۱۹ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۵، دست به اعتصاب غذا زده است.
این مدافع حقوق بشر زندانی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین، در پانزدهمین روز اعتصاب غذا و قرار گرفتن در وضعیت نامساعد جسمانی، به بیمارستان طالقانی در تهران منتقل شد.
آنچه‌ در این میانه مشهود است و تعجب و گمان بسیاری از مدافعان حقوق بشر را برانگیخته‌ است، سکوت مجامع بین‌المللی، نهادهای حقوق بشری، سازمان‌ها و جریان‌های سیاسی در رابطه‌ با این موضوع است. غیر قابل باورتر از آن سکوت رسانه‌ای و سانسور خبری رسانه‌‌ها در این رابطه‌ است.
رسانه‌های گروهی در رابطه‌ با کوچک‌ترین برخوردی با زندانیان سیاسی غیر کُرد، به سرعت واکنش نشان می‌دهند؛ اما در خصوص پوشش اخبار مرتبط با وضعیت مدافعان حقوق بشر و فعالان سیاسی و مدنی کُرد که‌ با بدترین وضعیت در زندان‌ها مواجه‌ هستند، سکوت اختیار می‌کنند. این مجامع، نهادها، جریان‌ها و شبکه‌‌های خبری با گذشت بیش از دو هفته از اعتصاب غذای اعتراضی این زندانی سیاسی، کم‌ترین‌ واکنش از خود نشان داده‌اند.
براین اساس ما نهادهای مدافع حقوق بشر انتظار داریم که چهره‌های حقوق بشری که در نهادهای مدنی فعالیت می‌کنند و یا در رسانه‌های فارسی‌زبان پرمخاطب حضور دارند، برای احقاق حقوق زندانیان مدنی، عقیدتی و سیاسی، در خط مشی فکری و چهارچوب‌های کاری درباره پوشش گزارش‌ها و اخبار قربانیان نقض حقوق بشر بدون تبعیض عمل کنند و ارزش‌های والای حقوق بشر و حفظ کرامت انسان‌ها را مد نظر
قرار دهند.
ما امضاکنندگان این بیانیه، با حمایت از خواسته‌های حقوقی و قانونی محمد صدیق کبودوند، ضمن درخواست از ایشان جهت پایان اعتصاب غذا، از تمامی سازمان‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر، رسانه‌های جمعی، فعالان مدنی و سیاسی؛ واکنش مناسب و اقدام فوری نسبت به وضعیت خطرناک آقای کبودوند را خواستاریم.
ما امیدوار هستیم همگان نسبت به بیانیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون‌ها و پروتکل‌های الحاقی آن مسئولانه رفتار کرده و با پرهیز کردن از بی‌عملی و سکوت اختیار کردن‌های مصلحتی، هدف والای انسانی دفاع از حقوق بشر را بدون تبعیض عملی کنند.
یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵ – ۲۲ مه ۲۰۱۶kaboudvand_05

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
كميته كُردهاى مقيم آمريكا براى دموكراسى و حقوق بشر در ايران
جمعیت حقوق بشر کوردستان
کانون مدافعان حقوق بشر کردستان
کوردوساید واچ (چاک – کمیته شرق کردستان)

فراخوان به تظاهرات اعتراضی درمحکومیت کشتارکُردها توسط حکومت ترکیه

فراخوان به تظاهرات اعتراضی از سوی جمعی از شخصیت های سیاسی، فرهنگی، ادبی، هنری و نهادهای مدنی کُرد ایرانی در محکومیت کشتار کُردها توسط حکومت ترکیه

امضاءکنندگان این بیانیه ضمن محکوم کردن جنایت‌های رژیم ترکیه، حمایت قاطع خود را از خواست‌های برحق مردم در شمال کردستان اعلام می‌دارند و از وجدان‌های بیدار و سازمان‌های مدافع حقوق بشر در جهان می‌خواهند در برابر کشتار وحشیانه و سرکوبگرانه حکومت ترکیه علیه کُردهای آن کشور سکوت نکنند.

این بیانیه از کُردهای شرق کردستان دعوت می‌کند در روز شنبه سوم بهمن‌ماه برابر با ۲۳ ژانویه، در هر کجای جهان که هستند در صفوفی منظم و فشرده با برگزاری تجمع و آکسیون‌های اعتراضی مسالمت‌آمیز در برابر سفارتخانه‌های ترکیه و ساختمان پارلمان‌ها و یا میادین شهر‌ها، ضمن حمایت از خواهران و برادران خود در شمال کردستان به افشای جنایات رژیم ترکیه در قبال مردم کُرد بپردازند.Turkey's south-east regionTurkey's south-east region_12232015

:اسامی برخی از امضاءکنندگان این بیانیه  

صارم‌الدین صادق‌وزیری، هاشم کریمی، عزیز ماملی، دکتر خلیل رشیدیان، عبدالله مصطفی سلطانی، انور سلطانی، دکتر حسین خلیقی، خلیل حواری‌نسب، یوسف اردلان، نجم‌الدین غلامی، ناصر رزازی، کالی آتشی، فریبرز فخاری، دکتر کامران امین‌آوه، هیمن سیدی، مظفر نامداری، امیر لطف‌الله نژادیان، یدالله بلدی، دکتر طاهر حکمت، آریز اندری، امید بیگی‌زاده، عمار گلی، دکتر گلمراد مرادی، سیروان کاووسی، لیلا محمدی، علی کریمی، رحمان جوانمردی، مهین شکرالله‌پور، شهلا دباغی، محمد قرآنی، کویستان فتوحی، سوورکیو ذکی، بهروز آغازمان، بهزاد خوشحالی، دکتر آزاد مرادیان، جهانبخش رستمی، آریز داراپور، سنبل صادق‌وزیری، زینب بایزیدی، پرشنگ بلوری، صدیق بابایی، امجد حسین‌پناهی، سعید سنندجی، علاءالدین صلاحیان، آفاق طوفانی، صبری بهمنی، سیروان قادری، دکتر محمد رحیمی، کوروش ناظری، جمیل محمدی، ناهید رحیمی، شهرام میری، کویستان داوودی، گلاویژ رضازاده، سحر دلشاد دیناروند، ارسلان عزیزی، مصطفی مدرسی، اصغر جیلو، لیلا خلیلی، سنور عبدالله‌پور، زینب ایلخانی‌زاده، بدیع بدیع‌زاده، شرافت خالدیان، شهاب‌الدین شیخی، سارا مولودی، ناصر رسول‌زاده، سالار پاشایی، مهرداد امین‌وزیری، ناصر فتحی، علی افرازه و

سازمانهاى حمايت كننده از اين فراخوان

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

جمعیت حقوق بشر کردستان

کمیته کُردهای مقیم آمریکا برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران

کانون مدافعان حقوق بشر کردستان

کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

کوردوسایدواچ (چاک – کمیته شرق کردستان)

با امضای این پتیشن حمایت خود را از فراخوان اعتراضی ٢٣ ژانویه اعلام كنيد

 

گفتگوی راديو پيام کانادا با آقايان آزاد ‏مراديان‬ و محمد ‏آسنگران‬

گفتگوی راديو پيام کانادا با آقايان آزاد مراديان‬ و محمد آسنگران‬ پيرامون جنگ دولت‫ ‏ترکيه‬ با مردم کردستان: حکومت نظامی و محاصره شهرهای کردستان ترکیه و‫‏سرکوب‬ مردم بوسیله ارتش و نیروهای نظامی دولت اردوغان‬

دكتر آزاد مراديان در مصاحبه با راديو پيام؛ جنگ تمام عيار دولت تركيه در كوردستان تركيه تنها جنگ عليه مردم حق طلب كورد نيست، اين جنگ مبارزه اى بى امان در ميان مدافعان دموكراسى ، حق طلبى،  آزاديخواهى  و برابرى خواهان در برابر ديكتاتورى، ارتجاع، تروريستهاى دولتى  وسياستهاى توسعه طلبانه دولت اسلامگرا و سنت گرا و فاشيستى اردوغان و حزب حاكم آك پ است

Radio Payam_Moradian_Asangaran_Turkey_Kurds_11016

https://youtu.be/bznnJ5eYaWQ

https://www.youtube-nocookie.com/embed/bznnJ5eYaWQ

دكتر عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، نشان ملی لژیون دونور را از فرانسوا هولاند، رئیس جمهوری فرانسه، دریافت کرد

فرانسوا هولاند نشان ملی لژیون دونور را به رؤسای فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر اعطا کرد

فرانسوا هولاند نشان ملی لژیون دونور را به رؤسای فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر اعطا کرد

 كميته كردهاى مقيم امريكا براى دمكراسى و حقوق بشر در ايران اهداى نشان شواليه (نشان ملى لژيون دونور) فرانسه از سوى رئيس جمهور فرانسه آقاى فرانسوا هولاند به دكتر عبدالكريم لاهيجى رئيس فدراسيون جامعه هاى حقوق بشر را از صميم قلب به ايشان و به جامعه جهانى مدافعان حقوق بشر تهنيت مي گويد. 

دكتر عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، نشان ملی لژیون دونور را از فرانسوا هولاند، رئیس جمهوری فرانسه، دریافت کرد

دكتر عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، صدیقی کبا و میشل بلوم، رؤسای افتخاری فدراسیون، امروز جمعه ۶ نوامبر ۲۰۱۵ (۱۵ آبان ۱۳۹۴) درد کاخ الیزه نشان ملی لژیون دونور را از فرانسوا هولاند، رئیس جمهوری فرانسه، دریافت کردند

در این مراسم، رئیس جمهوری هولاند بر شجاعت مدافعان حقوق بشری که جان خود را به خطر می‌اندازند و فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر با ۱۷۸ سازمان عضو خود در سراسر جهان نماینده‌ی آنهاست، تأکید کرد. رئیس جمهوری فرانسه بر ضرورت فعالیت دیپلماتیک فرانسه در محافظت از مدافعان حقوق بشر تأکید کرد و قول داد از تمام فرصت‌ها برای این کار بهره بگیرد.

برای سه دریافت‌کننده‌ی این نشان، این مراسم در وهله‌ی اول و پیش از هر چیز، قدردانی از جنبشِ فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر و تمام مدافعان حقوق بشر بود. آنها توجه رئیس جمهوری را به وضعیت ده‌ها تن از مدافعان حقوق بشر که در سراسر جهان در حبس خودسرانه به سر می‌برند ـ به‌ویژه در آذربایجان، ایران، مصر و آنگولا ـ جلب کردند. به علاوه، آنها بر اهمیت فعالیتِ نظام‌مند دیپلماسی فرانسه برای کسب آزادی این مدافعان و نیز به‌طورِ کلی محافظت از مدافعان حقوق بشر و آزادی دفاع از حقوق بشرِ جهان‌شمول تأکید ورزیدند.

Source: https://www.fidh.org/fa/

مصاحبه با آقاى دكتر مراديان: وضعیت تدریس و تحصیل به زبان مادری در ایران

مصاحبه با آقاى دكتر مراديان: وضعیت تدریس و تحصیل به زبان مادری در ایران
سپتامبر ، ٢٠١٥،٢٦
azad_tablou_01.jpg
پادکست خودمونی قسمت هشتم: بازگشایی مدارس و حق تحصیل به زبان مادری
در این قسمت نگاهی داریم به وضعیت تدریس و تحصیل به زبان مادری در ایران. مهمان امروز برنامه دکتر أزاد مرادیان دبیر کمیته کردهای مقیم آمریکا برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران و همچنین عضو انجمن روانشناسان
خانواده آمریکا می باشد.

حسن روحانی تضمین کرد اگر رئیس جمهور شود، تحصیل اقلیت‌های قومی در

ایران به زبان‌های مادری خود را ممکن می‌کند، همچنین علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش ۱۱ مهر ۱۳۹۲ اعلام کرد که “تدریس زبان قومیت‌ها در مدارس در اولویت” برنامه ​های او قرار دارد.

رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت در سنندج نیز در مقابل رای دهندگان کرد چنین گفت: «ایمان واعتقاد من این است و قلبم گواهی می‌دهد که ایرانی، ایرانی است و هر کس بخواهد کرد و لر و بلوچ و آذری و ترکمن، عرب و فارس را جدا جدا ببیند او ایرانی نیست.»

به گزارش خبرنگار ایرنا، رشید قربانی روز سه شنبه در جمع خبرنگاران در سنندج افزود: بر این اساس سه فصل کتاب ادبیات سه پایه متوسطه اول به زبان بومی و محلی اختصاص پیدا می کند و هم اکنون محتوای این کُتب در حال تهیه و تدوین است. وی با بیان اینکه برای تدریس این کُتب باید دبیران و معلمان از توانایی لازم برخوردار باشند گفت: در صورت آماده شدن محتوای این کُتب، تدریس آن از امسال آغاز می شود در غیر این صورت از سال آینده این مهم اجرایی خواهد شد.

سی و پنج سال پس از تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی و برای نخستین بار، تدریس رسمی زبان و ادبیات کُردی، در قالب کتابی درسی که به عنوان ضمیمه کتاب فارسی دوره اول متوسطه تدوین شده، در مدارس شهرستان سقز در استان کردستان آغاز شد. بر اساس گزارش‌ وب‌سایت کُردی /فارسی “روانگه”، روز شنبه ۹ اسفندماه در مدرسه صلاح الدین ایوبی سقز در استان کردستان طی مراسمی از کتاب آموزش زبان کُردی رونمایی شد.

اصل پانزده قانون اساسی: “زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است”.

اصل نوزدهم قانون اساسی ایران هم می گوید مردم ایران از هر قوم و قبیله ای که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

لینک کامل منابع مورد اشاره در پادکست را برای مطالعه ی بیشتر می توانید در زیر ببینید:

**************************************
%d bloggers like this: