Blog Archives

نامه خانم ثريا فلاح به خانم شيرين عبادى در خصوص زندانيان محكوم به اعدام كورد از جمله زینب جلالیان

نامه خانم ثريا فلاح به خانم شيرين عبادى در خصوص زندانيان محكوم به اعدام كورد از جمله زینب جلالیان

  sh_zj_sf.jpg

هه‌ڵگه‌راندن وه‌ به‌ کوردی

English Translation

 ٢٣ ژانويه ٢٠١١

دلنگرانی نسبت به اعدام قریب الوقوع  یک زن زندانی سیاسی- عقیدتی کُرد

حضور محترم خانم شیرین عبادی، برنده جایزه صلح  نوبل

سرکار خانم شیرین عبادی عزیز ؛

قبول عضویت در “کمپین خانواده بزرگ زندانیان سیاسی (۱) و حمایت شما از آنان و پذیرش چند تن از زندانیان سیاسی-عقیدتی به عنوان اعضای خانواده تان بار دیگر بازتاب توجه و دلنگرانی شما نسبت به افرادی است که در معرض آزار و شکنجه یا مرگ و نابودی قرار گرفته اند. از این روی به عنوان یکی از اعضاء خانواده بزرگ زندانیان سیاسی،تصمیم گرفتم تا از شما در رابطه با یکی از زنان زندانی کُرد که در لیست محکومین به اعدام قرار گرفته تقاضای کمک نمایم.

زینب جلالیان(۲) دختر ۲۷ ساله کُرد ، در سال ۱۳۸۶ در کرمانشاه دستگیر و از آن به بعد به  زندان مخوف سنندج منتقل شد، آنجا که خاطره دردناک  اعدام احسان(۳) ، تراژدی جوخه آتش خواهران امدادگر،شهلا و نسرین کعبی(۴)  را با خود یدک می کشد و شاهد تحمیل حمل احسن ناهید بردوش برادرش شهریار و رساندن او به جوخه اعدام است. (۵)

 وی در دادگاهی چند دقیقه ای به اتهام  محاربه با خدا و وابستگی به یکی از احزاب به اصطلاح ضد انقلابی کُردستان به اعدام محکوم شد .دادگاهی وی  بدون حضور وکلای مدافع اش، آقایان  خلیل بهرامی و دکتر محمد شریف  در دیوان عالی کشور به تأیید رسیده است.

 گرچه پس از اعدام شیرین علم هولی (۶) سایه مرگ بیشتر و بیشتر بر سر زینب می گردد، اما صدای دادخواهی او کمتر و کمتر به گوش فعالان سیاسی و مدنی ، شخصیت های سیاسی و گروههایی می رسد که  از ترس انگ و برچسب خوردن او را نادیده می گیرند. البته متاسفانه این مساله در مورد لیست بلند بالای زندانیان کُرد با محکومیتهای بالا و اتهاماتی واهی که مجازاتی جز اعدام ندارند، امر ناشناخته و غریبی نیست.

 متأسفانه از سوی رهبران جنبش اخیر و حتی حامیان حقوق بشر ایرانی نیز اقدام عاجلی برای تغییر شرایط زینب دیده نشده و می رود تا شب و روز زینب ها به بدترین کابوس یک زندانی سیاسی، یعنی کابوس فراموش شدن تبدیل شود

(۷)

 در رنجنامه کوتاهش میگوید که “از حاکم خواستم که پیش از اعدامم به من اجاره دهد برای آخرین بار مادرم و خانواده ام را ببینم و با ایشان خداحافظی کنم ،قاضی گفت که دهنم را ببندم”..( ۸)

زینب، جدا از مواجه با تبعیضات جنسیتی که حاکم بر زندگی تمام زنان ایران است، به عنوان یک شهروند کُرد، به تبع ِ تبعیضات قومی و مذهبی، با مشکلات عدیده فرهنگی ، اجتماعی واقتصادی ای روبرو بوده که رنج ستمی مضاعف را بر او تحمیل کرده است. او نه تنها رنج تمام دختران کُرد را به دوش می کشد، که نامش همچون سایر برادران و خواهران کُرد ویا سُنّی زندانی سیاسی و عقیدتی، پنهان و آشکار کم رنگ و محو می شوند ، زنی که اینک در شب های سرد زندان، با تنی شکنجه شده و روحی آزرده و تحقیر گشته روزهای نزدیک شدن به اعدام را شماره می کند.

می توانم کابوس های او را به کمک خاطراتم تصور کنم . نمی دانم کجاست اما اگر دریکی از زندان کُردستان یا مناطق کُردنشین باشد روزی دو بار با چشم بسته دستشویی می برند و در دخمه ای که سلولش می نامند بایست روی زمین بخوابد استفاده از تخت لطفی است که به هنگام تعزیر و شکنجه از آن استفاده می شود..آخر هیچ واچ داگی نیست که آنجا را در طول سال بازدید کند. در زندان و سلول کنار دست او یک زندانی را که قبل از محاکمه به اتهام تجزیه طلبی واقدام علیه امنیت ملی مجرم شناخته شده بود با الکل بوردینگ حذف کردند،زینب به او و به کسی که می شناختش و به زبان کوردی با شاگردهایش صحبت می کرد و پس از تحمل  ماهها زندان زیر شکنجه  جان خود را از دست داد. می اندیشد ،  کابوسهایی که ممکن است هر روز به وقوع بپیوندد فاجعه هایی که هر روز در زندانهای کوچک و بزرگ کُردستان اتفاق می افتد و کسی خبر ندارد و ظاهرآ بسیاری هم ترجیح می دهند که خبر نداشته باشند مبادا از طرف سایرین خائن به وطن و یاور تجزیه طلبان خطاب شوند. وحتی از چاپ و درج اخبار مربوط به آنان که لیست بلند بالای منتظران چوبه دار(۹)را تشکیل می دهند خودداری و عکس آنان را به عمد و غیر عمد حذف می کنند.ودربیشتر کمپین های خود ازآنان سخن به میان نمی آورند.(۱۰) گویی اینکه آنان فرزندان این آب و خاک نیستند.  مهم نیست اگر برنده جایزه نویسندگان تحت آزار در حال مرگ است .( ۱۱) چون کُرد است و اعجوبه های علم و دانش در زمینه ایدز.( ۱۲) بایست در دخمه بمانند مبادا روزی به ملت  کُرد خدمت کنند. فعال فرهنگی  ،علمی ،یا  مدنی هستی جایت زندان است ،فعال ادبی هستی جایت زندان است ،فعال سیاسی هستی محکوم به نابودی هستی .

وقتی که پس از اعدام ناگهانی پنج زندانی سیاسی (۱۳) در اردیبهشت امسال کنشگران همرزمم می پرسیدند راستی اینها گروهکی و تجزیه طلب نبودند؟ یاد عموهایمان می افتادم که منشور جهانی حقوق بشر را می نوشتند،در آن هنگام آنان نمی دانستند و یادشان نبود که صف بندی کنند و آنها که بایست در لیست اعدامیان باشند را به روشنی مشخص کنند . شاید اگر همین دوستان به خود زحمت داده و بندهای سی گانه آن را مطالعه کنند دیگر این پرسش روحیه رقیق وطن پرستی شان را تحریک نکند.

من زینب را به خواهری برگزیده ام (۱۴)اما به خاطر خانواده اش  امکان گرفتن خبر از او را ندارم امسال سومین سالی است که خانواده ما از دیدن زینب محروم است. او روزهای تولدش را که هرگز جشن نگرفته در دو سال اخیر در زیر شکنجه های بی امان زندانبانان ،شکنجه گران و بازجویان بوده است..به تازگی مطلع شدم که هر دو چشمش بر اثر شکنجه‌های فراوان و وارد کردن ضربات سنگین بر سرش روز به روز ضعیف‌تر گشته.

هرگاه به خبرهای مربوط به او و صورت معصومش نگاه می کنم بی اختیار دلم به درد می آید. انگار رنج تمام دختران کُرد را به دوش می کشد.به زندانی که او در آن است می اندیشم ویاد شبهای دردناک زندان سرد کُردستان می افتم ،شکنجۀ صدای پای بازجو و قرآن که نمی دانستی از کدام گوشه سلول می آید. پتوی سربازی و خطهای کج و معوج کنده شده روی دیوار، لحظه بردن به شکنجه گاه  . ترس و نگرانی دستهای آلوده بازجو نمی گذارد از فکر لحظه زجرآور خشونت و اندیشه لذتبخش رهایی خلاص شوم و هر روز در انتظار خبری از رهایی آنان که در بندند به گروهی و کمپینی می پیوندم تا سکوت را بشکنم.

به سان صدهاتن  از هم اندیشانم در اطراف جهان با آرزوهای بزرگ وبرای خواستهای بدیهی مندرج در منشور خقوق بشر تلاس می کنم تا شاید صدایم بندی را پاره کند و   شاید چشمهای روشن و غزالی  دخترکان چشم انتظار روستای دیم قشلاقِ ماکواز بازگشت زینب و زینب ها بدرخشد، از دیدن قهرمان روستایشان که در اولین طلیعه هوشیاری و خودشناسی سن نیمه بلوغ دنبال سرنوشت و رهایی ، خانه وکاشانه اش را در پی به دست آوردن آزادی وبرابرای گذاشت و رفت..

خانم عبادی عزیز،

از آن جایی که طی سالهای اخیر ریسک دفاع از پرونده های بسیاری از محکومان به مرگ را به جان خریده و  نقض مدام حقوق بشر در ایران را فاش و صدای زندانیان دربند را بگوش جهانیان رسانده اید ، از تریبونی که در اختیارتان بوده برای حمایت اززندانیان در بند استفاده نموده اید و همواره خواهان برچیدن هرگونه اجحاف و تبعیض بوده اید، منطق و در عین حال دلنگرانی و پریشانی مرا از وقایع وحشتناک و تبعیضات و اجحافات  دو جانبه که در آنجا اتفاق می افتد درک کنید.

می دانم که به گفته خودتان در ایران نیستید تا بتوانید همانند گذشته در دادگاه حاضر شوید و روبروی قضاتی که متاسفانه استقلال خود را از دست دادند بایستید،( ۱۵) اما من بر این امیدم که  با پذیرش او به عنوان عضو خانوادتان وبه عهده گرفتن وکالت نمادین وی صدای خفه شده زنی از سلول های سرد کردستان را به گوش جهانیان برسانید.

بر این باورم   تا زمانی که انسانهایی برای مبارزه با نابرابری ، بی عدالتی ، نقض آزادی عقیده ، نقض حقوق قومی و مذهبی ، خشونت و آزار جنسی به زندان افتاده ، شکنجه،تحقیر و اعدام می شوند و فریاد آزادیخواهی آنان در پشت دیوارهای زندان محبوس می گردد هنوزجایی برای  ضرورت مبارزه توسط کنشگران حقوق بشر و صاحبان  تریبون وجود دارد. صدای زینب باشید صدای او و  که در بودش محکوم به خاموشی است وآواهای زیرآوار سکوت را به فریاد شادی برای ادامه  زندگی مبدل کنید.

با احترام و آرزوی تداوم و توفیق

ثریا فلاح

دبیر سازمان غیر انتفاعی جنبش زنان برای زندگی(۱۷)

worldwomenforlife@gmail.com

sorayafallah@yahoo.com

KNCNA; Iran: The Last Executioner of Children and Women in the Modern World

Iran: The Last Executioner of Children and Women in the Modern World 

 

News from the KNC Public Relations Committee

Contact: Mrs. Soraya Fallah

818-434-9609

Iran: The Last Executioner of Children and Women in the Modern World

California. June 28, 2008. The Iranian Islamic authorities, soon after they tightened their grip on the country in 1979, following the overthrow of the Shah’s tyrannical establishment, have been suppressing every basic human, religious, and ethnic right in Iran.

This, in essence, is a grave violation of every democratic principle. Months after they established their religious sectarian rule, and on an order from Khomeini, the Iranian authorities sent their forces to Kurdistan-Iran in order, as they put it, to wipe out the “foreign agents.” They declared a so-called “Jihad” against the Kurdish people. Their jihad did not even spare pregnant women and children sleeping in their cradles.

After regaining control over Kurdistan, instead of working to bring tranquility to the people and show concern for their welfare, the Iranian regime continued the same policies of its predecessor, the Shah’s despotic regime. The Iranian regime maintained the policy of persecuting Kurdish human rights advocates and freedom seekers. In 1989, Iranian regime used the negotiation tactics to trap the Secretary General of Kurdistan Democratic Party of Iran (KDPI), Dr. Abdurrahman Qasmlu along with two of KDPI leadership members in Vienne, and murdered them while they were negotiating terms to find a peaceful solution to the Kurdish national demands within a democratic Iran. They were slain while sitting at the negotiation table. This pattern of suppression and murder was repeated in 1992 in Berlin when Qasmlu’s successor, Abdurrahman Sharafkandi along with several of his supporters were murdered after returning from a peace conference. Dozens of other Iranian Kurdish democratic and human rights activists who had fled to Kurdistan-Iraq to escape a certain death were murdered by Iranian co-conspirators and agents who followed them to Iraq and executed them.

According to the Amnesty International’s recent report (2008), Iran is the only country in the world that still executes children and child offenders (those accused of committing an offense when they were under 18 years of age). In the past decade, the Iranian regime sentenced 177 child offenders to death, of which 34 executions have already taken place. Their ages ranged from 12 to 17 years. The remaining 114 await execution. Today, Iran accounts for 73% of all juvenile executions worldwide.

The theocratic state has also launched a campaign of suppression against women and women’s
organizations who are advocating for human rights for women. Iranian women’s groups have
been peaceably assembling and using democratic means to try to make the regime to grant them more freedom. Their civic movement has proved to be effective to promote the idea of social justice where all citizens are considered equal before the law regardless of their gender, religion/sect, or ethnicity. As a result, these organizations and their leaders have met with harsh repression in a recent crackdown.

Amongst these women’s rights activists are two Kurdish women’s rights advocates, Ms. Hana Abdi and Ronak Safarzadeh, both age 21. They had been in prison in the Kurdish city of Sina (Sanadaj), since their arrest on September 25 and October 23, 2007 respectively. The crimes, of
which they are charged include being active in the Azarmehr Association of the Women of Kurdistan, a group that promotes women’s status through capacity-building workshops and sports activities for women in Sina and elsewhere in Kurdistan-Iran; and volunteering with the
One Million Signatures Campaign for Equality.

Iran has used propaganda to stigmatize advocates of human rights and democratic principles as
enemies of Islam and nation, and labels them as “munafiqeen,” or “foreign agents,” By characterizing those who disagree with their political and religious agendas as munafiqeen’s or
enemies of Islam, the Iranian theocracy have created a climate in which they believe it is righteous for them to murder those whom they suspect of being in violation with their way of thinking. By using the epithet of ‘anti-Islam’ against innocent people or accusing people of “endangering the national security” without providing undeniable proof of such claims, the Iranian regime has itself become “extremist’ through acts such as murdering children and public “stoning” of women.

The irresponsible behavior of the Iranian Mullahs has begun to destabilize the entire Middle East. By justifying their intolerance under the banner of “Islam” they have been promoting terrorist groups affiliated with its ideology and succeeded in demonizing the image of Islam to the larger world community. Further, their ambitions to help bring about the downfall of a sovereign nation and their ambition to obtain nuclear weapons have brought Iran into serious confrontations with the world. This sort of brinksmanship can only bring calamity to Iranian people.

We call upon the leaders of Iran to stop promoting terrorist groups , relinquish its extremist rhetoric and actions and rejoin the world community as a modern functioning state. Internally, we hope it will continue to provide better economic opportunities for its citizens to achieve a decent living standard, and to protect its citizens’ human, democratic, and cultural rights. Political prisoners, including Ms. Abdi and Ms. Safarzadeh must be released or given a fair trial according to the rule of law and not narrow religious interpretations. Iran must treat all ethnic groups equally and allow them to exercise their indigenous culture. At the external level, it must work diligently to regain its international reputation as a functioning member of the world community by stop supporting terrorists. It needs to respect the international norms and protect human rights. It needs to work genuinely to normalize its relationships with the world in order to be allowed to take its place back in the family of nations. Iran cannot have a healthy relationship with the world if it continues to adhere to its current policies. It can no longer justify its cruelty toward women and children by using its narrow religious interpretations. These policies would only guarantee its eventual downfall.

Date published: Tuesday, July 01, 2008

 

%d bloggers like this: