Category Archives: Farsi

مصاحبه با دكتر مراديان؛ تاثير شكنجه بر زندانيان (سياسى و عقيدتى) درايران و راههاى درمان شكنجه شدگان پس از آزادى از زندان

مصاحبه با دكتر مراديان؛

 تاثير شكنجه بر زندانيان (سياسى و عقيدتى) درايران و راههاى درمان شكنجه شدگان پس از آزادى از زندان

sheida_jahanbin.jpgشيدا جهانبين

مجله “حقوق ما” شماره 14

 ١١ جولاى ٢٠١٥

ماده یکـم کنوانسـیون منع شکنجه سـازمان ملـل متحـد شکنجه را هــر عملـی میدانـد کــه بــه واسـطه آن و تعمدا درد و رنجـی شـدید، خــواه جسـمی یــاروحـی، بــر فــرد اعمــال شــود. دلیـل شـکنجه معمــولا کسـب اطلاعـات، اعترافگیـری، تنبیــه، ارعـاب یــا وا داشـتن فــرد بــه انجـام کاری اسـت. شـکنجهخــواه جســمی یــا روحی، تاثیــر فراوانـی بـر فــرد دارد و میتوانـد تـا سـالها تاثیــرات منفـی خــود را بــه همـراه داشـته باشد. بـه همیـن دلیـل بـه زندانیانیکـه دـر طـول دوران بازداشت خــود بــا شکنجه روبـه رو بوده انـد، توصیه میشـود  تــا بــا روانکاو و یــا روانشناس دــر مــورد تجربیـات خــود از شکنجه وتاثیراتی کــه ایــن شـکنجه ها بـر آنهـا داشـته است صحبـت کننـد و توصیه هایـی در مــورد کنـار آمدن یــا از بیـن بردن تاثیـرات شکنجه دریافـت کننـد تـازندگی آنهــا پـس از دوران بازداشت بــه روال عادی بازگردد. سلول انفرادی بــه تنهایـی یکـی از سختترین شکنجه های روحی و جسـمی بـه حساب میآیـد. بسیاری از زندانیـان سیاسـی درایــران تجربـه ی حبـس در سـلولهای انفرادی زندانهـای مختلـف را دارنـد. ایـن روش بـه دلیـل جلوگیـری از ارتبـاط زندانـی  بــا دنیـای بیــرون و ایزولـه کردن کامـل او وهمچنیـن ممانعـت ازهرگونـه تحـرک بدنـی و اسـتفاده از نـور وتوامـان شکنجه های جسـمی و روحـی بـر زندانـی وارد میکننـد. بــه دلیــل تاثیـرات مخربـی کــه شـکنجه بــر انسـانها میگـذارد و از آن رو کــهشـکنجه یکـی از مـوارد بـارز نقـض حقــوق بشـر بـه حساب میآیـد، سـازمان ملـل متحــد در قعطنامـه ای دـر سـال ۱۹۸۷ انجــام هــر گونــه اذیــت، آزار و رفتــار غیــر انسـانی و بشـری درکـره زمیـن را محکوم کرد و در قطعنامـه ای خواستار پیوسـتن کشـورهای جهـان بـه معاهده ی منـع شکنجه و مجازات ً شکنجه های دولتـی ( در و پیگیـری عوامل شکنجه )مخصوصــا سرتاسردنیـا شـد. 153 کشــور معاهده ی منـع شکنجه را تصویـب کرده انـد امـا ایـران از امضاکنندگان معاهده نیست و بــه عکـس، در قوانیــن ایــران، تحـت عنـوان تعزیـرات، مجازاتهایـی چـونشــلاق و قطـع عضـو در نظـر گرفتـه شـده است. شـورای نگهبـان در ایـران بـا هـر لایحـه ای کـه بـا هدف ایجـاد محدودیـت در اعمـال شکنجه توســط مقامـات انتظامـی و قضایـی تدویـنشـده، مخالفـت کرده اسـت. ایـن در حالی اسـت کـه زندانیـان شکنجه شـده درایـران، اغلـب از کمکهـای مشـاوره ای برخوردار نیستند و مراجعـه بـه روانکاو و روانشناس هنـوز هـم بـرای آنهـابـه عاملی مهم بـرای كم کردن از آالام و اثرات شکنجه azad_moradian_042015.jpgدر زندان تبدیل نشده است.

 از همین رو با آزاد مراديان، روان درمانگر و مشاور علوم رفتارى و همچنين عضو رسمى انجمن روانشناسان خانواده آمريكا در خصـوص تاثیـر شکنجه بر زندانیان در ایران و راههای درمانشکنجه شدگان پـس از آزادی از زندان گفتوگو کرده ایم.

به نظر شما شکنجه روحی و جسمی، می تواند تاثیرات خود را نه به صورت آنی، بلکه ماه ها و یا سال ها پس از اعمال شکنجه نشان دهد و این تاثیرات به صورت مختصر چیست (چه تاثیرات آنی و چه تاثیرات طولانی مدت)؟

در مقدمه اين بحث بايد عرض كنم كه موجود انسانى تركيبى است از دوسيستم مرتبط و در عين حال مستقل از يكديگر. هم علوم انسانى و هم علوم نظرى از فلسفه گرفته تا روانشناسى و علوم پزشكى براين باور اذعان دارند كه انسان تركيبى از ساختارهاى فيزيكى و بيولوژيكى و درعين حال روانشناختى و روحى است. اين دوسيستم تاثير و تاثر متقابل بر كاركرد يكديگر دارند. بى گمان ما انسانها در طول حيات خود كارى جز پاسخگويى به نيازهاى اين دوسيستم نداريم. هر كارى كه ما انجام مى دهيم به نحوى پاسخى به نيازهاى اين دوسيستم است. نيازهاى فيزيولوژكى و بيولوژيكى انسان مانند غذا، آب، هوا، سرپناه، بهداشت ورفع نيازهاى جنسى . 

هر گونه تداخلى در رسيدن موجود انسانى به اين نيازهاى اوليه مي تواند بر سلامت جسمى و فيزيولوژيكى فرد تاثيرات عميق و طولانى مدتى بگذارد و محروميت طولانى از دستيابى به اين نيازهاى اوليه مي تواند به مرگ موجود انسانى منجر گردد. از نظر روانشناختى هم به موازات دستيابى و عدم دستيابى موجود انسانى به نيازهاى اوليه،  نيازهاى روانشناختى و روانى فرد هم ارضا و يا به ناكامى روانى منجر مي شود كه خود در شكل گيرى شخصيت روانى و نگاهى كه فرد به زندگى و به ارتباط با دنياى پيرامون خود مي تواند داشته باشد موثر است. 

احساس امنيت و ناامنى، احساس تعلق و رابطه احساسى و عاطفى، اعتماد به خود و اعتماد به ديگران، حس صيانت نفس ، همگى در بسترى شكل مي گيرد كه رفع نيازهاى فيزيولوژيكى اوليه انسانى است. در نهايت تصويرى كه فرد از دنياى پيرامون خود پيدا مي كند و معنا و هدفى كه فرد در زندگى در پيش مي گيرد تا رسيدن به كمال و شكوفايى زندگى ، همگى در گرو گذار طبيعى از حوادث و اتفاقاتى است كه اين دوسيستم فيزيكى و روانى انسان را مورد تاثير و تاثر قرار مي دهند.

 برآورد متقابل اين دو سيستم بر همديگر و تنها راه رسيدن موجود انسانى به شكوفايى و كمال چيزى جز آزادى و نهايتا كرامت انسانى او نيست. هر وضعيتى كه مانع رسيدن انسان به نيازهاى اوليه جسمى و روانى او گردد در نهايت آزادى وكرامت فردى موجود انسانى را مورد تهديد قرار داده است و اين محروميتها مي تواند در كوتاه مدت و حتى در دراز مدت از رسيدن او به كمال انسانى كه نهايت زنگى است باز دارد. 

هدف از اين مقدمه اين بود كه اساسا شكنجه و آزار موجود انسانى چيزى جز محروم كردن فرد از دستيابى و دسترسى به نيازهاى اوليه و بنيادىن او نيست. بر اساس اين تعريف و در هر شرايطى چه در يك محيط محدود از نظر مكانى مانند زندان، ويا يك خانه و چه در يك محيط بزرگتر كه ميتواند يك محله يا يك شهر باشد هر گونه دخالتى از سوى صاحبان قدرت در اين مكانها و در جهت ممانعت از دستيابى به نيازهاى اوليه افراد، مي تواند شكنجه و آزار تلقى گردد، حال چه  شكنجه جسمى باشد و يا شكنجه روحى كه بعضا از آن به عنوان شكنجه سفيد هم نام مي برند. 

اساسا همه سيستمهاى امنيتى و پليسى و بعضى از شيوه هاى تربيتى و باز آموزى و به اصطلاح باز پرورى منسوخ شده بر اين اساس استوار است كه با محروم كردن فرد از دستيابى به نيازهاى اوليه او را در مسيرى كه خود درست مي دانند هدايت كنند. در واقع اگر رسيدن به نيازهاى اوليه فيزيولوژيكى و روانى فرد را به لذت و آرامش و رضامندى از زندگى مي رساند محروميت فرد از دستيابى به اين نيازهاى اوليه و بنيادين فرد را به درد، رنج، آشفتگى و عدم رضامندى از زندگى سوق مي دهد. 

با اين مقدمه مختصر مي توان تصويرى از فرد شكنجه شده را ارائه كرد، حال مي تواند اين فرد كودكى باشد كه در محيط خانه و يا مدرسه و در محل كار مورد شكنجه قرار گرفته است ( شكنجه جسمى و فيزيكى، روحى و عاطفى، و شكنجه و آزار جنسى)، يا زنى كه مورد خشونت خانوادگى از سوى همسر خود قرار مي گيرد و مي تواند در هر چهار طبقه بندى كه ما از آزار و شكنجه از آن اسم برديم گنجانيده شود. اين شكنجه  مي تواند ايجاد محروميت در پوشش روزانه و يا محروميت از اجراى آيين و مذهبى باشد كه فرد به آن اعتقاد دارد. 

ميزان تاثير اين شكنجه ها و آزارها بر زندگى فرد موضوعى است كه از فردى به فرد ديگرى متفاوت است به گونه اى كه تفاوتهاى فردى نقش اساسى در ميزان تخريب شخصيت فرد دارد، اين تفاوتهاى فرد مي تواند سن ، جنس، و تجربه هاى فرد مورد شكنجه قرار گرفته باشد. به همين دليل امكان دارد كه دو فرد در شرايط مساوى يك عكس العمل همسان را در مقابل شكنجه نشان ندهند. تحقيقات پزشكى و روانشناختى بر قربانيان شكنجه و آزارهاى جسمى و جنسى و حتى بازماندگان جنگ و سربازانى كه از جنگ برگشته اند اين موضوع را تائيد مي كند كه دست كم ٢٥ درصد اين افراد علايم مشابهى را نشان داده اند.علايمى كه مي تواند در يك طبقه بندى مشخص تحت عنوان پى تى اس دى يا اختلال استرس بعد از حادثه قرار گيرند.hoghoghema14.jpg

بگذاريد اين بحث را به موضوع شكنجه و آزار زندانيان عقيدتى و وجدان در ايران مرتبط كنيم. همه كسانيكه تجربه زندان در زندانهاى ايران را داشته اند به گونه اى همه مراحلى را كه من در بالا به آن اشاره كردم را تجربه كرده اند. محروميت از دستيابى به نيازهاى اوليه فيزيولوژيكى غذا، آب، هوا، بهداشت و سرپناه و در همين حال هم خشونت وحشيانه اى كه تنها هدف از آن ازار جسمى و فيزيكى بر فرد زندانى نبوده است. شلاق زدنهاى طولانى، خونين كردن سر ، صورت و بدن زندانى، بي خوابى و وادار كردن به بيدار ماندن ، كشيدن ناخن هاى دست و پا، عدم معالجه زخمهاى حاصل از اين شكنجه ها، قرار دادن در محيطهائى كه مي تواند سلامتى اندامهاى فرد را مورد تهديد قرار دهد، و همينطور شكنجه هاى روحى و روانى جنسى، تهديد به تجاوز فردى و گروهى تا تجاوز به انواع شيوه هاى غير انسانى، تحقير و خرد كردن اعتماد به نفس و صيانت نفس زندانى، و همه شيوه هايى كه فرد را در مرز مرگ روحى و روانى و نهايتا ترس فرد از مرگ مي كشاند هدف شكنجه گران بوده است. اين مجموعه اى كه ذكر شد تقريبا در همه زندانهاى ايران اعمال شده است و بى گمان همه زندانيانى كه مورد شكنجه و آزار قرار گرفته اند در چهارچوب اختلال استرس بعد از حادثه يا پى تى اس دى قرار مي گيرند كه با كمال تاسف اختلالى پايا و مقاوم است كه مي تواند بعد از آزادى از زندان هم مجددا باز سازى شود و همه آن شكنجه ها و آزارها را دوباره تجربه كند.

موضوع تاسف بر انگيز اينست كه بيشتر شكنجه شده گانى كه بعد از آزادى از زندان در ايران مانده اند حتى در صورت دستيابى به امكانات اوليه درمانى و رواندرمانى به دليل قرار گرفتن در فضايى كه همه عناصر شكنجة و شكنجه گر را در خود دارد هيچگاه به مرحله بهبودى اوليه هم نخواهند رسيد.

از چه روست که از سلول انفرادی به عنوان شکنجه روحی و جسمی یاد می شود و تاثیراتش چه می تواند باشد؟ فکر می کنید مشاوره با روانکاو و یا روانشناس پس از شکنجه، چه تاثیراتی بر زندانی شکنجه شده می گذارد؟

همانطور كه در پاسخ به سوال نخست به آن اشاره كردم، موجود انسانى نيازهايى دارد كه اين نيازها در بستر اجتماع شكل مي گيرند. شخصيت و كاراكتر فرد در بستر روابط اجتماعى تكامل مي يابد. گر چه روانشناسى فردى به بررسى شخصيت روانى فرد به مفهوم مجزاى آن مي پردازند ولى آنگاه كه به شخصيت فرد سالم از نظر روانى اشاره مي كنند او را در بستر روابط اجتماعى با دنياى پيرامون نگاه مي كنند. بى گمان بزرگترين لذت زندگى انسانى ، بودن با ديگران و تقسيم كردن تجربه هاى خود با دنياى پيرمون است. 

سلول انفرادى  در اولين مرحله فرد را از دنياى پيرامون او جدا مي كند، سرپناه كه بخشى از نيازهاى بنيادين انسانى است محدود مي شود، هوا، غذا و آب و ارتباطات عاطفى و جسمى و ديدارى كه لذت بخش ترين بخش زندگى است از وى گرفته مي شود. فرد كنترل بر زندگى خود را از دست مي دهد، و آنچه كه ما از آن به عنوان بخشى از نيازهاى روانى فرد از آن اسم برديم، آزادى و كرامت انسانى وى مورد تهديد قرار مي گيرد. احساس امنيت و سكيوريتى كه در طبقه بندى نيازهاى انسانى در وهله دوم قرار دارد مورد تهديد قرار مي گيرد. تبادل سيستم حسى فرد با دنياى پيرامون از كنترل فرد خارج مي شود و به واقع ترس از  فضاى بسته ، فضاى كوچك و تاريك سلول، فرد را مي تواند تا مرز ترس از مرگ و نابودى بكشاند. اين مراحل و تركيب نمودن آن با انواع شكنجه هاى جسمى و فيزيكى، و عدم اطلاع از پايان اين شكنجه ها و آزارها، فرد را به مرز دستور پذيرى و شكست شخصيت روحى و روانى مي كشاند.

  هدف سيستم شكنجه و شكنجه گر اينست كه با ايجاد محروميتهاى فيزيكى و روانى و حسى در يك فضاى كاملا كنترل شده بدون دخالتهاى اخلال گر محيطى ، از موجود زندانى  كه بى شك فردى اجتماعى و فعال در بيرون از زندان بوده است، يك فرد مطيع، منزوى ، بدون كرامت و شكست خورده  را به وجود آورد و هنگامى كه به هدف خود رسيد او را به بندهاى عمومى بفرستد كه همگانى در همان شرايط وى قرار دارند با او همانند سازى كنند. اين شيوه شكنجه روحى و روانى براى اين زندانيان به بهانه هاى مختلف هر مدت يكبار هم تكرار مي گردد تا اثرات بودن در تك سلولى مجدادا تجربه شده و از بازپرورى شخصيت روانى فرد زندانى جلوگيرى كند.

زندگى در فضاى شكنجه، تحقير و آزار مي تواند تجربه هاى متفاوتى را حادث گردد. اگر دوره ماندن در زير شكنجه و زندان طولانى تر از سطح مقاومت فرد باشد پديده اى صورت مي گيرد كه به آن درماندگى آموخته شده مي گويند. فرد زندانى براى رسيدن به تعادل روانى همه راههاى مقابله با درد و رنج زندان را آزمايش مي كند، چه در برخورد علنى با شكنجه گر و سيستم زندان و چه در دنياى خيالى خود. اگر اين دوران طولانى گردد، فرد سعى مي كند كه خود را با آن منطبق كند و اين انطباق پذيرى به سيستم روانى فرد آرامش مي دهد. تجربه هاى اوليه فرد قبل از شكنجه و زندان مي تواند بر سطح مقاومت فرد در مقابل شكنجه و درماندگى آموخته شده وى در زندان تاثير گذار باشد. 

همانطور كه اشاره شد بيشتر قربانيان شكنجه و آزار جسمى، عاطفى، روانى و جنسى و زندانيان عقيده و وجدان در طبقه بندى اختلالات اضطرابى شديد و به خصوص پى تى اس دى يا اختلال استرس بعد از حادثه قرار مي گيرند. اين اختلال را مي توان به صورت خلاصه به اين صورت تعريف كرد.  

همانطور كه از تعاريف اوليه پى تى اس دى بر مى آيد ، اين تجربه يا  حادثه ( در اين مبحث زندانى شدن، شكنجه و خرد شدن شخصيت روانى و جسمى فرد) واقعه ايست كه به شدت فراتر از سطح تحمل روانى فرد است. در واقع موجود انسانى از نظر روحى و روانى براى مواجهه با حوادث غير مترقبه  با اين تفاصيل ساخته نشده است. طبيعت يا سرشت انسان سيستم دفاعى قوى و كارآمدى براى مواجهه با حوادث ناخوشايند در اين سطح را ندارد. موجود انسانى  در صورت  مواجهه با اين وقايع در زندگى به زمان زيادى نيازمند است كه راه مقابله با آن را بياموزد . در ماندگى آموخته شده خود به گونه اى مكانيزم دفاعى و روانى است كه فرد زندانى يا اسير به تدريج و در داخل زندان يا اسارتگاه و يا در محيط شكنجه و آزار مي آموزد. ترس اولين تجربه ايست كه فرد با آن مواجه مي شود، جداى از اينكه ترس چه تعريفى مي تواند داشت باشد در واقع چيزى جز تجربه اى نيست كه موجوديت اورا به خطر انداخته است. فرد مي ترسد چون فكر مي كند كه به مرگ نزديك شده است.  رابطه ايجاد شده بين ترس و واقعه به وقوع پيوسته كمك مي كند كه ما عناصر تشكيل دهنده آن واقعه را در مغز خود با جزئيات كاملى ثبت نمائيم و آنرا فراموش نكنيم. اگر چه ياد آورى آن عناصر و حادثه به وقوع پيوسته درد آور و استرس زاست ، با اينحال سيستم روانى ما راه مقابله روانى با وقايع اينچنينى را تحليل ، تجزيه و ياد مي گيرد.

معمولا سيستم روانى يك زندانى شكنجه شده حداقل به سه ماه زمان درفضائى متفاوت نياز دارد كه حداقل تجربه اوليه آزار و شكنجه را تحليل كند و راه مقابله روانى مناسب با آنرا پيدا كند. تصور اينكه يك زندانى به مدت طولانى در معرض شكنجه و آزار جسمى و جنسى و روانى قرار بگيرد و همواره تهديد مرگ و اعدام به بخشي از زندگى وى در زندان تبديل شود به همان اندازه درد آور و آزاردهنده است به گونه اى كه زندانى هيچگاه امكان بهبود روانى در زندان را نمى يابد و اساسا سيستم زندان هم چنين امكانى را نمى خواهد فراهم كند. با اينحال در صورت آزادى از زندان وارد دنيايى ديگر خواهد شد كه در آن هر موضوعى مي تواند تداعى و ياد آور شكنجه هاى زندان باشد. روشهايى كه سيستم روانى افراد آزاد شده از زندان  براى مقابله با عوارض حاصل از شكنجه به آن متوسل مي شود حداقل در دومورد زير باهم مشابهت دارد.

١-فلاش بك و يا تكرار ذهنى حادثه به گونه اى كه فرد وادار مي شود كه آنچه را كه اتفاق افتاده است را در شرايطى متفاوت و قطعا قابل تحمل ترى بازسازى كند. اين روش در عين حال كه كمك مي كند كه فرد شكنجه شده و يا حادثه ديده به ياد بياورد كه  چه براو گذشته است، سيستم روانى او را مجبور به تفكرو تحليل راههايى مي كند كه در هنگام مواجهه به آن دست زده است و اينكه بايد از چه شيوه هاى ديگرى استفاده مي گرفته است. اين تكرار ذهنى مكرر در عين دردناك بودن و آزار كشيدن از تكرار آن اين كمك را مي كند كه ما با فراگيرى شيوه هاى نوين و بهترى از درد حادثه بكاهيم و اميد بيشترى به ادامه زندگى پيدا كنيم.

٢-روش ديگرى كه سيستم روانى بعد از رهايى از شكنجه و آزار و يا حادثه  غير مترقبه انجام مي دهد اينست كه  فرد حادثه ديده را به سطحى از بى حسى روانى و حتى جسمى بكشاند كه فرد در آن سطح احساس تعادل روانى خود را مي يابد و ناخود آگاه راه دسترسى به عناصر حادثه و واقعه آزار دهنده را مسدود مي كند. اگر چه فرار، ناخود آگاه از استرس و اضطراب بيش از حد در فرد مي كاهد، با اين حال چون سيستم روانى از تداعى آزاد هم تبعيت مي كند فرد نمى تواند به مدت طولانى در اين كرختى و بى حس كردن روانى بماند و ناگزير اين وقايع آزار دهنده به سطح آگاهى مي رسند و در اين حالت فرد بدون كمك تخصصى نمى تواند آرامش وتعادل روانى خود را باز يابد. در واقع موجود انسانى براى نجات زندگى خود از همه شيوه ها و مكانيزمهاى روانى براى حفظ و بقاى خود كمك مى گيرد .

 اين سيستم روانى در همه افراد بشرى به يك شكل و شيوه عمل نمى كند. گاه پيش آمده است كه سيستم روانى از مكانيزمهايى استفاده كرد است كه بيمار گونه فرد را به شيوه هاى ايذايى و خود آزارى و گاه ديگر آزارى كشانده است. فرد حادثه ديده مانند هر سيستم زنده ديگرى نياز به بازپرورى و درمان دارد و اين امكان پذير نخواهد بود مگر با يارى گرفتن از رواندرمانگر متخصص در اين حيطه.

از ديدگاه زيستى و جسمانى هم فرد شكنجه شده و آزار ديده در مدت شكنجه و آزار جسمى و روحى دچار انواع اختلالات هورمونى و به خصوص اختلال در ميزان سطح آدرنالين در بدن خواهد شد. در تمام مدتى كه فرد زندانى در معرض استرس و فشار روحى و روانى بوده است هورمون آدرنالين در خون بالا مي رود و با كاهش استرس سطح آدرنالين به سطح طبيعى تمايل پيدا مي كند. اين تغير در ميزان آدرنالين مي تواند موجب بيقرارى، بى خوابى، و اختلالت اضطرابى گردد. متاسفانه در زمان تكرار ذهنى حادثه يا فلاش بك كه قسمت هيپو كامپ مغز را به كار مي اندازد موجب مي شود كه خاطرات ضبط شده در هيپو كامپ مجددا مورد پردازش قرار گيرد و اين موضوع موجب اختلال شديد در سطح آدرنالين شود.

به دليل اينكه هم سيستم جسمى و هم سيستم روانى فرد شكنجه شده مورد آزار قرار گرفته است، تركيبى از درمان زيستى، دارو درمانى، و رواندرمانى فردى و گروهى و همانطور حمايتهاى اجتماعى دراز مدت بايد در دستور تيم درمانى براى قربانيان شكنجه و آزار قرار گيرد.

 آیا به افراد نزدیک به زندانی شکنجه شده نظیر همسر، مادر و یا پدر هم توصیه می کنید که برای مشاوره به روانشناس مراجعه کنند؛ و چرا؟

خانواده و افراد نزديك به زندانى شكنجه شده در تمام دورانى كه زندانى در زير شكنجه و زندان بوده است مورد شكنجه و آزار روحى و روانى قرار گرفته اند. آنان در عين اينكه نياز دارند كه توسط يك رواندرمانگر مورد ارزيابى قرار گيرند در همين حال هم بايد چه به صورت فردى و چه در قالب يك خانواده همراه با عضو شكنجه شده در جلسات رواندرمانى قرار گيرند. معمولا متدهاى خاص رواندرمانى و رويكرد كاملا متفاوتى براى اين خانواده ها و عضو شكنجه شده در نظر گرفته مي شود اين متدها مبتنى بر درمان پي تى اس دى، اختلال اضطرابى و گاها رواندرمانى دوران اندوه و عزا است. تقويت حمايتهاى اجتماعى و حمايتهاى طبيعى براى فرد شكنجه شده تاثيرات قابل توجهى بر فرايند درمان دارد. در عين اينكه خود خانواده به عنوان يك سيستم مورد درمان قرار مي گيرد همه اعضا اين سيستم هم جداگانه مورد ارزيابى قرار خواهند گرفت. دادن اطلاعات و آموزش به خانواده و اطرافيان در مورد اثرات شكنجه و به خصوص در مورد كسانيكه مورد شكنجه هاى جنسى قرار گرفته اند از اهميت زيادى برخوردار است. خانواده به عنوان يك سپر حمايتى مي تواند از اقدام فرد شكنجه شده در آزار رساندن به خود ، در مقابله با افكار خودكشى و حتى آزار ديگران كمك موثرى نمايد.

 به غیر از مشاوره گرفتن؛ چه روش های دیگری را برای معالجه فرد شکنجه شده توصیه می کنید؟

رواندرمانى  بدون دارو درمانى و حمايتهاى اجتماعى موثر نخواهد بود. افراد شكنجه شده در واقع كارائى اوليه خود را از دست داده اند. تمايل به بى حس كردن خود ، زندگى در دنيائى خيالى و فردى، منزوى شدن و دور شدن از جامعه اى كه در آن زندگى مي كند، اختلال در روابط بين فردى، عصبانيت و بي قرارى مكرر و دست زدن به رفتارهاى آزار دهنده، عدم توانائى كار كردن و گذران زندگى روزمره، عدم رسيدگى به نيازهاى اوليه فردى و حتى بهداشتى ، اختلال شديد در خواب و تغذيه، به سطحى مي رسد كه فرد را به پايين ترين سطح كارائى خود مي رساند و بي شك ادامه اين وضعيت در طولانى مدت امكان پذير نخواهد بود. متاسفانه در ايران و با توجه به اينكه شكنجه گران خود بخشى از دست اندركاران و كارگزاران سيستمهاى درمانى و حمايتى هستند هيچ دورنماى مثبتى را نمي توان براى درمان قربانيان شكنجه تصور كرد. در بسيارى از كشورهاى مترقى جهان، سيستمهاى حمايتى از قربانيان شكنجه چه به صورت خصوصى و در چهارچوب تشكلهاى غير دولتى و غير انتفاعى و حتى در قالب سازمانهاى دولتى خدمات قابل توجهى را به اين قربانيان ارايه مي دهند.   

 جامعه یی مانند ایران، با توجه به این که در قوانین خود تحت عنوان تعزیرات مجازات‌هایی چون شلاق و قطع عضو را نهادینه کرده و در زندان های خود به صورت آشکار دست به شکنجه می زند، پس از آزاد شدن زندانی شکنجه شده؛ چه تاثیراتی می تواند بر روی فرد شکنجه شده بگذارد؟

در پاسخ به سوالات فوق در چند جا به اين مسئله اشاره كردم كه سيستم قضايى و قوانين جنايى و جنحه، قوانين مدنى و خانواده، ساختار سياسى فرهنگى ، اقتصادى و حتى آموزشى و تربيتى ما مروج خشونت شكنجه و آزار جسمى و روحى قريب به اتفاق ساكنان ايران است. فراموش نكنيم هر گونه تلاش اين سيستم براى ايجاد محدوديت در زندگى ساكنان ايران و عدم تلاش براى دسترسى آنان به نيازهاى بنيادين زندگى مشمول اين تعريف مي گردد. فقر و بى عدالتى اقتصادى در جامعه، عدم وجود كار و مسكن و عدم دسترسى اكثريت مردم ايران به حداقل قوت لايموت زندگى مبيين شكنجه و آزار است. پايمال كردن آزاديهاى فردى، و دخالت در حريمهاى خصوصى افراد معرف شكنجه است، شكنجه سفيدى كه ما سالهاست آنرا تجربه كرده ايم. من در چهارچوب شكنجه روحى و روانى به بحث شكنجه سفيد اشاره كردم و موضوع درمانگى آموخته شده را در همين رابطه توضيح دادم.  مردم ما سالهاست اين درماندگى را تجربه كرده اند، لحظه به لحظه و بتدريج و به همين خاطر است كه ما بعد از ٣٥ سال از حضور يك سيستم ديكتاتورى و ضد حقوق بشرى در ايران، فعاليت مدنى در حيطه فعاليتهاى وسيع ميدانى نداريم. قوانين ايران چه قوانين تعزيرات و چه قوانين ديگرى كه بر اساس قوانين اسلامى از نوع جمهورى اسلامى ايران در ايران به تصويب رسيده اند همگى تصوير روشنى از شكنجه و خشونت است. اين قوانين تحت هر نامى كه باشد در تضاد با سرشت ، نهاد و طبيعت موجود انسانى است. قوانين جنحه و جنايت، قوانين خانواده، قانون تعزيرات حكومتى تضاد بنيادين با منشورهاى جهانى و جهانشمول حقوق بشر دارد.طبيعتا قربانيان اين حوادث نياز به رواندرمانى عميق، دارو درمانى و حمايتهاى اجتماعى دارند. با كمال تاسف بايد بگويم كه در جمهورى اسلامى هيچكدام از اين امكانات در اختيار قربانى قرار نمى گيرد، در همين حال هم تغيير نگرش ايجاد شده در مردم ايران به سمت  تطبيق با قوانين ضد بشرى جمهورى اسلامى كه خود بخشى از درماندگى آموخته شده است هيچ اميدى براى حمايت هاى اجتماعى از اين قربانيان را نمي توان متصور شد. 

hoghoghema14_p8p9.jpg
hoghoghema_14_p10p11.jpg
hoghoghema_14_p12.jpg

  منبع: http://iranhr.net/persian/?p=2773

**************************************

مصاحبه دكتر مراديان با ميهن تى وى : نقش پ.ك.ك. دردرگيرى اخير آنان با پيشمرگان حزب دمكرات كردستان ايران در منطقه مرزى كيله شين .

مصاحبه دكتر مراديان با تلويزيون ميهن در امريكا ( به زبان فارسى ) در مورد وضعيت اختلاف موجود بين حزب دمكرات كردستان ايران و حزب كارگران كردستان تركيه.

26 May 2015

دلايل و ريشه هاى اين اختلاف. تغيىر در سياستهاى منطقه اى و محلى پ. ك. ك.، از ماركسيسم لنينسم و آنارشيسم سياسى و نظامى، به ئاپويسم تا ناسيوناليسم سلطه طلبانه ونهايتا به اصلاح طلبى و رفرميسم در تركيه. و همينطور تاثير اين دگرديسى فكرى در روابط پ. ك. ك. با دولتهاى منطقه (ايران، تركيه و سوريه). تغيير تاكتيك در شيوه مبارزه سازمانهاى سياسى و نظامى كرد ايران با جمهورى اسلامى ايران، از زندگى در اردوگاه تا بازگشت به مرزهاى ايران . مزاكره با جمهورى اسلامى و ضرورت تشكيل جبهه متحد كرد با يك پلاتفورم فراگير براى آينده مبارزات اپوزسيون كرد در ايران از جمله نكات اين گفتگو مي باشد

وضعیت هفت تن از زندانیان سیاسی کرد محبوس در زندان ارومیه وخیم می باشد

وضعیت هفت تن از زندانیان سیاسی کرد محبوس در زندان ارومیه وخیم می باشد

Urmieh_Prison
هرانا; وضعیت هفت تن از زندانیان سیاسی کرد محبوس در زندان ارومیه وخیم می باشد. ”علی احمد سلیمان”، “مصطفی علی احمد”، “همن حسن زاده”، “علی افشاری”، “کیوان اسماعیلی مامدی” و “بهروز آلخانی” هفت زندانی کُردی هستند که در شرایط وخیم جسمی به سر برده و نیازمند مداوا در بیمارستان دارند. در حالیکه این هفت تن همگی نیاز به جراحی و مداوا در خارج از زندان و در محیط بیمارستان دارند، از اعزام آنان به بیمارستان جلوگیری میشود.

بر اساس این گزارش، “علی احمد سلیمان” که از دیسک کمر و نارسایی بینایی دست و پنجه نرم می کند از هرگونه درمان در زندان اورمیه محروم است. “مصطفی علی احمد” ” از دیگر زندانیان سیاسی کرد در ارومیه نیز با بیماری سنگ کلیه و عفونت کلیه مواجه است ولی مسئولان زندان از اعزام وی برای درمان جلوگیری می کنند. “هیمن حسن زاده “دیگر زندانی سیاسی است که در زمان دستگیری به ضرب گلوله نیروهای امنیتی ایران زخمی شد و اکنون بر اثر شدت جراحات، دچار عفونت شده و دو انگشتش از کار افتاده اند، با اینحال در بین زندانیان عادی نگهداری می شود و تحت درمان قرار ندارد. “علی افشاری” زندانی سیاسی محکوم به اعدام هم در زندان دریای ارومیه دچار عفونت جسمانی است و از حق درمان محروم مانده است.

“کیوان اسماعیلی مامدی” به دلیل عفونت دهان و چشم از ماسک استفاده می کند و گزارش شده با وجود آسیب های جدی تحت مراقب پزشکی قرار نمی گیرد.

ناسیونالیسم ایرانی و حق تعیین سرنوشت ملل/ کامران متین

 ناسیونالیسم ایرانی و حق تعیین سرنوشت ملل

کامران متین

kamran metin photo Public Domain

اکثر شخصیتها و نیروهای ناسیونالیست-دموکراتیک ایرانی مخالف شناسایی «حق تعیین سرنوشت ملل» به مثابه راه حل مسئله «اقلیتها» در ایران هستند و آنرا مقدمه یا حتی بهانه ای برای «تجزیه» ایران می انگارند.

آنها میگویند «اقلیتهای» ایران نه «ملت» بلکه «قوم» هستند و در نتیجه مطابق حقوق بین الملل واجد حق تعیین سرنوشت سیاسی خویش نیستند.

مضافا آنها ادعا میکنند مشکلات سیاسی-فرهنگی «اقلیتهای قومی» با استقرار نظامی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر در ایران که هسته مرکزی برنامه سیاسی آنهاست حل خواهند شد.

این نوشته نقدی کوتاه بر این استدلالهاست.

منشور ملل متحد ‪)‬فصل ١، اصل ١، بند ٢) از ‪”‬حق تعیین سرنوشت «مردم ها» (peoples) به عنوان مبنای توسعه روابط دوستانه در میان ملتها‪”‬ سخن میگوید. اما حتی با فرض پذیرش استدلال حقوقی ناسیونالیستهای ایرانی میتوان یک پرسش ساده ولی اساسی مطرح کرد: ملت چیست؟

پاسخ تلویحی ناسیونالیستهای ایرانی این است که «ملت ایران» مبتنی بر پیوندهای دیرپای تاریخی و فرهنگی بین «اقوام» مختلف در یک سرزمین مشخص و لایتجزا به نام ایران است.

شکل و ماهیت این پیوندها محل مناقشه بسیار بوده و هست. دست کم در هفتاد سال اخیر چهارچوب سیاسی این پیوندها مبتنی بر تحمیل و تداوم خشونت آمیز یک رابطه فرهنگی-هویتی نامتقارن بوده است که در آن، زبان فارسی هسته اساسی فرهنگ و هویت دولت-ملت در ایران بوده است و همزمان زبانهای غیر فارسی به زیرمجموعه های «محلی» و مادون زبان فارسی تقلیل یافته اند.

بی دلیل نیست که بسیاری از ناسیونالیسهای ایرانی نه تنها از درک، بلکه در برخی موارد حتی از شناسایی تحقیر زبانی و فرهنگی مردمان غیر فارسی زبان ایران عاجزند و از طرح مسئله انقیاد و یا اضمحلال زبانی-فرهنگی آنان بر می آشوبند.از سوی دیگر ایده «ملت» به مثابه اتحاد «اقوام» با تقریبا تمامی تجربه های موفقیت آمیز تشکیل ملت در جهان متباین است چرا که گفتمان سیاسی و جنبش اجتماعی ملت-مدار پدیده ای مدرن است که معتقد به لزوم‌ انطباق مرزهای سیاسی با مرزهای قومی-فرهنگی است.

دولت-ملت در فرانسه، آلمان، روسیه و ترکیه دقیقا بر مبنای «اسطوره» وجود یک «فولک» یا «مردم» بی نظیر و همگن با تباری ازلی و قابل ردگیری و ساکن و صاحب سرزمینی مشخص تشکیل شدند. بدیهی است که در این تجارب اتفاقا ایده «ملت» با ایده تکثر قومی-فرهنگی-زبانی، در درون آن کاملا در تضاد است.

ناسیونالیستهای ایرانی اغلب به ایالات متحده و هند اشاره میکنند اما آنان بر این واقعیت چشم میپوشند که نظام سیاسی-حقوقی آمریکا حق جدایی ایالتها را طریق «انقلاب» به رسمیت شناخته است و در هند که این حق به رسمیت شناخته نشده است حداقل هشت جنبش جدایی طلب مسلحانه وجود دارد.

تاکید استراتژیک بر هیئت جمعی همگون در اکثریت موارد تشکیل ملت در جهان، به بعد بین المللی روند تشکیل آن مرتبط است.

در کشور محل پیدایش «ملت» یعنی انگلستان، اقتصاد سرمایه داری نیاز و کارکرد مثبت زبان و واسطه های فرهنگی-علمی مشترک را برای تمامی ساکنان آن به امری لازم و طبیعی بدل نمود و نقش بستر مادی تشکیل ملت را ایفا کرد.

اما این ترتیب تاریخی اول-سرمایه داری-بعد-ملت به جز در مستعمرات مهاجرنشین و بعدا استقلال یافته خود انگلستان نظیر آمریکا و کانادا، در هیچ کشوری تکرار نشد.

تمامی دولت-ملتهای دیگر موجود در جهان یا زائیده جنبشهای ضد استعماری هستند و یا نتیجه واکنش تدافعی دولتهای مستقل و نیمه مستقل ماقبل سرمایه داری به فشارهای ژئوپولیتیک و سیاسی-اقتصادی کشورهای پیشرو سرمایه داری هستند.

در این جوامع ضعف و یا فقدان کامل زیربنای مادی سرمایه داری گروههای ممتاز اجتماعی، نخبگان سیاسی و الیتهای حاکم این جوامع را وادار کرد که بر فردیت قومی سره و همگونی زبانی-نژادی-فرهنگی به عنوان سنگ بنای دولت-ملت مدرن تاکید کنند و از خشونت دولتی سازمان یافته برای تحقق بخشیدن به آن استفاده کنند.

این امر دو دلیل داشت. یا دولت-ملت دیوانسالار متمرکز و سرزمینی مهاجمین سرمایه دار غربی به مثابه منشا قدرت برتر آنان تلقی و در نتیجه تقلید شد و یا اقتصاد مدرن سرمایه داری به درستی به عنوان این منشا شناسایی شد ولی در غیاب روند بومی تحول سرمایه داری تاسیس دولت-ملت، به ابزاری استراتژیک برای رسیدن هر چه سریعتر به مدرنیزاسیون صنعتی و توسعه سرمایه داری بدل شد.

در این معنای بنیادی تمامی پروژه های ملت سازی از بالا، از انقلاب فرانسه و تشکیل پدیده شهروند-سرباز توسط ناپلئون تا احیا «میجی» در ژاپن، پاسخهای بدوا کمی در قالب بسیج متمرکز تمامی انرژیهای پراکنده انسانی یک کشور پیشاسرمایه داری تحت لوای ملت به چالشی ماهیتا کیفی یعنی قدرت برتر بارآوری اقتصاد سرمایه داری صنعتی انگلستان‪/‬بریتانیا بوده اند.

چنین پروژه هایی در کشورهای دارای اقلیتهای زبانی-قومی به معنای ادغام خشونت آمیز این اقلیتها در پروژه‌های دولت-ملت سازی تدافعی بود و منجر به بر انگیختن جنبشهای ملی در میان این اقلیتها شد.

امپراطوریهای روسیه، عثمانی، هابسبورگ و ایران دوران رضا شاه نمونه های کلاسیک این روند هستند. هر چند در ایران به دلیل غنا و قدمت زبان و فرهنگ فارسی نیازی به تاکید رسمی و استراتژیک بر«زنوفوبیا» یا «دیگر هراسی» در گفتمان ملی گرایی ایرانی، آنگونه که در روسیه، آلمان و ترکیه رخ داد، پیش نیامد.

اما حتی با این وجود خود برتربینی «ایرانی-فارسی» در رابطه با «اقوام» و «ملتهای» دیگر همواره موجود بوده و حتی در فرهنگ عامه ایرانی نیز قابل مشاهده است.

با این تفاصیل روشن است که تعریف ناسیونالیستهای ایرانی از ملت و به تبع آن شرایط استحقاق تعلق «حق تعیین سرنوشت ملل» فصل الخطاب تاریخی در مورد تعریف، معنا و روند عمل شکل گرفتن ملت نیست.

اما حتی اگر تعریف ناسیونالیستهای ایرانی از ملت را به عنوان یک واحد سیاسی چند-قومی بپذیریم باز این پرسش قابل طرح است آیا آنان تحت شرایطی ادعای جمعی این «اقوام» مبنی بر ملت بودنشان و در نتیجه واجد حق تعیین سرنوشت بودنشان را میپذیرند؟

جنبه «ابژکتیو» یا عینی تعریف ناسیونالیستهای ایرانی از ملت، به ویژه تاکید آنها بر بعد «سرزمینی» ملت ایران، خواست و اراده جمعی «اقلیتهای قومی» را برای تعیین سرنوشت سیاسی خود به تمامی نادیده میگیرد و در عین حال برای آنان این امتیاز را دارد که تناقض بزرگ بین اصرارشان بر دموکراسی به عنوان تنها راه حل مسئله «قومی» و مخالفت همزمانشان با رجوع به‌ «اقوام» ایرانی برای دریافتن خواست و اراده سیاسی جمعی و دموکراتیک آنها را میپوشاند.

علیرغم این واقعیت که نتیجه اعمال حق تعیین سرنوشت ملل نمیتواند از پیش معین باشد ظاهرا حداقل گروهی از ناسیونالیستهای دموکرات ایرانی معتقدند «اقوام» ایرانی در صورت داشتن حق تعیین سرنوشت حتما رای به جدایی خواهند داد.

اگر واقعا چنین است آنان بهتر است بر انگیزه های احتمالی چنین انتخابی مداقه کنند و در رفع آنان تلاش کنند نه اینکه از هراس چنین انتخاب دموکراتیکی، اصل دموکراتیک حق انتخاب جمعی «اقوام» ایرانی را نفی کنند. چنین رویکردی با ادعای دموکرات بودن آنان متناقض است و تنها گره مسئله ملی در ایران را سخت‌تر میکند.

با این همه نقش اساسی عنصر «سوبژکتیو» یا ذهنی در پیدایش «خود-آگاهی ملی» و «ملت» به این معنا نیست که مفهوم و یا پدیده ملت فاقد هر گونه زیر بنای مادیست. همانگونه که در بالا اشاره شد روابط سرمایه داری عنصر اصلی این مبنای مادی هستند.

اما نکته مهمی که ناسیونالیستهای ایرانی و حتی برخی تئوریهای «درونمدار» (internalist) ناسیونالیسم از نظر دور داشته اند این است که برای رشد و تکوین یک ایدئولوژی و یا اندیشه سیاسی همانند ناسیونالیسم و یا سوسیالیسم در یک جامعه مشخص و حتی تبدیل آنها به جنبشهای اجتماعی فراگیر وجود زیر بنای مادی این ایدئولوژی یا اندیشه سیاسی در همان جامعه امری الزامی نیست.

ایده قانون اساسی و مجلس شورای ملی و تشکیل عملی آنها در دوران مشروطه در مقطعی که ایران فاقد هر گونه زیربنای اقتصادی-اجتماعی برای دولت دموکراتیک مدرن بود مثال بارز این امر است. شکست انقلاب مشروطه نافی این مسئله نیست چرا که آن شکست خود به مولفه ای اساسی و در عین حال «داخلی» یا «بومی» در فرهنگ سیاسی ایران بدل شد و در این مقام کارکردی کاملا زیربنایی و مادی ایفا کرده است.

چه باید کرد؟

در طیف راه حلهای پیشنهادی برای حل مسئله «ملیتها» یا «اقوام» در ایران راه حل تجزیه ایران در یک انتها و تثبیت دموکراسی سیاسی و حقوق بشر در انتهای دیگر قرار دارند. هواداران آشکار گوی راه حل اول بسیار اندکند اما راه حل دوم بیشترین مدافعین را دارد.

هر دوی این راه حل های پیشنهادی به لحاظ نظری ‪غیر‬دموکراتیک و به لحاظ عملی به درجات مختلف ناکارآمد هستند.

غیردموکراتیک چرا که راه حل اول یک گزینه مشخص را از میان گزینه های متعدد موجود برای تامین حقوق ملی به «اقوام» یا «ملل» ایرانی پیشنهاد و یا تحمیل میکند در حالیکه خواست اکثریت اعضای این «ملل» یا «اقوام» بر کسی آشکار نیست.

چه بسا در شرایط سیاسی مشخص اکثریت اعضای اقلیتهای زبانی ایران، همانند مردم اسکاتلند و کبک، خواهان ماندن در چهارچوب سیاسی کشور فعلیشان باشند، امری که حداقل از نظر اقتصادی کاملا قابل توجیه است.

ناکارآمدی راه حل اول نیز ناشی از نادموکراتیک بودن آن است چرا که مبنا و مکانیسم «تجزیه» مسالمت آمیز ایران را مشخص نمیکند در نتیجه پتانسیل استفاده از خشونت را بسیار بالا میبرد.

گزینه تجزیه سیاسی مسالمت آمیز تنها از طریق رفراندوم های منطقه ای پس از آنکه گروههای مختلف سیاسی قادر به تبلیغ کافی راه حلهای متفاوت خویش ازطریق روشهای دموکراتیک و در فضایی دموکراتیک بوده باشند ممکن است. اما پذیرش این امر به معنای پذیرش حق تعیین سرنوشت ملل در ایران است و راه حل اول را منتفی میکند.

راه حل مبتنی بر استقرار دموکراسی فراگیر سیاسی نیز بر خلاف ظاهر دموکراتیک آن غیردموکراتیک است چرا که حق دموکراتیک تعیین سرنوشت ملل را از ابتدا دور میزند.

خودداری از منظور کردن «حق تعیین سرنوشت ملل» در میان حقوق دموکراتیکی که مدافعین این راه حل ارائه میکنند پیشاپیش صورت مسئله را باز نویسی میکند و امکان مطالبه جدایی استقلال سیاسی را سلب میکند.

مدافعین این راه حل ممکن است استدلال کنند که با تثبیت نظام سیاسی مبتنی بر حقوق بشر و حقوق دموکراتیک شهروندی تبعیضها و سرکوبهای فرهنگی و زبانی خود بخود از بین میروند و نیازی به رسمی و نهادینه کردن حق تعیین سرنوشت ملل در ایران نیست.

اما معنی عملی این استدلال این است که «اقوام» ایرانی باید ادعاهای اپوزیسیون ناسیونالیست-دموکرات ایرانی در باره برنامه سیاسیش را باور کنند. اما این باور کردن بسی دشوار است.

از تجربه انقلاب ٥٧ و وعده های عمل نشده و اصول «معطل» مانده قانون اساسی که بگذریم دو عامل تاریخی و ساختاری دیگر این باور را دشوار میکنند.

به لحاظ تاریخی این قول نه در خلاء که در بستر بیش از ٧٠ سال سرکوب و تبعیض سازمان یافته زبانی-فرهنگی-سیاسی علیه به اصطلاح اقوام ایرانی مطرح میشود.

آثار ریشه دار سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک این میراث نامیمون پایه های عملی لازم برای اعتماد «اقوام» ایرانی را به برنامه های سیاسی جریانات ناسیونالیست-دموکرات سراسری ایران بسیار سست کرده اند.

به ویژه که برخی از ناسیونالیستهای ایرانی حتی طرح و بحث منطقی و آزادانه در باره «مسئله ملی» در ایران را بر نمیتابند و بلافاصله با طرح خطر تجزیه ایران، که ویژگی اساسی گفتمانهای رسمی سیاسی در هر دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی بوده است، بحث را پیش از آغاز پایان میدهند.

به لحاظ ساختاری در جوامع دارای اقتصاد رانت-مدار و فاقد طبقات اجتماعی مستقل از دولت گرایش به تمرکز قدرت سیاسی و به تبع آن باز تولید الگوهای اداری-سیاسی مرکزگرا بسیار شدید است.

امکان عملی و همیشه موجود اعمال کنترل کامل دولت بر بزرگترین منبع درآمد کشور یعنی نفت خود بخود گرایشها و پتانسیلهای تمرکز سیاسی-اداری و به تبع آن تفوق سیاسی گفتمانهای ناسیونالیستی تک-محوری و متفرعن را تقویت میکند.

مخاطرات منطقه ای و الزامات ژئوپولیتیک نیز بر احتمال دست بالا گرفتن چنین گفتمانهایی و پروژه های سیاسی متناظر با آنها می افزاید.

موثرترین شیوه لجام زدن به چنین گرایشهایی در ایران دموکراتیک آینده به رسمیت شناختن و فراهم آوردن امکانات عملی استفاده از حق تعیین سرنوشت ملل از سوی همه جریانها و نیروهای سراسری سیاسی-اجتماعی دموکراتیک ایران است.

چنین ساز و کاری، همگام با حذف مترسک «تجزیه ایران» از گفتمان سیاسی این جریانات و اتخاذ رویکردی نقادانه به تعریف ایران اعتماد سیاسی «اقلیتهای» ایران را به برنامه های سیاسی این جریانات و احزاب جلب میکند و از هژمونیک شدن یک راه حل مشخص پیش از ایجاد، تثبیت و کارکرد سالم ساختارهای سیاسی-قانونی دموکراتیک در ایران جلوگیری میکند.

 

بی بی سی فارسی

– See more at: http://birlik.se/32-siasi/469-2014-07-15-17-20-20#sthash.510rc1Ai.dpuf

مراسم بزرگداشت شخصیت حقوقی ،سیاسی و اجتماعی کرد آقای صارم الدین صادق وزیری , فرانکفورت آلمان

مراسم بزرگداشت شخصیت حقوقی ،سیاسی و اجتماعی کرد آقای صارم الدین صادق وزیری

07-06-2014

فرانکفورت آلمان

مراسم بزرگداشت صارم الدین صادق وزیری- قسمت اول

مراسم بزرگداشت صارم الدین صادق وزیری- قسمت دوم

 

سخنان آقای صادق وزیری در مراسم تقدیر از ایشان

 

 

پیام سیاسی صارم‌الدین صادق‌وزیری خطاب به فعالان سیاسی کُرد در تمام بخش‌های کردستان

خواهران و برادران گرامی؛
یکی از علل عدم موفقیت جنبش‌های رهایی‌بخش کردستان، علی‌رغم پیکارهای دلاورانه و تلاش‌های مستمر این بوده است که این پیکارها، هم در بعد زمانی و هم در بعد مکانی، هر بار در گوشه‌ای از کردستان صورت گرفته است و پیکارگران از استعانت برادرانشان در بخش‌های دیگر کردستان محروم بوده‌اند، و مهم‌تر از آن به جهت استقرار رژیم‌های سرکوبگر و دیکتاتوری، انتقال تجارب هر نسل پیکارگر به نسل بعدی میسر نبوده است و لذا هر نسل مجبور شده است در تمام زمینه‌ها قدم به قدم و با ابتکار خود، تلاش و پیکار را آغاز کند و بدین جهت، هم از نظر زمانی و هم از لحاظ صرف نیرو و انرژی، مدت نسبتا طولانی را صرف تهیه مقدمات و سازماندهی کند و چه بسا فرصت‌های بسیار مغتنم را از دست بدهد.
با توجه به این مقدمات، در این عصر که شاهد پیشرفت‌های حیرت‌‌انگیز از نظر وسایل ارتباط جمعی و خبررسانی هستیم؛ انتقال تجارب علی‌رغم تضیقیات سرکوبگرانه‌ی رژیم‌های سرکوبگر، امکان‌پذیر شده است.
نگارنده این سطور با وقوف به این حقایق، از آنجا که سالیان دراز درگیر مبارزات آزادی‌خواهانه و یا شاهد آن بوده است؛ وظیفه خود می‌داند که حاصل تجارب خود را در اختیار فعالان نسل حاضر و سازمان‌های سیاسی درگیر در پیکار اجتماعی بگذارد. چنین است حاصل این تجارب به گونه‌ای موجز و بدون طول و تفصیل که مقتضای این مجلس است؛
1. منبع فیاض و لایزال توان و نیروی هر سازمان سیاسی، پایگاه مردمی آن است و پایگاه مردمی میسر نمی‌شود مگر اینکه فعالان سیاسی پیوندهای خود را با توده‌های زحمتکش هرچه بیشتر گسترده‌تر سازند. فعالان سیاسی باید در فعالیت‌های روزمره، دل‌مشغولی توده‌ها را به درستی دریابند و ارضای همین دل‌مشغولی‌ها را به شعارهای تاکتیکی خود مبدل سازند. فعالان سیاسی در پیوند با توده‌ها باید به معنای واقعی متواضع باشند. و هیچ‌گاه با اعتبار اینکه عضو این یا آن سازمان می‌باشند، نباید در لباس آمر و معلم جلوه‌گر شوند؛ اگر چنین کنند توده‌ها به صورت دیگری به آنان نگاه می‌کنند و اعتمادشان نسبت به آنان متزلزل می‌گردد.
بدیهی است رهبری سازمان‌های سیاسی باید در هر مرحله از مبارزه در هر مقطع، تحلیل دقیق و علمی بر مبنای شناخت دقیق عوامل عینی و ذهنی و فضای حاکم بر جامعه و مرحله‌ی تاریخی آن، به صورت ساده و قابل فهم، تدوین و انتشار دهند و توده‌ها را دچار خلاء ذهنی نسازند.
2. تشخیص درست متحد استراتژیکی یا تاکتیکی هر سازمان سیاسی از اهمیت درجه اول برخوردار است. در مرحله‌ی تاریخی کنونی، با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر بخش‌های مختلف کردستان، متحد استراتژیک هر سازمان سیاسی کُرد، سازمان‌های سیاسی کُرد در بخش‌های دیگر کردستان می‌‌باشد. لذا وظیفه‌ی مبرم رهبری سازمان‌های سیاسی کُرد است که با شناخت دقیق و عینی ‌از سازمان‌های سیاسی در بخش‌های دیگر کردستان، در درجه‌ی اول زمینه‌ی ارتباط نزدیک برای مبادله‌ی اطلاعات بین خود و آن سازمان‌ها را فراهم سازند، به گونه‌ای که صرف‌نظر از وسایل ارتباط جمعی، به طور خصوصی نیز تبادل اطلاعات مربوط به رویدادهای روزمره‌ی مبارزاتی تامین گردد و به تدریج در سایر زمینه‌ها نیز تبادل اطلاعات و مشاوره صورت پذیرد. توجه به تاریخ مبارزات گذشته و نهضت‌های آزادی‌بخش کردستان نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که انزوای سیاسی و عدم استفاده از همدردی و اشتراکات ملی، بزرگ‌ترین نقاط ضعف این مبارزات بوده است که منتهی به شکست و ناکامی گردیده است. عدم توجه به این مهم موجب مسوولیت این یا آن سازمان است و هیچ‌گاه قابل گذشت نخواهد بود.
3. رهبران سازمان‌ها و احزاب کُردی درباره‌ی روابط با دولت‌هایی که کُردها در آن به سر می‌برند، باید نهایت احتیاط را مرعی دارند، تنها رابطه‌ی قابل توجیه مربوط است به مساله‌ی عبور و مرور از مرزها، خصوصا انتقال بیماران و مجروحان برای مداوا. دریافت کمک، خاصه کمک مالی نادرست و غیرمشروع است؛ زیرا اتکای به چنین کمک‌هایی، اعتماد به نفس رهبران و کادرها را از بین می‌برد، به علاوه تردیدی نیست که آن دولت‌ها در ازای کمک مالی، انتظاراتی دارند که سرانجام منتهی به از دست دادن استقلال عمل این سازمان‌ها می‌گردد.
4. ملت بدون حافظه‌ی تاریخی وجود ندارد. تدوین و انتقال حافظه‌ی تاریخی کُرد، وظیفه‌ی مبرم رهبری هر سازمان سیاسی کُرد است. شکست‌ها و ناکامی‌ها، پیروزی‌ها و افتخارات کُرد، در طول تاریخ پر نشیب و فراز کردستان باید به طور دقیق، مدون و منتشر گردد. و تنها از این طریق است که از تاریخ و گذشت روزگار پند گرفته می‌شود و از تکرار خطاها و اشتباهات جلوگیری خواهد شد.
5. پشتیبانی از هرگونه جنبش‌های دموکراتیک در هریک از چهار کشوری که کُردها در آن به سر می‌برند، وظیفه‌ی مبرم و غیرقابل اجتناب احزاب و سازمان‌های کُردی است. همچنین احزاب و سازمان‌های کُردی باید هرگونه عملیات سرکوبگرانه بر علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی و عقیدتی را قویا محکوم کنند و مجدانه بر علیه این قبیل عملیات، افشاگری و مبارزه کنند؛ به گونه‌ای که سازمان‌های کُردی به قائمه‌ی مبارزات دموکراتیک و آزادی‌خواهانه مبدل شوند، برعکس سازمان‌ها و احزاب کُردی نباید با سازمان‌های واپس‌گرا تحت هیچ عنوان، وحدت عمل و همکاری داشته باشند.
6. سازمان‌ها و احزاب کُردی در جریان مبارزات سیاسی و اجتماعی باید موازین و قواعد اخلاقی را مراعات کنند. تجربه نشان داده است احزابی که رهبرانشان موازین اخلاقی را زیر پا گذاشته‌اند، سرانجامی جز فلاکت و ادبار نداشته‌اند، اقشار زحمت‌کش این قبیل احزاب و رهبرانشان را غیرقابل اعتماد می‌دانند و از آنان روی برمی‌گردانند.
7. احزاب و سازمان‌های کُردی باید در جریان مبارزات و نیز در مطبوعات و انتشارات خود عفت کلام را رعایت کنند، ناسزاگویی و فحاشی و ایراد اتهامات بی مورد، در شان مبارزات حق‌طلبانه و شرافتمندانه نیست.
8. انتقاد و انتقاد از خود، از وظایف ارگان‌های هر سازمان دموکراتیک در تمام سطوح است. بنابراین احزاب و سازمان‌های کُردی باید در اساسنامه و مرامنامه‌ی خود جای شایانی به این امر بدهند، به گونه‌ای که اجرای مرتب آن در هر مقطع بحرانی تضمین گردد. و تخلف از اجرای آن را مستوجب مجازات بدانند. انتقاد و انتقاد از خود به صورت جدی از بروز هرگونه انشعاب جلوگیری خواهد کرد و انسجام و سلامت سازمان سیاسی را تامین خواهد کرد و نیز از تکرار انحرافات و اشتباهات جلوگیری خواهد کرد.
موفق و سرافراز باشید

به خيربين بورادوى ده نگى كورده كانى دانيشتوى ئه مريكا

Welcome to VOKRadio
به خير بين بو رادوى ده نگى كورده كانى دانيشتوى ئه مريكا
به صداى كردهاى مقيم امريكا براى آزادى، آشتى و دموكراسى خوش آمديد
به خير بين بو رادوى ده نگى كورده كانى دانيشتوى ئمريكا بو ئازادى و ئاشتى و ديموكراسى تكايه له بير و بوچونى خوتان سه بارت به به رنامه كانى ئه م رادويه له ريگاى تليفون يان ئى ميل ئاگادارمان كه نه وه.
به صداى كردهاى مقيم امريكا براى آزادى، آشتى و دموكراسى خوش آمديد. لطفا از نظرات خود راجع به برنامه هاى اين راديو از طريق تلفن يا اي ميل ما را مطلع نمائيد
info@vokradio.com

VOKRadio_BannerWelcome to VOKRadio, Voice of Kurdish-American for Democracy, Peace and Freedom, is an independent Kurdish-American website and podcasting, news publication with a main goal of providing the most up-to-date resourceful and insightful news, analysis and viewpoints regarding the Kurdish-American, and the Kurdish people across the globe, dedicated to the political current issues and the cultural heritage of Kurdistan

http://vokradio.listen2myradio.com

برگزاری مراسم بزرگداشت از صارم‌الدین صادق‌وزیری در اروپا , اطلاعیه شماره دو

برگزاری مراسم بزرگداشت از صارم‌الدین صادق‌وزیری در اروپا
(اطلاعیه شماره دو)Sarem_Sadegh_Vaziri_02_Farsi

١٤ ماه مى ٢٠١٤

همانگونه که در اطلاعیه شماره یک به اطلاع عموم رسید، مراسم بزرگداشت از جناب صارم‌الدین صادق‌وزیری جهت تجلیل و قدردانی از 70 سال مبارزه در راه آزادی و حقوق بشر، با تلاش جمعی از سازمان‌ها و نهادهای مدنی و حقوق بشری کُرد و تنی چند از دوستان و همكاران، با حضور شخص ایشان، در روز شنبه 7 ژوئن 2014 برابر با 17 خردادماه 1393، در شهر فرانکفورت آلمان برگزار می‌گردد.
حضور شما در مراسم بزرگداشت جناب صارم‌الدین صادق‌وزیری این چهره‌ی محبوب و مبارز آزادی‌خواه که بیش از نیم قرن از زندگی خود را وقف مبارزه در راه آزادی و تحقق دموکراسی در ایران، به‌ویژه مناطق کُردنشین نموده است؛ مایه‌ی دلگرمی ما و نیز اقدام کوچکی جهت قدردانی از این شخصیت والا و محبوب مدافع حقوق بشر است.
این مراسم شامل سخنرانی، شعر خوانی، نمایش فیلم و اجرای موسیقی زنده می‌باشد.
محل برگزاری مراسم: فرانکفورت – آلمان
Saalbau Gallus, 111 Frankenallee, Frankfurt am Main 60326
زمان: 14:30 الی 19:00
ورود برای عموم آزاد است.
جهت اطلاعات بیشتر:
تلفن : 0044 7908519612 – 0049 17622957533
فیسبوک : کمیته بزرگداشت صادق وزیری
ایمیل : komitebargozari@gmail.com

کمیته برگزاری مراسم بزرگداشت از صارم‌الدین صادق‌وزیری

‎برگزاری مراسم بزرگداشت از صارم‌الدین صادق‌وزیری در اروپا

بیانیه شش نهاد حقوق بشری

چهار زندانی سياسی کُرد در آستانه اعدام قريب‌الوقوع قرار دارند

KHRO_5Logo

شش نهاد حقوق بشری کُرد در بیانیه‌ای مشترک خطاب به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد و سازمان‌ها و تشکل‌های حقوق بشری نسبت به افزایش و تایید احکام اعدام فعالان سیاسی کُرد در زندان‌های ایران، هشدار داده و خواستار مداخله موثر، فعال و فوری آنها شدند.

متن اين بيانيه به شرح زير است

شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان‌ها و تشکل‌های حقوق بشری

به اخبار نگران‌کننده پیرامون ضرب و شتم زندانیان بند ٣٥٠ زندان اوین باید حکم به‌غایت ظالمانه دستگاه قضایی حکومت جمهوری اسلامی ایران را پیرامون ٤ زندانی سیاسی کُرد اضافه نمود. جان آنها در خطر جدی است و هیچ مرجعی برای رهایی زندانیان بی‌گناه در زندان‌های حکومت اسلامی قدرتی اجرایی ندارد. از بدو به روی کار آمدن حاکمیت جمهوری اسلامی تاکنون، به‌طور مستمر و هر ساله، از سوی سازمان ملل متحد و کمیته و شورای حقوق بشر آن سازمان قطعنامه علیه پایمال شدن حقوق بشر صادر و رفتار این حکومت تقبیح و یا انتقاد جدی شده است.

بنا به آخرین خبر موثقی که به “سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان” رسیده، چهار زندانی سیاسی کُرد اين زندانيان عبارتند از: محمد عبداللهی، مصطفی سليمی، علی و حبيب افشاری، حکم اعدام آنها از سوی ديوان عالی تاييد و به دايره اجرای احکام فرستاده شده و خطر جدی اجرای حکم اعدام آنها وجود دارد. این چهار زندانی سیاسی کُرد بارها از سوی مقامات امنیتی استان کردستان تهدید به اجرای حکم اعدام شده است. که دو تن از آنها به نام‌های علی و حبیب افشاری به همراه برادر دیگرشان به نام سلطان افشاری در روز چهارشنبه سوم ارديبهشت‌ماه ۱۳۹۳، در اعتراض به تایید مجدد حکم اعدامشان دست به اعتصاب غذا زدند و هم‌اکنون در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند.

لذا ما به عنوان نهادهای مدافع حقوق بشر در کردستان از کلیه نهادهای فوق و مجامع بین‌امللی، خواهان مداخله موثر و فعال و فوری هستیم؛ زیرا جان، مال و امنیت زندانیان سیاسی و مدنی کُرد در خطر جدی می‌باشد. و همان‌گونه که روزبه‌روز بر آمار فعالین کُرد محکوم به اعدام افزوده می‌شود و دستگاه قضایی و امنیتی حکومت جمهوری اسلامی در پی اعدام یکایک این فعالین می‌باشد. بر این اساس مداخه موثر و حمایت تمامی انسان‌های آزاده و مجامع بین‌المللی در مقطع حساس كنونی از زندانيان سياسی و مدنی كرد، مانع از وقوع هر فاجعه و تراژدی دیگری می‌باشد.

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

کوردوساید واچ (چاک – کمیته شرق کردستان

سازمان حقوق زن کورد

كميته كُردهاى مقيم آمريكا براى دموكراسى و حقوق بشر در ايران

جمعیت حقوق بشر کردستان

کمیته زنان مریوان

درخواست فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، وجامعه دفاع از حقوق بشر درایران ازگزارشگران ویژه سازمان ملل برای اقدام در مورد حمله به بند ٣٥٠ زندان اوین

درخواست فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، وجامعه دفاع از حقوق بشر درایران ازگزارشگران ویژه سازمان ملل برای اقدام در مورد حمله به بند ٣٥٠ زندان اوین

گزارشگر ویژه آزادی گردهمایی مسالمت آمیز و تشکل، آقای ماینا کیایfidh_lddhi_logo
گزارشگر ویژه و شکنجه و دیگر مجازات ها و رفتارهای ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز، آقای خوان مندِز

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، و سازمان عضو آن ، جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، مایل هستند توجه شما را به رویدادهای اخیر در زندان اوین تهران جلب کنند.

گزارشگر ویژه آزادی گردهمایی مسالمت آمیز و تشکل، آقای ماینا کیای
گزارشگر ویژه و شکنجه و دیگر مجازات ها و رفتارهای ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز، آقای خوان مندِز

دفتر کمیسر عالی حقوق بشر
پاله ویلسون
شماره 52 خیابان پاکی
1201 ژنو

ژنو، 28 آوریل 2014 (8 اردیبهشت 1393)

موضوع: رویدادهای روز 17 آوریل و روزهای پس از آن در زندان اوین

پیوست الف: فهرست زندانیان مجروح در رویدادها
فهرست ب: فهرست زندانیان منتقل شده به سلول های انفرادی

آقای کیای
آقای منِدز،

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، و سازمان عضو آن جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، مایل هستند توجه شما را به رویدادهای اخیر در زندان اوین تهران جلب کنند.

در ساعت 9:30 صبح روز 28 فروردین، عده ای از ماموران لباس شخصی ـ گویا ماموران امنیتی و اطلاعاتی ـ و نیز گارد و مسئولان زندان برای بازرسی وارد بند 350 مردان شدند. بعضی از زندانیان اتاق های 1 و 3 بند 350، که از بازرسی های پیشین تجربه نامناسبی (ناپدید شدن وسایل و مواد غذایی) را داشتند خواهان آن شدند که بازرسی از اتاق‌های‌شان در حضور آن‌ها صورت بگیرد. در واکنش به این درخواست، ماموران شمار زیادی از زندانیان را به هواخوری فرستادند و ماموران لباس شخصی به زندانیان باقی مانده در بند 350 حمله کردند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. زندانیانی که در هواخوری بودند با اطلاع از حمله در داخل بند به اعتراض های لفظی پرداختند. آنها نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و در نتیجه عده ای مجروح شدند. ماموران سپس در راهرو تونل تشکیل دادند و زندانیان را در حال عبور از داخل آن با باتوم و مشت و لگد زدند. سپس بعضی از زندانیان را با دستبند و چشم بند به داخل مینی بوس ها منتقل کردند. بنا به گزارش ها کف مینی بوس ها و هواخوری زندان خون آلود بود.

در نتیجه این حمله، بسیاری از زندانیان مجروح شدند و جراحت بعضی از آنها شدید بود. بیش از 30 زندانی در پی حمله در روز 28 فروردین به سلول های انفرادی منتقل و از مراقبت پزشک محروم شدند. زندانیان در سلول های انفرادی نیز مورد شکنجه و بدرفتاری های دیگر قرار گرفتند. این شکنجه ها و بدرفتاری ها شامل لخت کردن زندانیان، تراشیدن موی سر، زدن دستبند و کشیدن بر روی زمین، مشت و لگد، بوده است.

اقدامات زندانیان
در واکنش به این رویدادها، 74 تن از زندانیان بند 350 که به سلول های انفرادی منتقل نشدند نامه سرگشاده ای به دادستان کل کشور نوشتند که در روز 30 فروردین منتشر شد. این نامه رویدادهای روز 28 فروردین و تشخیص های اولیه در باره جراحت ها را شرح داده است. امضاکنندگان آن نوشته اند که حاضرند در مراجع قضایی شهادت بدهند. نامه دیگری که 28 زندانی امضا کرده اند در روز 31 فروردین برای آقای روحانی، ریاست جمهوری، ارسال شد. امضاکنندگان این نامه با شرح رویدادهای 28 فروردین خواهان معاینه فوری پزشکی مجروحان پیش از بهبود جراحت ها و تحقیق و بررسی به وسیله هیات مستقل و غیرجانبدار شده اند. به علاوه، 12 تن از زندانیان بازمانده در بند 350 پس از حمله روز 28 فروردین، در روز اول اردیبهشت دست به اعتصاب غذا زدند. 21 زندانی دیگر نیز در روز 2 اردیبهشت اعتصاب غذا را آغاز کردند و بیانیه ای منتشر کردند که خواست هایشان را مطرح و اعلام کردند که تا تحقق این خواست ها به اعتصاب غذای خود ادامه خواهند داد. این خواست ها شامل بازگرداندن تمام زندانیان از سلول های انفرادی، تحقیق در باره رویدادها و مسئولان نقض حقوق زندانیان و قانون شکنی، عذرخواهی رسمی از زندانیان و خانواده هایشان بود.

اقدامات خانواده های زندانیان
در روز 20 آوریل (31 فروردین)، خانواده های زندانیان سیاسی در جلوی ساختمان مجلس گرد آمدند. کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی به یکی از نمایندگان مجلس، آقای دواتگری، ماموریت داد با خانواده ها دیدار کند و به کمیسیون گزارش بدهد. بعضی از نمایندگان درخواست کردند که خانواده ها بتوانند ملاقات ویژه ای با اعضای خانواده هایشان در زندان اوین داشته باشند. اما زندانیانی که در روز اول اردیبهشت در سلول انفرادی بودند با خانواده هایشان ملاقات نداشتند. در روز 22 آوریل (2 اردیبهشت)، در حدود 300 نفر از اعضای خانواده ها و حامیان آنها در جلوی ریاست جمهوری گرد آمدند و نامه ای را با درخواست هایشان به آقای مهدوی، بازرس ویژه ریاست جمهوری، دادند:

• تشکیل فوری کمیته حقیقت یاب متشکل از نمایندگان هر سه قوه و اعزام فوری آنان به بند ۳۵۰ جهت بررسی رویدادهای 28 فروردین و روزهای پس از آن؛
• معرفی آمران و عاملان این حادثه وحشتناک به قوه قضائیه و محاکمه آنان و پیگیری جهت اجرای عدالت؛
• بازگرداندن زندانیانی که به سلول های انفرادی منتقل شده اند به بند 350 و اقدام برای درمان آنها؛
• اخذ تضمین از قوه قضائیه برای حفظ امنیت پایدار زندانیان و اعطای حقوق به حق آنان از قبیل مرخصی، آزادی مشروط، تلفن، ملاقات حضوری؛
• بازخواست و برکناری وزیر دادگستری به خاطر نادیده گرفتن رویدادهای 28 فروردین و انکار وقوع جراحت ها؛
• سؤال از وزیر اطلاعات در خصوص علل رویدادهای 28 فروردین.

واکنش دولتمردان ایران
تا تاریخ 24 آوریل (4 اردیبهشت)، واکنش دولتمردان در ایران به طور عمده انکار گستردگی خشونت در زندان اوین بوده است. در روز 31 فروردین، وزیر دادگستری حجت الاسلام مصطفی پورمحمدی اعلام کرد که تنها دو نفر از زندانیان که در هنگام بازرسی مقاومت کرده بودند در درگیری های بند 350 زندان اوین به طور جزیی زخمی شده اند. در همان روز، رییس سازمان زندان ها غلامحسین اسماعیلی دو بار وقوع هر گونه درگیری یا ضرب و شتم در زندان اوین در روز 28 فروردین را تکذیب کرد.

در روز 2 اردیبهشت، 9 تن از نمایندگان مجلس به طور رسمی از وزیر دادگستری درخواست کردند در باره رویدادهای روز 28 فروردین در بند 350 زندان اوین تحقیق کند. اما در روز 3 اردیبهشت، رییس قوه قضاییه آیت الله آملی لاریجانی، در جلسه ای با مسئولان بالارتبه قضایی، گفت بر اساس گزارش رییس سازمان زندان ها هیچ خلافی در روز 28 فروردین صورت نگرفته است. در همان روز، سخنگوی دولت، آقای نوبخت، در جمع خبرنگاران گفت که برای بررسی رویدادهای 28 فروردین و گزارش در باره آنها تیمی در دولت تشکیل شده است.

1ـ شکنجه و دیگر مجازات ها و رفتارهای ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز

رفتار تحقیرآمیز و غیرانسانی (نگاه کنید به پیوست 4)
بر اساس شهادت های زندانیان، ماموران زندان مرتکب چندین اقدام خشونت آمیز علیه زندانیان شدند. این اقدامات شامل ضرب و شتم، شکنجه و بدرفتاری در سلول های انفرادی بود.
به علاوه، دست کم دو تن از زندانیان به نام اسماعیل برزگری و امید بهروزی در هنگام دریافت مراقبت پزشکی به خاطر جراحت طی حمله مورد بدرفتاری قرار گرفته اند. آقای برزگری یک یا دو روز در بهداری اوین به تختش زنجیر شده بود. آقای بهروزی نیز (با دستبند و پابند) به تختش در بهداری زندان اوین زنجیر شده بود. آقای بهروزی در اعتراض به این بدرفتاری تا زمانی بازگشت به بند 350 در روز 30 فروردین دست به اعتصاب غذا زد.

روز دوشنبه 21 آوریل (1 اردیبهشت)، خانواده ها اجازه یافتند با زندانیان بند 350 دیدار کنند. تعدادی از زندانیان که در سالن ملاقات زندان برای دیدار با خانواده هایشان حضور پیدا کردند با عصا و کمربندهای طبی به ملاقات رفته بودند. موهای سرشان تراشیده بود و برای راه رفتن به یک دیگر کمک می کردند. کبودی ها آشکار بود. به گفته زندانیانی که در سالن ملاقات حضور پیدا کردند، آنها گویا از بقیه که هنوز در سلول های انفرادی بودند کم‌تر مورد خشونت قرار گرفته اند.

این اعمال نشانگر نقض ممنوعیت کامل شکنجه و دیگر مجازات ها و رفتارهای ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز است، یعنی یکی از قواعد آمره که در مورد وضعیت زندانیان در مقررات حداقل استاندارد سازمان ملل برای رفتار با زندانیان (ماده 31)، و مجموعه اصول برای حمايت از همه افراد در هرگونه بازداشت يا زندان (اصل 6) ابراز شده است. این ماده در ادامه تاکید می کند که در حبس «هيچگونه شواهد و شرايطی را نمی‌توان به عنوان توجيهی برای شكنجه يا ديگر مجازات‌ها يا رفتارهای ظالمانه، غيرانسانی يا توهين آميز به كار گرفت.»

علاوه بر این خشونت، بعضی از زندانیان به خانواده هایشان گفتند که موهای سرشان به زور تراشیده شده است. این عمل در مغایرت با ماده 10 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی ـ ایران از سال 1975 (1354) عضو متعاهد آن است ـ است که بر تعهد به احترام به عزت انسانی تمام زندانیان تاکید می کند.

استفاده از مکان های تنگ برای حبس (نگاه کنید به پیوست ب)
بیش از 30 زندانی پس از ضرب و شتم بدون دریافت مراقبت پزشکی کافی به سلول های انفرادی منتقل شدند. ده تن از آنها در تاریخ 19 آوریل (30 فروردین)، هفت تن دیگر در 21 یا 22 آوریل (1 یا 2 اردیبهشت) و دو تن دیگر در روز 23 آوریل (3 اردیبهشت) به بند 350 بازگشتند. دست کم 11 زندانی در تاریخ 24 آوریل (4 اردیبهشت) هنوز در سلول های انفرادی بودند. بر اساس شهادت زندانیان، زندانیانی که در سلول های انفرادی مانده اند دست به اعتصاب غذا زده اند.

این رفتار در عین حال که رفتار غیرانسانی به شمار می رود، ناقض ماده (1)32 مقررات حداقل استاندارد سازمان ملل برای رفتار با زندانیان است که اظهار می دارد که قرار دادن زندانی در جای تنگ نباید بدون معاینه پزشک انجام شود.

محرومیت از مراقبت پزشکی
همان طور که در بند قبلی عنوان شد، زندانیان منتقل شده به سلول های انفرادی از مراقبت پزشکی محروم ماندند. تنها یکی از زندانیان انتقالی به سلول انفرادی، آقای محمد صدیق کبودوند، پس از سه روز در سلول انفرادی، برای دریافت مراقبت پزشکی به بیرون منتقل شده است.

این رفتار نقض مقررات حداقل استاندارد سازمان ملل برای رفتار با زندانیان و مجموعه اصول برای حمايت از همه افراد در هرگونه بازداشت يا زندان است که تاکید می کنند که زندانیان باید در هنگام ضرورت از مراقبت پزشکی برخوردار باشند (به ترتیب ماده 1ـ22 و اصل 24).

2 ـ نقض حق گردهمایی مسالمت آمیز
بروز خشونت علیه زندانیان در زندان اوین ظاهرا در واکنش به تلاش زندانیان برای مقاومت در برابر تخلف های ماموران رخ داده است. هیچ اقدام خشونت آمیزی از سوی این زندانیان گزارش نشده است. مقاومت آنها فقط لفظی بوده است زیرا آنها تنها اصرار کرده اند درهنگام بازرسی در اتاق هایشان حضور داشته باشند. آنها به روش فیزیکی مقاومت نکرده اند. پس از این که لوازم شخصی زندانیان در وسط اتاق ها تلنبار شده، آن دسته از زندانیان که در اتاق ها مانده بودند صدای اعتراض بلند کردند و به خواندن سرود و فریاد کردن «مرگ بر دیکتاتور» پرداختند. زندانیان می گویند که پس از آن به آنها دستور داده شده به طور کامل به طور کامل لباس هایشان را در بیاورند که با مخالفت و اعتراض لفظی شدید آنها رو به رو شدند.

بنابراین، این رفتار نقض حق گردهمایی مسالمت آمیز است که در ماده 22 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی به رسمیت شناخته شده است. علاوه بر این، این حق در وضعیت مشخص زندانیان در مجموعه اصول برای حمايت از همه افراد در هرگونه بازداشت يا زندان در اصل 3 ذکر شده که می گوید: «هيچ يك از حقوق بشری افراد در هر گونه حبس يا زندان كه در قوانين، ميثاق‌ها، مقررات يا عرف كشور تصريح شده، نبايد به اين بهانه كه اين مجموعه اصول اين گونه حقوق را تصریح نکرده يا به ميزان كمتری تصریح کرده، محدود يا از آنها فروكاسته شود.»

خشونتی که در زندان اوین رخ داده به طور آشکار نقض حق گردهمایی مسالمت آمیز زندانیان اتاق های 1 و 3 به شمار می رود. در حقیقت، ضرب و شتم، اقدام به شکنجه و بدرفتاری و استفاده از سلول انفرادی در واکنش انتقام جویانه به حق اعتراض مسالمت آمیز زندانیان انجام شده است.

به علاوه، همان طور که شما آقای کیای در گزارشتان (A/HRC/20/27) ابراز کرده اید: «در شرایط ویژه که واکنش فوری به شکل تظاهرات به یک رویداد سیاسی قابل توجیه باشد، تصمیم به بر هم زدن گردهمایی مسالمت آمیز بعدی تنها به دلیل ندادن اطلاع از پیش، و بدون این که مشارکت کنندگان دست به رفتار غیرقانونی زده باشند، محدودیت نامتناسب بر آزادی گردهمایی مسالمت آمیز به شمار می رود» و «هر گاه که ممکن باشد، ماموران اجرای قانون نباید در گردهمایی های مسالمت آمیز به استفاده از زور متوسل شوند و هر گاه که استفاده از زور به طور قطعی ضروری باشد، باید اطمینان حاصل کنند که هیچ کس قربانی استفاده از زور زیاد یا بدون هدف نشود» (قطعنامه شورای حقوق بشر 35/19، بند 6). بنابراین، حتا اگر این زندانیان پیش از گردهمایی درخواست رسمی نکرده باشند، سرکوب خشونت بار اقدام آنها به طور آشکار نشانه «محدودیت نامتناسب» بر آزادی گردهمایی مسالمت آمیز آنها به شمار می رود.
امیدواریم که بتوانید از این اطلاعات در چارچوب اختیارات مربوطه خودتان استفاده کنید و در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر در اختیار شما هستیم.

با احترام،
عبدالکریم لاهیجی، رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر
***********************Prisoners_01

پیوست الف: زندانیان مجروح در رویدادهای اوین

اطلاعات ناکامل زیر از نامه های شماری از زندانیان و اظهارات خانواده های زندانیانی که روز دوشنبه 1 اردیبهشت با زندانیان دیدار داشتند، و اطلاعات مورد تایید دو پزشک زندانی در بند 350 که اکثر زندانیان را معاینه و جراحت های آنها را مشخص کرده اند،گردآوری شده است.

1) سمکو خلقتی: شکستگی دست؛ پيراهن و لباس هاى او را از تنش در آورده و مستقيم به پشت و گردن و کتف لخت وى با شدت مى کوبيدند.
2) سهیل بابادی: ضرب و شتم شدید با باتوم؛ کبودی شدید و خونمردگى گردن و کتف و بازو.
3) سروش ثابت: ضربات باتوم و شکستگی سر.
4) سعید متین پور: ضربات باتوم و بیهوشی به مدت طولانی. او هنوز در انفرادی است و از وضعیتش اطلاعی در دست نیست.
5) اسماعیل برزگری: شکستگی دو دنده و ادرار خون آلود.
6) امید بهروزی: پارگی شریان دست در اثر شیئی تیز (به احتمال شیشه) که بخیه شده است.
7) کامیار ثابتی صنعت: احساس فشردگی و درد در قفسه سینه به همراه علائم قلبی که به دنبال استفاده از دارو کاهش پیدا کرد.
8) اکبر امینی ارمکی: پارگی پوست سر در ناحیه بالای گوش راست، خونمردگی و تورم در قسمت پشت سر، سرگیجه و تهوع و تاری دید، شکستگی سر و جراحت گردن. ضعف شنوایی در گوش راست.
9) علیرضا رجایی: کوفتگی در ناحیه قدام ساعد دست راست، کبودی و کوفتگی در ناحیه پشت (کتف چپ و کتف راست)
10) امین چالاکی: کوفتگی و خونمردگی در ناحیه آرنج چپ.
11) مسعود عرب چوبدار: کوفتگی کتف راست و بالای بازوی راست به همراه تورم در مفصل کتف راست.
12) فرشید فتحی: کوفتگی و تورم در انگشت شست پای چپ. سپس مشخص شد که انگشت پای وی شکسته و به بیمارستان طالقانی اعزام شد. ممکن است برای درمان او جراحی لازم باشد.
13) سید حسین رونقی ملکی: کوفتگی و تورم جزئی پوست سر در ناحیه پشت، بریدگی های کوچک در انگشتان و پشت دست چپ و کف دست راست.
14) مجید محمدی معین: قرمزی ملتحمه چشم چپ و کوفتگی به همراه کبودی مختصر اطراف چشم چپ.
15) اصغر قطان: کوفتگی به همراه تورم خفیف در پشت پای چپ و راست.
16) عماد بهاور: کوفتگی های متعدد در سراسر بدن، کبودی های پشت و کتف ها، خراشیدگی های خفیف و کوفتگی در ناحیه مچ هر دو دست.
17) پیمان کاس نژاد: کوفتگی و تورم در ناحیه ساعد چپ و بریدگی جزئی در ساق راست.
18) محمد صدیق کبودوند: شکستگی سه دنده، خونریزی کلیه، شکستگی دو انگشت پای چپ، کبودی زانو و بازو، و تورم پشت سر
19) بهزاد عرب گل: ضرب و جرح شدید در سر بینی (شکستگی احتمالی)
20) سعید حائری: کبودی شدید بر روی بدن
زندانیان زیر درروز 28 فروردین به انفرادی منتقل شدند و پس از بازگشت به بند 350 مورد معاینه دو پزشک زندانی در بند قرار گرفتند که جراحت های زیر را تشخیص دادند:
21) اسدالله هادی: زخم و خراشيدگی در حال ترميم در ساق پای چپ ـ بالای قوزک داخلی ـ کوفتگی و تورم پوست سر در ناحيه پشت گوش راست، کبودی در حال بهبودی در مچ دست راست.
22) اسدالله اسدی: خونمردگی وسيع در ناحيه بالای ناف، کوفتگی در ناحيه پشت کتف راست و محدوديت حرکت در مفصل کتف.
23) امير دوربين قاضيانی: کبودی در حال جذب در پشت کتف راست، کبودی در حال جذب کشکک زانوی راست و محدوديت حرکت نسبی در مفصل زانوی راست.
24) داور حسينی وجدان: تورم و کبودی در پشت، کتف چپ، به همراه محدوديت حرکت در مفصل کتف چپ.
25) مصطفی عبدی: خراشيدگی در حال ترميم در ناحيه بالایی پوست سر به همراه تورم مختصر.
26) مصطفی ريسمان باف: کبودی های ساعد دست راست که در حال بهبودی است.
27) ياشار دارالشفا: آسیب دیدگی کمر، کبودی و تورم در پشت کتف راست و کبودی در حال جذب در ساق پای چپ.
28) مهدی خدايی: زخم در حال ترميم شصت دست راست، کبودی درحال جذب همراه با تورم خفيف و کوفتگی در پشت کتف راست.
29) مجيد اسدی: کبودی درحال جذب داخل بازوی چپ.
30) هوتن دولتی: کبودی و کوفتگی در حال بهبود در مچ دست راست.
31) مهرداد آهنخواه: جراحت سر.

پیوست ب: فهرست زندانیانی که روز 28 فروردین به سلول های انفرادی منتقل شدند

اطلاعات ناکامل زیر از نامه های شماری از زندانیان و اظهارات خانواده های زندانیانی که روز دوشنبه 1 اردیبهشت با زندانیان دیدار داشتندگردآوری شده است.
(10 زندانی اول روز 30 فروردین به بند 350 بازگشتند)
1) عبدالفتاح سلطانی (وکیل حقوق بشری)
2) داور حسینی وجدان
3) آرش همپای
4) علی عسگری
5) مصطفی ریسمانباف
6) مصطفی عبدی
7) امیر دوربین قاضیانی
8) سهیل عربی
9) اسدالله هادی
10) اسدالله اسدی
(7 زندانی بعدی در روزهای اول یا دوم اردیبهشت به بند 350 بازگشتند)
11) هوتن دولتی
12) یاشار دارالشفا
13) مجید اسدی
14) مهدی خدایی
15) سروش ثابت
16) امیر رضازاده
17) سعید حائری
(دو زندانی بعدی عصر روز 3 اردیبهشت به بند 350 بازگشتند)
18) محمد داوری
19) مهرداد آهنخواه
(زندانی بعدی گویا از 28 تا 30 فروردین را در سلول انفرادی گذراند ولی پس از دیدار با خانواده اش در زندان اوین در روز 1 اردیبهشت هنوز به بند 350 بازنگشته است.)
20) محمد صدیق کبودند (رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان)
(در تاریخ 4 اردیبهشت، 11 زندانی زیر هنوز به بند 350 بازنگشته اند.)
21) محمد امین هادوی
22) بهزاد عرب گل
23) غلامرضا خسروی
24) ابوالقاسم فولادی
25) رضا اکبری منفرد
26) بهنام ابراهیم زاده
27) سعید متین پور
28) سهیل بابادی
29) سمکو خلقتی
30) رضا همیاری
31) محمد شجاعی

منبع:

http://www.fidh.org/fa

سخنان خانم پريناز حسنى همسر آقاى كبود وند در مورد ميزان جراحات وارده بر همسرش درحمله ماموران به بند ٣٥٠ اوين

سخنان خانم پريناز حسنى همسر آقاى كبود وند در مورد ميزان جراحات وارده بر همسرش درحمله ماموران به بند ٣٥٠ اوين

اطلاعیه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

خانم پريناز حسنى همسر آقاى صديق كبودوند

آز آرشيو

صبح روز پنج‌شنبه 28 فروردین‌ماه 1393، در پی اعتراض زندانیان بند 350 اوین به نحوه بازرسی، ماموران امنیتی به زندانیان معترض و بی دفاع هجوم برده و تعدادی از زندانیان سیاسی و مدنی در جریان درگیری به شدت مجروح شدند.

مسوولان امنیتی زندان برای جلوگیری از واکنش خانواده‌های زندانیان سیاسی بند 350 اوین، با ملاقات بعضی از خانواده‌های زندانیان موافقت کردند.

یکی از این زندانیان محمد صدیق کبودوند روزنامه‌نگار و بنیانگذار سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بود که پس از چهار روز بی‌خبری مطلق، با همسرش به مدت کوتاهی ملاقات کرد.

خانم پریناز حسنی همسر آقای کبودوند امروز دوشنبه اول اردیبهشت‌ماه 1393، جزو آخرین نفراتی بود که با وجود اکراه و امتناع مسوولان امنیتی زندان اوین، موفق به ملاقات با همسرش شد.

وی در گفتگو با دبیرخانه این سازمان از شدت جراحات وارده به همسرش به شدت اظهار نگرانی کرده و وضعیت عمومی وی را بسیار وخیم توصیف کرد.

به گفته خانم حسنی، آقای کبودوند را در شرایط وخیم جسمی از بهداری زندان به محل ملاقات آورده بودند. در جریان ملاقات آقای کبودوند اظهار می‌دارد حدود 15 تن از ماموران امنیتی با ضربات باتوم، مشت و لگد و الفاظ رکیک ناموسی و فحش‌ و پرخاش، وی را به شدت مضروب و جراحات بسیاری را بر جسم بیمارش وارد کرده‌اند.

ایشان در جریان این حمله وحشیانه، بیهوش می‌شود و هنگامی که هوشیاری‌اش را باز می‌یابد متوجه شده که موهای سرش را تراشیده‌اند و بر تخت بهداری زندان اوین، بر دهانش ماسک اکسیژن گذاشته‌اند و یکی از پزشکان نیز در کنارش حضور دارد. پس از معاینات مشخص شده دچار شکستگی دو انگشت پای چپ، سه دنده از ناحیه قفسه سینه و پشت سر و همچنین پارگی تاندون دست چپ و خونریزی شدید کلیه‌ها شده است.

خانم حسنی تاکید کرده که وضعیت عمومی همسرش بسیار وخیم بوده و نیاز شدیدی به مراقبت‌های ویژه در مراکز درمانی خارج از زندان دارد.

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان با تاکید بر این نکته که آقای محمد صدیق کبودوند از بیماری‌های قلبی و عروقی رنج می‌برد و با توجه به اینکه هم‌اکنون در شرایط خطرناکی هستند ؛خواهان رسیدگی فوری به وضعیت ایشان است، در غیر اینصورت هرگونه خسران جانی و آسیب فیزیکی و عواقب آن را مستقیما متوجه مسوولان طراز اول حکومت ایران می‌داند.


اول اردیبهشت 1393 – 21 آوریل 2014

%d bloggers like this: