Blog Archives

از خواسته‌های قانونی محمد صدیق کبودوند حمایت کنیم

از خواسته‌های قانونی محمد صدیق کبودوند حمایت کنیم

Kaboudvand_03

محمد صدیق کبودوند روزنامه‌نگار و رئیس «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» در اعتراض به “پرونده‌سازی و تشدید فشار‌ها و اذیت و آزار مقامات امنیتی علیه او”، از روز یک‌شنبه ۱۹ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۵، دست به اعتصاب غذا زده است.
این مدافع حقوق بشر زندانی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین، در پانزدهمین روز اعتصاب غذا و قرار گرفتن در وضعیت نامساعد جسمانی، به بیمارستان طالقانی در تهران منتقل شد.
آنچه‌ در این میانه مشهود است و تعجب و گمان بسیاری از مدافعان حقوق بشر را برانگیخته‌ است، سکوت مجامع بین‌المللی، نهادهای حقوق بشری، سازمان‌ها و جریان‌های سیاسی در رابطه‌ با این موضوع است. غیر قابل باورتر از آن سکوت رسانه‌ای و سانسور خبری رسانه‌‌ها در این رابطه‌ است.
رسانه‌های گروهی در رابطه‌ با کوچک‌ترین برخوردی با زندانیان سیاسی غیر کُرد، به سرعت واکنش نشان می‌دهند؛ اما در خصوص پوشش اخبار مرتبط با وضعیت مدافعان حقوق بشر و فعالان سیاسی و مدنی کُرد که‌ با بدترین وضعیت در زندان‌ها مواجه‌ هستند، سکوت اختیار می‌کنند. این مجامع، نهادها، جریان‌ها و شبکه‌‌های خبری با گذشت بیش از دو هفته از اعتصاب غذای اعتراضی این زندانی سیاسی، کم‌ترین‌ واکنش از خود نشان داده‌اند.
براین اساس ما نهادهای مدافع حقوق بشر انتظار داریم که چهره‌های حقوق بشری که در نهادهای مدنی فعالیت می‌کنند و یا در رسانه‌های فارسی‌زبان پرمخاطب حضور دارند، برای احقاق حقوق زندانیان مدنی، عقیدتی و سیاسی، در خط مشی فکری و چهارچوب‌های کاری درباره پوشش گزارش‌ها و اخبار قربانیان نقض حقوق بشر بدون تبعیض عمل کنند و ارزش‌های والای حقوق بشر و حفظ کرامت انسان‌ها را مد نظر
قرار دهند.
ما امضاکنندگان این بیانیه، با حمایت از خواسته‌های حقوقی و قانونی محمد صدیق کبودوند، ضمن درخواست از ایشان جهت پایان اعتصاب غذا، از تمامی سازمان‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر، رسانه‌های جمعی، فعالان مدنی و سیاسی؛ واکنش مناسب و اقدام فوری نسبت به وضعیت خطرناک آقای کبودوند را خواستاریم.
ما امیدوار هستیم همگان نسبت به بیانیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون‌ها و پروتکل‌های الحاقی آن مسئولانه رفتار کرده و با پرهیز کردن از بی‌عملی و سکوت اختیار کردن‌های مصلحتی، هدف والای انسانی دفاع از حقوق بشر را بدون تبعیض عملی کنند.
یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵ – ۲۲ مه ۲۰۱۶kaboudvand_05

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
كميته كُردهاى مقيم آمريكا براى دموكراسى و حقوق بشر در ايران
جمعیت حقوق بشر کوردستان
کانون مدافعان حقوق بشر کردستان
کوردوساید واچ (چاک – کمیته شرق کردستان)

نشست احزاب و سازمان‌های سیاسی کُردستان برای تشکیل کنگره ملی کُرد

Radio_Payam0713نشست احزاب و سازمان‌های سیاسی کُردستان برای تشکیل کنگره ملی کُرد

گفتگوی رادیو پیام با

دکتر آزاد مرادیان (دبیر کمیته کردهای مقیم امریکا برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران)  و

محمد آسنگران (از کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران)

پدر زانیار مرادی: با توجه به خبرهای شنیده احتمال اجرای حکم اعدام زانیار و لقمان زیاد است

پدر زانیار مرادی: با توجه به خبرهای شنیده احتمال اجرای حکم اعدام زانیار و لقمان زیاد است

۱۳۹۱,۱۰,۲۱

Zanyar Muradiiranhumanrights.org

پدر زانیارمرادی، زندانی ۲۱ ساله ای که به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده است به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت بر اساس شنیده هایش احتمال اجرای حکم اعدام زانیار ولقمان مرادی در روزهای آینده بسیار زیاد است. اقبال مرادی، پدر زانیار مرادی با اشاره به خبرهای داخل زندان رجایی شهر کرج به کمپین گفت:« شنیدم نماینده دادستان آنها را به جای دیگری فراخوانده بود. فکر می کنم اجرای احکام بوده است. حدودا دو ساعت و نیم با هم حرف زدند. خودش را به عنوان نماینده دادستان و مامورآمار زندان معرفی کرده است. بعد به زانیار و لقمان می گوید که پس چرا شما تا به حال اعدام نشده اید. آنها هم می گویند ما بی گناه بودیم و چندین بار تقاضای تجدید نظر کردیم. بعد می گوید که معلوم نیست شما را چرا تا به حال اعدام نکرده اند، به حالت پرخاشگرانه می گوید. بعد از آن لقمان و زانیار را به بند بر می گردانند و بعد دیگر هیچ خبری از آنها نداریم. »

اقبال مرادی در خصوص زمان این اتفاق گفت: «این اتفاق روز یکشنبه ساعت ۱۰ صبح افتاده است. نمی دانم دقیقا چه حرف های بین شان رد و بدل شده است. فقط می دانم که زانیار و لقمان به دوستانشان این چیزها را گفته بودند. بعد از آن دیگر ارتباط مان با زانیار و لقمان قطع شده است و نمی دانیم که هنوز زانیار و لقمان در بند امنیتی هستند یا به جای دیگری منتقل شده اند.»

زانیار مرادی و لقمان مرادی، اهل کردستان ایران در روز ۱۴ مرداد ۸۸ توسط نیروهای اداره اطلاعات شهر مریوان بازداشت شدند. پس از آن در روز چهارشنبه اول دی ماه ۸۸، به حکم قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، به اتهام محاربه از طریق عضویت در یکی از احزاب کردی “کومله” و دست داشتن در قتل پسر امام جمعه مریوان (در شامگاه ۱۴ تیر ۱۳۸۸) به اعدام محکوم شدند. این حکم در دادگاه تجدید نظر و دیوان عالی کشور تایید شد. با این حال این دو زندانی بارها و با انتشار نامه اعلام کردند زیر شکنجه و تهدید به تجاوز جنسی مجبور به پذیرفتن قتل شده اند. آنها همچنین از زمان بازداشت تا کنون ممنوع الملاقات بوده اند و اکنون در زندان رجایی شهر کرج به سر می برند.

اقبال مرادی همچنین با اظهار اینکه شاکی پرونده نیز به تهران فراخوانده شده، گفت:« می دانیم که شاکی اصلی پرونده به اسم مصطفی شیرزادی، امام جمعه مریوان از سوی دادستان تهران به تهران فراخوانده شده است. حدودا چهار، پنج روز پیش به تهران فراخوانده شده است و هیچ دلیل دیگری جز اجرای حکم اعدام نمی تواند داشته باشد.»

کمپین بین المللی حقوق بشردرایران درتلاش است تا از طریق منابع دیگر درخصوص اظهارات پدر زانیارمرادی اطلاعات بیشتری کسب کند. مقامات رسمی قوه قضاییه در خصوص تحولات پرونده این دو زندانی کرد، زانیارولقمان مرادی، و اینکه آیا حکم اعدام آنها به اجرای احکام رفته است یانه تا کنون سخنی نگفته اند.

اقبال مرادی با اشاره به اینکه زانیار و لقمان قاتلان پسر امام جمعه مریوان نیستند، به کمپین گفت:« این پرونده یک پرونده سیاسی است. تمام مردم کردستان می دانند که زانیار و لقمان بی گناه هستند و این سناریو که درست شده از طرف خود امام جمعه، شاکی پرونده و اداره اطلاعات استان کردستان و وزارت اطلاعات جهت انتقام گرفتن از من، زانیار و لقمان صورت گرفته است.حتی تا به حال زانیار چندین بار درخواست کرده که بر اثر شکنجه های که ناشی از ۹ ماه دوران بازجویی بوده است، درمان شود و حتی دکتر زندان و دادستان هم موافقت به خروج او و بستری شدن داده اند. اما آقای مردانی، مسول زندان به هیچ صورتی موافقت نمی کند. پرونده زانیار و لقمان یک پرونده پیچیده است و وزارت اطلاعات مثل شاکی خصوصی با زانیار و لقمان برخورد می کند چون می خواهد کسی را جایگزین قاتلان پسر امام جمعه معرفی کند. همه مردم می دانند که خود کادر برجسته اداره اطلاعات این قتل های زنجیره ای را انجام داده اند. بعد از اینکه این رسوایی را به بار آوردند و دستگیری کارمندان و اعتراف به بعضی از قتل ها انجام شد حالا می خواهند به هر تربیتی که شده قتل پسر امام جمعه را به گردن زانیار و لقمان بیاندازند.»

پدر زانیار مرادی با اظهار نگرانی شدید از اجرای حکم خطاب به مسولان قضایی ایران به کمپین گفت:« من از مسولان قضایی ایران می خواهم که به پسرم و دوستش لقمان فرصت یک محاکمه عادلانه بدهند. اجازه بدهند آنها وکیل داشته باشند. این بچه ها هیچ وکیلی برای پرونده شان نداشته اند. همچنین از تمام فعالان و سازمان های حقوق بشری درخواست کمک دارم.»

اقبال مرادی همچنین گفت که برخلاف گفته برخی از رسانه ها اقبال و لقمان هیچ نسبت فامیلی ندارند بلکه فقط تشابه نام فامیلی است و آنها فقط با هم دوست هستند.

اقبال مرادی در یکی از گفتگوهای قبلیش با کمپین بین المللی حقوق بشردرایران با کذب خواندن اتهامات زانیار و با اشاره به اینکه او اصلا عضو حزب کومله کردستان نبوده، گفته بود:« او هیچ فعالیت سیاسی نداشت و فقط درس می خواند و کار می کرد. زانیار با ما در کردستان عراق زندگی می کرد تا اینکه به دلیل وضعیت جسمی و تنهایی پدر ومادرم او را به کردستان پیش آنها فرستادم. او را یک ماه پس از ترور پسر امام جمعه مریوان دستگیر کردند، اوایل دستگیری فکر می کردم دلیل دستگیریش فعالیت های سیاسی من است اما چند ماه بعد از طریق تلویزیون شنیدیم که نام او همراه با چند نفر دیگر به عنوان تروریسم خوانده شد.»

زانیار ولقمان مرادی درسومین سالروز زندانی شدن خود در نامه‌ای که نسخه ای از آن در اختیار کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران قرار گرفته بود از سه سال شکنجه و انتظار برای روشن شدن حقایق نوشته و انتظارت خود را مطرح کردند. در بخشی از این نامه آمده است: سه سال گذشت، سه سالی که هر روزش منتظر مرگ بودن در ستیز با امید ما بود. انتظاری که پس از بارها و بارها نامه‌نگاری و درخواست اعاده دادرسی از مقامات قضایی همچنان بی‌پاسخ مانده است. انتظار برای محاکمه و برخورد با آنهایی که شکنجه کرده‌اند و انهمه رفتار غیرانسانی و غیراخلاقی را داشته‌اند، نداریم. اما هنوز انتظارمان از امام جمعه مریوان است که آنگونه که شایسته جایگاه دینی ایشان بود، صادقانه و شجاعانه به آنچه وعده چندین و چندین باره‌اش بوده عمل نکرده است چراکه آنهایی که همیشه دروغ گفته‌اند و از ما دروغ خواسته‌اند و همیشه دشنام بر لب داشته‌اند انتظاری نیست اما امام جمعه می‌توانست با اذعانش بر بی‌گناهی ما و بی‌ادعایش نسبت به اعدام ما گام بلندی برای آزادی ما بردارد.

جنبش کردستان و جنبش سبز در ایران

جنبش کردستان و جنبش سبز در ایران

کاوه آهنگری
چهارشنبه  ٣۰ دی ۱٣٨٨ –  ۲۰ ژانويه ۲۰۱۰

یکی از مسایلی که چندی‌ است مشغله‌ی فکری بعضی از فعالین سیاسی کرد و دیگر فعالین جنبش سبز و غیر کرد گشته چگونگی و امکان همکاری وتقویت دو جنبش سبز و جنبش دیرین کردستان است آنهم در راستای آینده‌ای روشن برای کشور ایران که‌ بتواند دمکراسی و حقوق ملتهای تشکیل دهنده‌ی آنرا تضمین کند. همکاریی جنبش دیرینه و دمکراتیک کرد در ایران و جنبشی که به نام ” سبز” به‌تازگی شهره جهانی یافته‌است الزامی و دینامیزم و موتور این حرکت را همه‌گیرو سریعتر خواهد کرد. ناروشنی و ابهامات کنونی، مسائل و سوالات بسیاری را در پی دارد. اکنون چه در روزنامه‌های اینترنتی و چه در مصاحبه و گفتگوهای رادیو و تلویزیونی گاه گداری به سوالی برمیخوریم و آن اینکه چرا کردستان در این حال و هوا ساکت مانده‌است ؟ و این پرسشی است که از طرف چند نفر از دوستانم نیز مطرح گشته و با توجه به توان و شناخت خود در پی پاسخی برای آن بوده‌ام.
محور بحث چگونگی پیوند و یا ایجاد پلی ارتباطی فی‌مابین جنبش دیرینه‌ی کردها و جنبش کنونی سبز در ایران است. به گمان من کردستان به دلیل برخورداری از ساختار فرهنگی و اجتماعی متفاوت از دیگر مناطق ملی ایران معالعه‌ی خاص خود را میطلبد. دکتر جین شارپ که یکی از تئوریسینها مبارزه بدون خشونت است در یکی از مصاحبه‌هایش میگوید* ” اگر از من بپرسید که با دیکتاتوری و دولت بدی که که در کشورمان داریم، چه باید بکنیم؟ پاسخ من اینست که من کشور شما را نمی‌شناسم پس نمیتوانم برایتان نسخه بپیچم.” بنظر من اگر چه کردستان بلحاظ جغرافیای سیاسی کشور دیگری نیست ولی بدون تردید بلحاظ هویتی و فرهنگی تفاوتهای محرزی با دیگر نقاط فرهنگی ایران دارد و هر ساختار فرهنگی، عناصر، مفاهیم و الگوهای سیاسی و اجتماعی هر گروه و جامعه‌ای را شکل میدهد یا به تعبیری معکوس میتوان گفت که مفاهیم و الگوهای سیاسی نتیجه‌ و برگرفته از بستری فرهنگی است که در درازمدت شکل ‌گرفته‌است. بر همین اساس و مبنا وضعیت سیاسی کردستان مطالعه‌ی خاص خود را می‌طلبد و اگر جنبش سبز یا رهبران جنبش سبز در فکر بسط و توسعه‌ی دامنه‌ی مبارزات خود به اقسا‌ء نقاط ایران باشند، نکته مذکور حایز اهمیت است. به گمان من نقطه‌ی شروع برای بسط جنبش سبز و سراسری‌کردن آن، آغاز دیالوگ و راه‌انداختن گفتمانی سیاسی در بین این دو جنبش و سایر جنبشهای اتنیکی، زنان، دمکرات، سکولار و آزادیخواه است و این مطلب خواه ناخواه یکی از معضلات آتی جنبش سبز و مدل سیاسی اداره‌کشور خواهد بود. حوزه اشتغال فکری من کردستان است و در همین راستا و همچون پیشنهاد، در رابطه با جنبش سبز و جنبش کردستان میتوان به مباحث زیر اشاره نمود:
• بررسی و تحلیل جنبش کرد و جنبش سبز، ویژگیها
• تفاوتها و شباهتهای دو جنبش در سطح و عمق
• راهکارها و مکانیزم/ های پیوست یا همبستگی سراسری
• شرایط و ویژگیهای پیوند دو جنبش
• بررسی و مقایسه تاکتیکها و ستراتیژی دو جنبش
• ….
همچنانکه قبلا عنوان شد، کردستان و جنبش آن دارای ویژگیهای خاص خود است و لازم است مبارزات مردم کرد را در بستر مربوط به خودش مطالعه نمود، به همین دلیل جادارد که جنبش سبز با نگاهی پلورالیستی به مبارزه آنهم به دلیل واقعیت متکثر ایران در ابعاد گوناگون، طرحهای خود را به مردم ارائه‌ دهد. بهمین خاطر شاید بهتر باشد که جنبش سبز را بصورت میدانی و در سطح سراسری آن وارد حالت رنگین کمانی نمود.
در رابطه با کردستان و سکوت نامبرده‌شده‌ی آن در پی جنبش سبز دلایل و فاکتورهای عدیده‌ای دخیل هستند که بطور اجمالی در زیر به آنان اشاره خواهم کرد:
o نگاه بسیار امنیتی و نظامی حاکمیت به کردستان و بالا تر بودن هزینه مبارزه در کردستان، که در طول سی سال گذشته بر کسی پوشیده نیست.
o عدم ارائه تعریف مشخص جنبش سبز نسبت به مساله‌ی اتنیکهای ایرانی از بعداز از انتخابات
o نبود نگاه پلورالیستی جنبش سبز در رابطه با سرنوشت سیاسی کشور و عدم ارائه مدل سیاسی اداره کشور در آینده‌ی دور و نزدیک در پی تغییرات.
o مسکوت گذاشتن خواسته‌های مردم کرد از سوی فعالین موسوم به اصلاح‌طلبان کرد از بعداز انتخابات.
o عدم بازیابی و و بازتاب خواسته‌های مردم کرد در آینه و تریبون جنبش سبز.
o نبود فضای گفتگو و پدید نیامدن گفتمان سیاسی فی مابین دو جنبش کرد و سبز که این خود سبب بوجودآمدن فاصله و عدم شناخت کافی نسبت به همدیگر گشته‌است.
o مساله‌ی عدم اعتماد کردها به مرکزیان و سران جنبش سبز که این هم ریشه در عدم شفافیت سازی نسبت به گذشته و پرسشهای پیرامون آن دارد.
o مسکوت گذاشتن شعارها و وعده‌‌های دوران تبلیغ کاندیداهای ریاست جمهوری بویژه آقایان موسوی و کروبی و عدم بازتاب آن وعده و وعیدها در بیانیه‌های منتشرشده در چند ماه اخیر.
o نبود تفاهم و گفتگو میان سران جنبش سبز و رهبران اپوزیسیون کرد مخالف نظام که دارای ‌پایگاه مردمی قابل توجهی هستند.
o عدم توجه و تمرکز جنبش سبز به سنخیت دو ساختار سیاسی و گفتمانهای برآمده از این دو بستر برای پی‌ریزی تکنیکهای مبارزه‌ی متناسب با این منطقه.
o تفاوت اندک در نگاه حاکمیت و رهبران جنبش سبز – که خود زمانی زمامدار و عضو حاکمیت بوده‌اند- به جنبش کرد و عدم شفافیت‌سازی در مواردی همچون خطوط قرمز که میتوان از دو مورد تمامیت ارضی و تجزیه طلبی یاد کرد.
سخن آخر اینکه حتی با این اوصاف، به گمان من همکاریی این دو جنبش ناممکن نیست و میتوان با آغاز و شروع دیالوگ و درک اهمیت همکاری، گامهای بزرگی را در جهت زدودن غبار و نقاط ابهام برداشت. امکان همکاری واتحاد و همبستگی یک جنبش سراسری که‌ بتواند جوابگوی نیازهای سیاسی، ملی و دمکراتیک برای ساکنان این کشور باشد وجوددارد. در همین راستا به باور من نقطه آغازین این پروژه گفتگو و تلاش در جهت ایجاد تفاهم است. به عبارتی دیگر شروع گفتمان سیاسی فی‌مابین، جنبش سبز را دچار تغییر و تحول در گستره و عمق آن خواهدنمود.

کاوه آهنگری
بلژیک ژانویه ۲۰۱۰

%d bloggers like this: